هندسه تقابلی صهیونیستها با مقاومت
جنگ رمضان نشان داد که محور مقاومت علیرغم فشارهای گسترده نظامی، از الگوی متمرکز به یک شبکه چندلایه و انعطافپذیرتر گذار کرده و توانسته با توزیع ظرفیت میان بازیگران مختلف، بازدارندگی خود را حفظ کند. فعالسازی همزمان جبهههای لبنان، عراق و یمن ضمن افزایش فشار بر رژیم صهیونیستی، بیانگر تداوم راهبرد «تصاعد کنترلشده» و اجتناب از جنگ فراگیر منطقهای بود. در دوره پساجنگ، آینده محور مقاومت میان سه مسیر بازسازی و تقویت شبکهای، تداوم وضعیت نیمههماهنگ و مدیریت بحران، یا فرسایش تدریجی و کاهش انسجام عملیاتی در نوسان خواهد بود؛ هرچند روندهای موجود نشان میدهد حفظ ساختار شبکهای و بازدارندگی چندجبههای همچنان محتملترین مسیر پیشرو است.
بازآرایی راهبردی
«محور مقاومت» پس از جنگ غزه با وجود تحمل فشارهای سنگین نظامی، نهتنها دچار فروپاشی نشد بلکه وارد مرحلهای از بازآرایی راهبردی شد. تضعیف بخشی از ظرفیتهای میدانی—بهویژه در حزبالله و جبهه سوریه—با تقویت الگوی شبکهای جبران گردید؛ بهگونهای که با توزیع هوشمندانه ظرفیت میان بازیگرانی چون حشد الشعبی و انصارالله، هزینههای تقابل کاهش و انعطاف عملیاتی افزایش یافت. بهرهگیری از سازوکارهای غیررسمی اقتصادی و لجستیکی نیز امکان حفظ تداوم عملیاتی را فراهم کرد. در همین چارچوب، ادغام عمیقتر حماس در ساختار محور، به تقویت انسجام و همافزایی میدانی انجامید. برآیند این تحولات، شکلگیری محوری بود که علیرغم فشارهای بیرونی، از حالت متمرکز به یک شبکه مقاوم، چندلایه و قابل بازیابی ارتقا یافت و توانست ابتکار عمل راهبردی خود را حفظ کند.
تقابل چند جبههای و تصاعد کنترلشده
در جریان جنگ رمضان، محور مقاومت با فعالسازی همزمان جبهههای لبنان، عراق و یمن، راهبرد «فشار چندلایه» علیه رژیم صهیونیستی و متحدانش را به اجرا گذاشت؛ هرچند سطح هماهنگی میان بازیگران کامل و یکپارچه نبود. حزبالله با شلیک صدها راکت، موشک و پهپاد و گسترش درگیری در امتداد مرزهای شمالی، فشار مستقیم نظامی ایجاد کرد. همزمان، گروههای مقاومت عراقی با دهها حمله پهپادی و راکتی به اهداف آمریکایی و مرتبط با صهیونیستها، عمق درگیری را به عراق کشاندند و انصارالله نیز با حملات موشکی به جنوب اراضی اشغالی و اختلال در کشتیرانی دریای سرخ، بُعد راهبردی-اقتصادی جنگ را فعال کرد. در مقابل، رژیم با اتکا به برتری هوایی، صدها حمله دقیق به زیرساختهای این بازیگران انجام داد و تلاش کرد ظرفیت عملیاتی آنها را مهار کند. با این حال، رفتار دو طرف نشان داد که درگیری در چارچوب «تصاعد کنترلشده» باقی مانده است؛ بهگونهای که با وجود شدت حملات، هیچیک به سمت جنگ تمامعیار منطقهای حرکت نکردند و سطح تلفات و دامنه عملیات در حدی نگه داشته شد که بازدارندگی حفظ شود، اما از فروغلتیدن به یک جنگ فراگیر جلوگیری گردد.
آینده محور مقاومت
در دوره پساجنگ، مسیر تحولات محور مقاومت در قالب سه سناریوی اصلی قابل صورتبندی است: در سناریوی خوشبینانه، محور با بازگشت به منطق شبکهای و انعطافپذیر خود، بهجای اتکا به ساختارهای متمرکز آسیبپذیر، از طریق تعمیق پیوندهای نظامی، اقتصادی و لجستیکی در عراق، یمن و سایر فضاهای پیرامونی، بازدارندگی چندلایه را بازسازی میکند و با بهرهگیری از شرایطِ در حال گذار نظام بینالملل، جایگاه خود را تثبیت مینماید. در سناریوی میانه، محور در چارچوب «مدیریت بحران» باقی میماند، بهطوریکه سطحی از همکاری عملیاتی حفظ میشود اما محدودیتهای داخلی بازیگران (در لبنان، عراق و یمن) و شکافهای منطقهای مانع از شکلگیری انسجام راهبردی کامل میشود و محور در وضعیت نیمههماهنگ و واکنشی عمل میکند. اما در سناریوی بدبینانه، روند فرسایش و فشار خارجی به واگرایی میانجامد، بهگونهای که هر یک از گروهها با تکیه بر ظرفیتهای بومی خود عمل کرده و انسجام عملیاتی محور کاهش مییابد، در نتیجه توان بازدارندگی جمعی تضعیف شده و پاسخ هماهنگ در بحرانهای آینده دیگر تضمینشده نخواهد بود.
دیدگاه
همان فرسایش تدریجی واقعیت روی زمین هست، بقیه اش خواب و خیال هست!