شورای همکاری خلیج فارس در تلاطم تنگه هرمز
جنگ رمضان شکافهای پنهان در شورای همکاری خلیج فارس را آشکار و تعمیق کرد؛ بهگونهای که عمان و قطر بر مهار تنش و میانجیگری، امارات و بحرین بر تشدید فشار علیه ایران و عربستان و کویت بر راهبرد مصونسازی و مدیریت ریسک متمرکز شدند. تداوم این واگراییها میتواند انسجام راهبردی شورا را تضعیف کرده و اعضا را به سمت ائتلافهای امنیتی و سیاسی متفاوت سوق دهد. در نتیجه، شورای همکاری بیش از آنکه یک بلوک منسجم امنیتی باشد، به مجموعهای از بازیگران با ادراکهای متفاوت از تهدید و منافع منطقهای تبدیل شده است.
در جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بهعنوان بلوک واحد، در قالب سطح رسمی موضعی یکسان پیرامون برخی موضوعات نظیر محکومیت حملات ایران به این کشورها، نگرانی از آسیب به اقتصاد (نفت، تجارت، گردشگری)، تبدیل شدن به هدف جانبی و استقبال از آتشبس نشان دادند. اعضای شورا در نشست اضطراری وزرای خارجه (۱ مارس ۲۰۲۶) و بیانیههای بعدی، حملات ایران را «نقض آشکار حاکمیت، تمامیت ارضی و اصول حسن همسایگی» خواندند؛ حق دفاع مشروع (ماده ۵۱ منشور سازمان ملل) را برای خود محفوظ دانستند و اعلام کردند «همه اقدامات لازم» برای حفاظت از امنیت، شهروندان و قلمرو خود را انجام خواهند داد. با این حال، جنگ چهل روزه به تدریج اختلافات و شکافهای درونسازمانی و ساختاری بین شش کشور شورای همکاری خلیج فارس را که طی سالهای اخیر به ویژه بعد از بحران ۲۰۱۷ قطر و بروز رقابت ژئوپلیتیکی (۲۰۲۵) بین ریاض و ابوظبی در منطقه به ویژه در یمن شکل گرفته بود را تعمیق کرده است. محورها و خطوط اصلی شکاف اخیر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بر اساس نوع و سطح رابطه با جمهوری اسلامی ایران، آمریکا و رژیم صهیونیستی به سه طیف قابل تقسیم است. در این چارچوب، شش کشور عربی حوزه خلیج فارس سه رویکرد و استراتژی متفاوت را اتخاذ کردهاند. حال این پرسش کلیدی به ذهن متبادر میگردد که استراتژیهای سهگانه شش کشور عضو شورای همکاری در قبال جنگ رمضان چگونه میتواند به تعمیق یا گسست این سازمان منطقهای منجر گردد؟
چارچوب نظری: موازنه تهدید
در رویکرد نظری واقعگرایی کلاسیک، فرض بر این است که دولتها در پی حداکثرسازی امنیت هستند و در برابر قدرتهای تهدیدکننده، دست به موازنه میزنند. اما نظریه موازنه تهدید این مدل را اصلاح میکند. براساس نظریه موازنه تهدید استفن والت، کشورها نه صرفاً علیه «قدرت»، بلکه علیه «تهدید ادراکشده» واکنش نشان میدهند. این چارچوب نظری توضیح میدهد که چرا اعضای شورای همکاری خلیج فارس در قبال جنگ چهل روزه به سمت شکاف و تفاوتها در واکنشها و استراتژیها گام برداشتهاند.
