بررسی ظهور محورهای ائتلافی نوین پس از جنگ رمضان
تحولات ژئوپلیتیکی غرب آسیا نشان میدهد که منطقه در حال ورود به مرحلهای جدید از بازآرایی ائتلافها و شکلگیری محورهای نوین است. در این میان، طی سه ماه اخیر دو محور نوظهور بیش از سایر الگوهای ائتلافی مورد توجه قرار گرفتهاند. محور نخست، ائتلاف چهار ضلعی متشکل از برخی قدرتهای بزرگ جهان اسلام سنی از جمله عربستان سعودی، ترکیه، پاکستان و مصر است که تلاش دارد با تکیه بر ظرفیتهای سیاسی، نظامی و اقتصادی خود، نقش فعالتری در تحولات منطقهای ایفا کند. محور دوم، ائتلاف شش ضلعی است که رژیم صهیونیستی، هند، امارات متحده عربی، یونان، قبرس و برخی بازیگران آفریقایی و آسیایی را در بر میگیرد و هدف آن ایجاد شبکهای از همکاریهای امنیتی، اقتصادی و فناورانه در برابر تهدیدات مشترک ادعایی است. شکلگیری این ائتلافها صرفاً بیانگر رقابتهای کلاسیک نیست، بلکه بازتابی از تلاش بازیگران برای بازتعریف جایگاه خود در نظم منطقهای در حال گذار محسوب میشود.
بیان مسأله
منطقه غرب آسیا در حال حرکت به سمت الگوی پیچیدهتری از رقابتهای ژئوپلیتیکی و امنیتی است که میتواند پیامدهای مهمی برای موازنه قدرت منطقهای داشته باشد. در چنین بستری، جمهوری اسلامی ایران بهعنوان یکی از بازیگران اصلی غرب آسیا، با مجموعهای از فرصتها و چالشهای نوظهور مواجه است. ظهور محورهای جدید منطقهای میتواند بر جایگاه ژئوپلیتیکی ایران، آینده محور مقاومت، معادلات امنیتی منطقه و حتی روندهای اقتصادی و ژئواکونومیکی تأثیرگذار باشد. از این رو، شناخت اهداف، ظرفیتها، محدودیتها و پیامدهای این ائتلافها برای سیاست خارجی و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران از اهمیت ویژهای برخوردار است. بر این اساس، نوشتار حاضر میکوشد ضمن بررسی ابعاد و اهداف راهبردی دو محور نوظهور منطقهای، فرصتها و چالشهای پیشروی آنها را تحلیل کرده و پیامدهای احتمالی این تحولات برای جمهوری اسلامی ایران و جبهه مقاومت را مورد ارزیابی قرار دهد. همچنین تلاش خواهد شد راهکارهای ممکن برای مواجهه جمهوری اسلامی ایران با این آرایش جدید قدرت در منطقه تبیین شود.
محور اسلامی چهارضلعی
اصطلاح «محور سنی نوظهور» نخستینبار در سخنان بنیامین نتانیاهو مطرح شد. در همین زمینه، «مشاهد حسین»، وزیر پیشین اطلاعرسانی پاکستان، از فراهم شدن فرصتی برای شکلگیری «هسته یک ائتلاف منطقهای جدید» در غرب آسیا سخن گفته است؛ ائتلافی متشکل از پاکستان، عربستان سعودی، ترکیه و مصر که میتواند بدون اتکای کامل به قدرتهای غربی، امنیت منطقهای را تقویت کند. با این حال، بسیاری از تحلیلگران معتقدند این محور هنوز در مرحله شکلگیری قرار دارد و به سطح یک ائتلاف رسمی و منسجم نرسیده است. «مروان معشر»، معاون مطالعات مؤسسه کارنگی و وزیر خارجه پیشین اردن، این محور را ائتلافی شکننده متشکل از عربستان سعودی، ترکیه، پاکستان، مصر، قطر، اردن و اندونزی توصیف میکند.
