نبرد بر سر ساحل علوی سوریه وارد مرحلهای تازه شده است

در هفتههای اخیر، بحران در سواحل علوینشین سوریه بار دیگر شدت گرفته است. ساکنان محلی از افزایش فعالیت هستههای پنهان داعش و القاعده و همچنین اقدامات تحریرالشام ابراز نگرانی میکنند. شیخ غزال غزال، رئیس شورای عالی اسلامی علویان، بهتدریج در حال تبدیل شدن به رهبر اکثریت علویان است؛ موضوعی که نگرانی احمد الشرع (معروف به محمد الجولانی) را برانگیخته است.
بحران سیاسی حول مطالبه شیخ غزال برای خودمختاری فدرال شکل گرفته، در حالی که رژیم تکفیری مستقر در دمشق و چهرههایی مانند رامی مخلوف بر «سوریه واحد» در چارچوب موجود تأکید دارند. ناظران معتقدند درگیری مسلحانه اجتنابناپذیر است و هر دو طرف خود را برای جنگی تمامعیار آماده میکنند.
در این فضای متشنج، دو روایت متفاوت هم درباره سهیل الحسن در رسانهها منتشر شده است! نخست، نیویورکتایمز گزارشی درباره تداوم ارتباط این ژنرال پیشین ارتش سوریه با ایرانیها و عراقیها پس از سقوط دولت اسد منتشر کرد. سپس الجزیره ویدیویی از گفتوگوهای ادعایی میان سهیل و فردی که خود را «مامور موساد» معرفی میکند، پخش کرد؛ در این ویدیو، ژنرال سابق اسد از «اقدامات اسرائیل» در ماجرای «طوفان الاقصی» حمایت میکند و خواستار «حمایت از مقاومت علویان علیه رژیم تحریرالشام» میشود.
به بیان دیگر، با دو روایت متناقض روبهرو هستیم که ظاهراً با هدف سردرگمسازی افکار عمومی سوریه و نمایش یک جنگ گسترده اطلاعاتی طراحی شدهاند. درباره ادعای الجزیره، برخی ناظران پیشاپیش در حال زیر سؤال بردن اعتبار این اطلاعات هستند؛ بهویژه آنکه اعتبار الجزیره، خصوصاً در قبال اعضای دولت سابق اسد، خدشهدار است. با این حال، امکان شکلگیری ائتلافهای غیرمنتظره در «سوریه جدید» را نمیتوان رد کرد. در درون دولت سابق اسد نیز چهرههایی وجود داشتند که در چارچوب رقابت ضدایرانی با صهیونیستها همکاری میکردند.
این پیوندها همچنان ادامه دارند و اکنون برخی اعضای سابق رژیم بعث، صهیونیستها را «مدافعان سواحل علوی» میدانند. در مقابل، علویانی که همچنان به ایران گرایش دارند، صهیونیسم را ریشه اصلی بحرانهای منطقه، از جمله مشکلات خود میدانند. حضور سازمانهای علوی در چارچوب «جبهه اسلامی سوریه» نیز نشانهای از همین رویکرد است.
احمد عبدالصمد، روزنامهنگار عراقی، نیز معتقد است «افشاگریهای الجزیره—که اصالت فایلهای صوتی آن هنوز تأیید نشده—با هدف سرپوش گذاشتن بر اظهارات ترامپ منتشر شده است؛ جایی که او گفت اردوغان شایسته تقدیر فراوان برای کمک به اسرائیل در خلاص شدن از رژیمی است که علیه آن فعالیت میکرد.»
تبلیغات رسمی رژیم فعلی سوریه (شاخه سابق القاعده در سوریه) نیز تلاش میکند هرگونه اعتراض علویان را نتیجه «همکاری ایران و صهیونیستها» جلوه دهد؛ ادعایی که با واقعیت همخوان نیست. ایران با هرگونه تجزیه سوریه مخالف است، در حالی که صهیونیسم با تقسیم سوریه یا تبدیل آن به مناطق خودمختار مخالفتی ندارد. رژیم تحریرالشام نیز طبیعتاً همه واقعیت را بیان نمیکند و ترجیح میدهد با حفظ گفتمان فرقهای در رسانههای خود، بر طبل ایرانهراسی بکوبد و رضایت آمریکا و صهیونیستها را جلب کند.