نکته محوری نظریه استفن والت این است که برخلاف تصور عمومی، کشورها صرفاً در برابر افزایش قدرت دیگران دست به موازنه نمیزنند؛ بلکه آنچه موجب حرکت کشورها به سوی توازن میشود، میزان تهدیدی است که ادراک میکنند. والت، در اصلاح نظریه موازنه قدرت و با تمایز قائل شدن میان مفاهیم قدرت و تهدید، چهار مؤلفه را بهعنوان عوامل تهدیدگر معرفی میکند: ۱. قابلیتهای کلی (جمعیت، قدرت، اقتصادی، نظامی و…)؛ ۲. مجاورت جغرافیایی (نزدیکی تهدید): میان درک از تهدید و نزدیکی جغرافیایی رابطه مستقیمی وجود دارد؛ ۳. قابلیتهای تهاجمی: هرچه میزان توانمندی تهاجمی کشوری بیشتر باشد، دغدغههای امنیتی آن کشور به همان میزان افزایش پیدا میکند و ۴. نیات تهاجمی: دولتهای دارای نیات تهاجمی در مقایسه با دولتهای حافظ وضع موجود متضمن تهدیدهای بیشتری هستند.
بر اساس نظریه موازنه تهدید، آنچه کشورها را به موازنهسازی ترغیب میکند، برداشت آنها از یکدیگر بهعنوان تهدید است و نه صرفاً میزان قدرت آنها. برای نمونه، افزایش قدرت نظامی ایران برای عمان ملموس است، اما عمان برخلاف امارات یا عربستان اقداماتی برای توازنسازی اتخاذ نکرده است، زیرا از ایران برداشت و ادراک تهدید ندارد. در واقع هر کنشگر در سازمان شورای همکاری خلیج فارس، ادراک خاصی از تهدید ایران دارد. برخی ایران را تهدیدی حیاتی و بلندمدت و گسترده میدانند و خواهان موازنه یا تقویت ظرفیتهای دفاعی هستند و برخی دیگر ایران را تهدیدی محدودتر میبینند و به دیپلماسی و میانجیگری گرایش دارند. نتیجه این تفاوتها، دوگانگی تهدید و تشدید شکافهای درونسازمانی شورا است.
یافتهها و تحلیلهای کلیدی
بخش نخست: جنگ رمضان و استراتژیهای سهگانه کشورهای شورای همکاری خلیج فارس
الف. استراتژی مهار جنگ: عمان و قطر
دو کشور قطر و عمان ضمن محکومیت حملات علیه ایران و همچنین حملات ایران به کشورهای عربی، تشدید جنگ را خطرناک میدانند و تقصیر اصلی را متوجه مبتکران جنگ یعنی رژیم صهیونیستی و آمریکا میکنند. مقامات قطری و عمانی این دیدگاه را مطرح کردهاند که راهبرد تلآویو، کشاندن کشورهای عربی به رویارویی مستقیم با ایران برای فرسایش هر دو طرف و در نهایت تغییر موازنه قدرت به نفع خود است.
در حقیقت، دو کشور قطر و عمان در طیف بازیگران میانجی و منتقد استمرار جنگ و تصاعد تنش قرار میگیرند. در این بین، عمان نگاه انتقاد آمیزتری به سیاستهای آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران دارد. رسانهها و مقامات عمان، واشنگتن و تلآویو را بهخاطر شروع جنگ بدون مشورت با کشورهای منطقه سرزنش کردند و از نفوذ رژیم صهیونیستی و طرفهای منطقهای که حاضر به سرزنش آمریکا نیستند، انتقاد کردند. مسقط همچنان در طول دوران جنگ و پس از آن بر سیاست دیپلماسی و حفظ روابط حسنه با تهران تأکید داشته است. این کشور تا پیش از محاصره دریایی ایران، حتی شریک بالقوه تهران در نظارت بر تنگه هرمز معرفی شده است.
با این حال، قطر اگرچه در این طیف قرار میگیرد اما نسبت به عمان سیاست متناقض وپارادوکسیکالی را اتخاذ نموده به طوری که از یکسو اجازه عملیات به آمریکا از خاک خود را داده بود و از سوی دیگر روابط تاریخی با ایران را حفظ کرده و از محکومیت مستقیم آمریکا و رژیم صهیونیستی اجتناب کرد و میانجیگری بین ایران و آمریکا را پیگیری کرد. در همین راستا، آتشبس را گام اولیه کاهش تنش خواند و خواستار گفتوگو فوری دو طرف شد.
ب. استراتژی تشدید جنگ: امارات متحده عربی و بحرین
از بین شش کشور شورای همکاری خلیج فارس، امارات شدیدترین موضع را طی جنگ چهل روزه اتخاذ کرد و بیشترین حملات را نیز متحمل شد. امارات سفارت خود در تهران را بست و بر تقویت سطح روابط با آمریکا و رژیم صهیونیستی تاکید کرد.
موضع ضد ایرانی امارات
ابوظبی طی چهل روز جنگ به این نتیجه رسید که تلاشهای گذشته برای تعامل مجدد با تهران فاقد اهمیت بوده و ارزشی در دور شدن از توافقات ابراهیم وجود ندارد. امارات همچنین خواستار تشدید جنگ بود و آمادگی خود را برای پیوستن به تلاشهای نظامی برای رویارویی با تهران و برای پایان دادن به توانایی ایران در کنترل و مدیریت تنگه هرمز اعلام کرد. «یوسف العتیبه»، سفیر امارات در واشنگتن، در یادداشتی که در میانه جنگ رمضان در روزنامه آمریکایی والاستریت ژورنال منتشر شد، خواستار اتخاذ رویکردی قاطعتر در قبال ایران شد. العتیبه در این یادداشت که با عنوان «امارات در برابر ایران میایستد» منتشر گردید، مدعی شد: «تواناییهای هستهای ایران آسیب دیده است و متحدان آن تضعیف شدهاند. اما باید بیشتر تلاش کرد تا تهدید موشکی و پهپادی این کشور به طور کامل برطرف شود.» او مدعی شد که جنگ کنونی نیازمند پایانی است که تهدید بلندمدت ایران را از بین ببرد. العتیبه در بخش دیگری از این یادداشت، آمادگی کشورش را برای مشارکت در یک ابتکار عمل بینالمللی با هدف بازگشایی و حفظ امنیت تنگه هرمز اعلام کرد. او گفت: «ما آمادهایم به ابتکار بینالمللی برای بازگشایی مجدد تنگه هرمز و حفظ باز بودن آن بپیوندیم». انور قرقاش، مشاور دیپلماتیک رئیس امارات نیز تأکید کرد که «ما جنگ را نمیخواستیم اما در آن پیروز شدیم» و خواستار تضمینهای بلندمدت علیه تهدید هستهای، موشکی و متحدان منطقهای ایران شد.
امارات طی سالهای اخیر به جزایر سهگانه: بوموسی، تنب کوچک و تنب بزرگ چشمداشت داشته است و تضعیف یا شکست ایران در جنگ را بهترین گزینه برای دستیابی به این جزایر استراتژیکی میداند. به همین جهت در پی کشاندن آمریکا به جنگ در جنوب خلیج فارس و اشغال جزایر سه گانه بود. امارات پیش از این برای تصرف نقاطی مشابه جزایر سهگانه، تمرین نظامی گستردهای کرده بود.
بنابراین آتشبس و پایان جنگ، جاهطلبیهای آنها برای کنترل این جزایر را نقش بر آب میکند. در همین راستا میتوان گفت که حمله امارات با جنگندههای «میراژ» به جزیره لاوان که ساعاتی پس از اعلام آتشبس صورت پذیرفت با هدف کارشکنی در روند کاهش تنش و آتشبس انجام شده است.
همسویی بحرین
از سوی دیگر، کشور کوچک بحرین که در سال ۲۰۲۰ به همراه امارات متحده عربی به توافق ابراهیم پیوست، در جنگ چهل روزه سیاستی کاملاً همسو با امارات متحده عربی را دنبال کرد. بحرین که میزبان ناوگان پنجم آمریکاست، حملات ایران به این کشور را «خیانت» نامید و برای تصویب قطعنامه فصل هفتم شورای امنیت مجوز استفاده از زور را پیگیری کرد که با وتوی کشورهای روسیه و چین مواجه شد. در واقع بحرین و امارات در چهل روز جنگ، سیاست تشدید بحران و تضعیف ایران را دنبال کرده بودند.