از این رو، دمشق کنونی هرگز آشکار نخواهد کرد که در میان علویان سواحل، رقابتی واقعی میان ایران و اسرائیل جریان دارد. این رقابت بر سر اقلیت علوی سوریه، بخشی از نزاع گستردهتر بر سر آینده غرب آسیا است؛ جایی که ایران در چارچوب ابتکار «کمربند و جاده» (One Belt One Road) نقشآفرین است و صهیونیستها پروژه کریدور اقتصادی هند–خاورمیانه–اروپا (IMEC) را دنبال میکنند. حضور حامیان مقاومت اسلامی در میان علویان ساحل نشاندهنده نفوذ تهران است، همانگونه که وجود علویان متمایل به صهیونیسم بیانگر تمایل اسرائیل به بهرهبرداری از روند تجزیه سوریه است.
برای صهیونیسم، سواحل علوی میتواند به خط دفاعی مضاعف در مسیر بندری آن با یونان تبدیل شود. افزون بر این، اسرائیل همراه با امارات میکوشد نفوذ چین را در سواحل سوریه محدود کند. تصرف بندر طرطوس توسط امارات نیز در همین چارچوب و با هدف جلوگیری از گسترش نفوذ چین در بنادر منطقه ارزیابی میشود. رقابت پنهان بر سر بنادر سوریه، بخشی از تقابل میان IMEC و جاده ابریشم است.
با این حال، علویان متمایل به صهیونیسم ممکن است ناامید شوند؛ چرا که اسرائیل پیشتر نیز در حمایت از کردها برای خودمختاری در شمال سوریه ناکام ماند. اسرائیل سناریوی جایگزینی دارد که بر اساس آن، در ازای به رسمیت شناختن متقابل با رژیم تحریرالشام، از تجزیه سوریه صرفنظر کند. گفته میشود انتقال گاز از سوی اسرائیل آغاز شده و احتمال دارد بهزودی نفت دیرالزور نیز در مسیر معکوس صادر شود. در چنین شرایطی، جهادیهای دمشق میتوانند جایگاهی در پروژه IMEC بیابند، در حالی که علویان به اقلیتی درجهدو در «سوریه جدید» بدل خواهند شد و رؤیای خودمختاریشان محقق نخواهد شد.
رامی مخلوف نیز به روسها و اماراتیها نزدیک شده؛ بازیگرانی که منافعشان با صهیونیستها در هم تنیده است. روسیه در سوریه اکنون به بستری برای نیروهایی تبدیل شده که مستقیماً با ترامپ همکاری ندارند، اما کرملین را پلی برای ارتباط میبینند. کرملین از اختلافات در کابینه جمهوریخواهان درباره آینده سوریه آگاه است؛ اینکه سوریه به امارت تکفیری جدیدی بدل شود یا تجزیه گردد.
در هر حال، سخن نهایی ترامپ برای کرملین تعیینکننده خواهد بود. امارات—بهعنوان متحد سرسخت صهیونیسم—در پی ادغام سوریه یا بخشی از آن در پروژه کریدور اقتصادی هند است. در کابینه نتانیاهو نیز اختلاف وجود دارد؛ راستگرایان افراطی خواهان تجزیه سوریهاند، در حالی که برخی اعضای لیکود به همکاری با رژیم جبههالنصره تمایل دارند. در نتیجه، صهیونیستها هنوز چشمانداز روشنی درباره سوریه ندارند و امارات نیز با همین ابهام روبهروست. در این میان، رامی مخلوف ناچار به بیان مواضعی متناقض و بعضاً جنجالی شده است.
در خصوص سهیل الحسن نیز هنوز نمیتوان قضاوت قطعی داشت؛ او هنوز بهطور کامل در معادلات پساآسدی ظاهر نشده و روایتها درباره نقش او آکنده از تناقض است. این پرسش مطرح میشود که چرا همزمان با روند پنهانی عادیسازی روابط رژیم القاعدهمحور دمشق با صهیونیستها، تلاش میشود چهره سهیل شیطانی جلوه داده شود؟ اگر هدف قطر نمایش او بهعنوان «دوست صهیونیسم و دشمن محور مقاومت» است، این روایت چندان قانعکننده و حرفهای به نظر نمیرسد.
ایرانیها بهخوبی میدانند که بسیاری از ژنرالهای دوران اسد با ایدئولوژی «مقاومت اسلامی» همسو نبودند، اما عملگرایی تهران در جنگ سوریه بر ملاحظات ایدئولوژیک غلبه داشت. از این رو، سپاه پاسداران ناچار بود با واقعیتهای میدانی و حتی با وجود اختلافها و خصومتها همکاری کند. پرونده سوریه نه نخستین تجربه از این دست برای سپاه بوده و نه احتمالاً آخرین آن خواهد بود.



دیدگاه