ج. استراتژی مصونسازی از جنگ: عربستان سعودی و کویت
دو کشور عربستان و کویت در طول جنگ چهل روزه راهبرد پوشش ریسک و مصونسازی را اتخاذ کردند. این کشورها از همراستایی آشکار خودداری کردند اما در پشتپرده عملیات نظامی آمریکا را تسهیل میکردند.
دوگانگی عربستان
عربستان سعودی که بعد از توافق پکن روابط خود با تهران را بهبود نمود، رویکردی دوگانه اما نزدیک به امارات را دنبال کرد. با این حال، ریاض در قیاس با ابوظبی رویکردی متعادلتر اتخاذ کرد.
در واقع، هرچند عربستان به نیروهای آمریکایی اجازه استفاده از پایگاههای خود را داد اما از پاسخ مستقیم به ایران خودداری ورزید. مقامات سعودی حملات ایران به ریاض و شرق عربستان را محکوم کردند، برخی دیپلماتهای ایرانی را اخراج کردند، هشدارهای دیپلماتیک محدودی صادر کردند، اما برخلاف امارات متحده عربی خواستار ادامه و تشدید جنگ نشدند و وعدهای برای پیوستن به کارزار آمریکا و رژیم صهیونیستی نداند. در حقیقت، ریاض رویکرد دیپلماسی منطقهای و حفظ گفتگو با ایران برای جلوگیری از تشدید تنش را دنبال نمود و بهطور ضمنی از تلاشهای پاکستان برای میانجیگری جهت کاهش تنش حمایت کرد.
کویت دنباله رو عربستان
کویت نیز سیاست همسو با عربستان سعودی را دنبال کرد و استراتژی تبعیت و همراهی با آمریکا را در پیش گرفتند. اگرچه کویت نیز مانند پنج عضو دیگر شورای همکاری خلیج فارس، منکر آن است که ایالات متحده در ۲۸ فوریه عملیات نظامی از خاک یا از طریق حریم هوایی این کشور آغاز کرده باشد اما طبق گزارش فرانس۲۴، پس از حملات ایران، کویت اجازه استفاده از تأسیسات خود برای حملات موشکی را به ایالات متحده داد. از این رو کویت، پس از امارات متحده عربی، در میان کشورهای حاشیه خلیج فارس بیشترین ضربه را از حملات ایران در جریان این درگیری متحمل شده است. به همین جهت، کویت برای مصونسازی و پوشش ریسک به دنبال کاهش شدت جنگ بود و در این خصوص ولیعهد کویت در گفتوگوی تلفنی با نخستوزیر پاکستان از تلاشهای اسلامآباد برای وساطت بین جمهوری اسلامی ایران و آمریکا با هدف توقف جنگ حمایت کرد.
بخش دوم
تاثیرات راهبردهای سهگانه بر شکاف درون سازمانی شورای همکاری
اختلافات شش کشور بر سر روابط با رژیم صهیونیستی، سطح همکاری با ایالات متحده و چگونگی برخورد با ایران، همبستگی و اتحاد را تقریباً غیرممکن کرده است. از یکسو عمان و قطر، بر تعامل و میانجیگری اصرار دارند و ایران را همسایهای قابل مدیریت با دیپلماسی میبینند. از سوی دیگر، امارات، عربستان، بحرین و تا حدودی کویت، ایران را تهدید علیه امنیت ملی و منافع خود میدانند. از اینرو به نظر میرسد در میان مدت، ممکن است شکافهای بیشتری بین کشورهای شورای همکاری بهعنوان یک بلوک واحد، از جمله بین امارات با عمان ظاهر شود.
موضعگیری متفاوت سلبریتیهای کویتی و عمانی
جهانبینی کشورهای شورای همکاری در خصوص جنگ نیز متفاوت بوده است. «مشاری العفاسی»، قاری کویتی، با تولید اثری ضدایرانی تحت عنوان «تبت یدین ایران وإلی معها» (بریده باد دستان ایران و کسانی که با آنها هستند) سعی در جهتدهی به افکار عمومی کشورهای شورای همکاری علیه ایران را داشت. اما انتشار این ویدئو با واکنشهای گسترده کاربران جهان عرب در فضای مجازی همراه شد. شماری از کاربران در پاسخ، با استفاده از ادبیاتی مشابه، مواضع او را مورد انتقاد قرار داده و نوشتند: «بریده باد دستان اسرائیل و آمریکا و کسانی که با آنها هستند.»
از سوی دیگر، «شیخ احمد الخلیلی»، مفتی سلطاننشین عمان از محور مقاومت به رهبری ایران در نبرد همه جانبه با متجاوزان آمریکایی صهیونیستی حمایت کرد. همزمان با فرا رسیدن عید فطر نیز مردم شهر صور در جنوب شرق عمان با برپایی اجتماعی مردمی با خواندن اشعار، حمایت و همبستگی خود با ملت و رزمندگان ایران در نبرد با آمریکا و رژیم صهیونیستی ابراز داشتند.
انتقاد اماراتیها و سعودیها از سیاست آمریکا
در حالی که برخی از کشورهای شورای همکاری از ایالات متحده خواستهاند که راه خروجی از جنگ پیدا کند، برخی توصیه به تشدید حملات برای سرنگونی حکومت ایران کردهاند. این ترجیحات متناقض در میان اعضای شورا، روند گسست را نشان میدهد. پیرامون آینده پایگاههای آمریکایی در منطقه و میزبانی از آنها بین نخبگان کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نیز اختلاف حاد شکل گرفته است. برخی بر این نظرند که این پایگاهها به جای اینکه ضامن امنیت و ثبات کشورهای شورای همکاری باشد به عامل بیثباتی برای آنها تبدیل شدهاند. در همین پیوند «عبدالخالق عبدالله»، استاد دانشگاه امارات و مشاور پیشین رئیس این کشور در این خصوص گفت: «امارات دیگر نیازی به آمریکا برای دفاع از خود ندارد… آنچه امارات نیاز دارد، تنها به دست آوردن بهترین و جدیدترین سلاحهایی است که آمریکا دارد. بنابراین، وقت آن رسیده که به بستن پایگاههای آمریکا فکر کنیم، زیرا آنها یک بارِ مسئولیت هستند، نه یک دارایی استراتژیک.» این در حالی است که «ممدوح المهینی»، مدیر شبکههای العربیه و الحدث عربستان سعودی در مقالهای با عنوان «تخریب روابط بین کشورهای خلیجی و آمریکا» که در روزنامه الشرق الاوسط منتشر شد، نوشت: «روابط با آمریکا مهم و استراتژیکی است و این رابطه میبایست نه تنها در بعد نظامی و سیاسی باشد، بلکه در تمام ابعاد اقتصادی و فرهنگی گسترش یابد.
عضویت در اتحادهای خارجی
بعد از آغاز جنگ رمضان، برخی از کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به دنبال عضویت در اتحادهای خارج از سازمان شورای همکاری گام برداشتهاند. عربستان و قطر خواهان پیوستن به بلوک اسلامی متشکل از پاکستان، ترکیه و مصر هستند. اگرچه پادشاهی سعودی همچنان بهدنبال حمایت از سوی آمریکا خواهد بود اما در عین حال تلاش دارد با تعمیق روابط منطقهای با مصر، پاکستان و ترکیه و نیز افزایش اتکا به چین، این وابستگی را تکمیل کند. در همین راستا، اندکی پس از آغاز جنگ رمضان، مصر، پاکستان، عربستان و ترکیه نشست اضطراری وزرای خارجه کشورهای اسلامی را برگزار کردند. اگر همکاری این محور عمیقتر شود، میتواند وزنی راهبردی فراتر از شورای همکاری خلیج فارس و چتر امنیتی آمریکا برای عربستان و قطر ایجاد کند.
رنگ و بوی صهیونیستی ابوظبی و منامه
امارات و احتمالا بحرین نیز در آینده ممکن است به صورت رسمی به محور «شش ضلعی» مورد نظر نتانیاهو و «بلوک ابراهیمی» بپوندند. به هر روی، رژیم صهیونیستی و سطح رابطه با آن عامل شکاف در شورای همکاری خلیج فارس بوده است. گرچه امارات و بحرین روابط خود را حفظ کردهاند، اما سایر اعضای شورای همکاری به جاهطلبیهای هژمونیک رژیم صهیونیستی با نگرانی جدی نگاه میکنند. این تعارض منافع و تضاد دیدگاهها، همگرایی و اتحاد استراتژیک بین شش کشور را تقریباً غیرممکن میسازد.
نتیجهگیری راهبردی و توصیهها
در حالی که کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در ابتدای جنگ رمضان و در یک بحران مشترک به سرعت همراستا شدند، فشار و هزینه پایدار جنگ آنها را به سمت مسیرهای متمایز سوق داده است. امارات، عربستان، بحرین و کویت به سمت سیاست «مهار سخت» حرکت کردهاند، در حالی که قطر و عمان همچنان بر «تعامل و میانجیگری» اصرار دارند. این شکاف مستقیماً برای ایجاد تفرقه به نفع ایران عمل میکند.
از دیگر پیامدهای مهم جنگ برای کشورهای شورای همکاری، بیاعتباری مطلق چتر امنیتی آمریکا است. پایگاههای آمریکا که برای دههها به عنوان منبع بازدارندگی و حفاظت تلقی میشدند، اکنون به یک بدهی تبدیل شده و کشورهای عربی را به اهداف مستقیم تبدیل کرده است. رفتار نامنظم و غیرقابل پیشبینی دونالد ترامپ این احساس را تقویت میکند که واشنگتن دیگر قابل اعتماد نیست. لذا این سناریو محتمل است که رهبران این کشورها پس از مشاهده ناتوانی آمریکا در جلوگیری از تخریب زیرساختهای حیاتی در جستوجوی شرکای جدید نظیر روسیه و چین باشند. همچنین ممکن است برای تقویت توان دفاعی خود از جمله در حوزه پهپادی به کشورهایی مانند اوکراین، ترکیه، کانادا و کره جنوبی روی آورند. این نکته لازم به ذکر است که جستجوی متحدان جدید و جایگزین کردن آنها با ایالات متحده با هدف کاهش وابستگی مطلق به آمریکا در راستای منافع و امنیت ملی ایران است.
در پایان این نکته لازم به ذکر است که وحدت سازمان شورای همکاری خلیج فارس همیشه واکنشی بوده و به ندرت به استراتژی بلندمدت کشیده شده است. البته گرچه شورای همکاری خلیج فارس اکنون در حال گسست و فروپاشی نیست، اما محدودیتهای انسجام و همبستگی سازمان به عنوان یک مفهوم استراتژیک را آشکار میکند.
در بخش توصیههای راهبردی جهت تشدید شکاف و ممانعت از انسجام کشورهای شورای همکاری خلیج فارس میتوان به گسترش روابط سیاسی، اقتصادی و نظامی با عمان و بهبود روابط با قطر، ممانعت از همگرایی و تلاش برای اختلافافکنی بین امارات و عربستان در شبکههای اجتماعی، و تهدید کشورهای شورای همکاری پیرامون اعطای پایگاه نظامی به آمریکا یا رژیم صهیونیستی اشاره کرد.
دیدگاه