از مهمترین نشانههای این روند، توافق دفاعی عربستان و پاکستان در سپتامبر ۲۰۲۵ بود که هرگونه حمله به یکی از دو طرف را حمله به دیگری تلقی میکند؛ توافقی که نشاندهنده ارتقای روابط دو کشور به سطحی رسمیتر و راهبردیتر است. همچنین سفر رجب طیب اردوغان به عربستان و مصر در فوریه ۲۰۲۶، بیانگر تلاش آنکارا برای افزایش نقش خود در ترتیبات جدید منطقهای بود. روابط ترکیه و عربستان پس از سالها تنش، از ۲۰۱۸ به این سو، بهبود یافته و این روند در قالب سرمایهگذاریهای مشترک، پروژههای متعدد انرژیهای تجدیدپذیر و همکاریهای امنیتی نمود یافته است. در همین چارچوب، قاهره و آنکارا وارد مرحلهای از تولید مشترک تسلیحات و تبادل اطلاعات شدهاند و قراردادی نظامی به ارزش ۳۵۰ میلیون دلار امضا کردهاند؛ اقدامی که میتواند از طریق تقویت توان لجستیکی مصر در کانال سوئز و شمال آفریقا، دسترسی دریایی رژیم را تحت فشار قرار دهد. دیدارهای فشرده رهبران این چهار کشور، بهویژه پس از تشدید تنشهای نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، بیانگر تلاش برای هماهنگی مواضع منطقهای است. نخستین نشست وزیران امور خارجه مصر، پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه در ۱۹ مارس ۲۰۲۶ در ریاض برگزار شد و دو نشست بعدی نیز در ۲۹ مارس در اسلامآباد و ۱۸ آوریل در آنتالیا ادامه یافت.
مهمترین ویژگی این همگرایی، نزدیکی میان چند قدرت بزرگ سنیمذهب ترکیه، پاکستان، عربستان سعودی و مصر است که قطر نیز بهتدریج به آن نزدیک شده است. هر یک از این کشورها دارای مزیتها و محدودیتهای خاص خود هستند. پاکستان از توان نظامی پیشرفته، از جمله سلاح هستهای و ارتشی کارآمد، برخوردار است اما با محدودیتهای مالی و چالشهای امنیتی در قبال افغانستان، ایران و هند مواجه است. عربستان سعودی از منابع مالی عظیم بهره میبرد، اما در برابر تهدیدهای ایران و رژیم صهیونیستی آسیبپذیر است. مصر بزرگترین ارتش جهان عرب را در اختیار دارد، اما بهخوبی آگاه است که آمریکا در بحرانهای منطقهای غالباً جانب صهیونیستها را میگیرد. هرچند قاهره و تلآویو پیمان صلح دارند، اما تصمیمگیرندگان مصری همچنان رژیم صهیونیستی را همسایهای غیرقابل اعتماد میدانند. نزدیکی به ترکیه و پاکستان میتواند به مصر استقلال راهبردی بیشتری ببخشد و وابستگی آن به یک منبع تسلیحاتی واحد را کاهش دهد. ترکیه نیز بهعنوان عضو ناتو، پیشرفتهترین ارتش این مجموعه و صنعتی دفاعی روبهرشد را در اختیار دارد. اگرچه آنکارا تهدید مستقیمی از سوی ایران احساس نمیکند اما تهدیدهای ضمنی رژیم علیه ترکیه را جدی میگیرد. در حالی که افکار عمومی ترکیه گاه توان نظامی رژیم صهیونیستی را کماهمیت جلوه میدهد، تصمیمگیرندگان ترک واقعگرایانهتر میاندیشند و آگاهاند که هر رویارویی نظامی مستلزم برتری تسلیحاتی، اطلاعاتی و مالی است. از این رو، همکاری با کشورهایی که منافع یا تهدیدهای مشترک دارند، برای آنکارا به گزینهای راهبردی تبدیل شده است.
کارشناسان معتقدند حوزههای اولیه هماهنگی میان این کشورها میتواند شامل مبارزه با تروریسم، امنیت دریایی، همکاری در صنایع دفاعی و هماهنگی مواضع درباره بحرانهایی چون غزه، سودان و لیبی باشد. هرچند این روند هنوز به سطح یک اتحاد نظامی کامل نرسیده، اما ارزش راهبردی بالایی دارد و میتواند زمینهساز همکاریهای عمیقتر شود. یک چنین همکاری نزدیک نظامی، تبادل آموزش و فناوری دفاعی و پشتیبانی لجستیکی در زمان بحران را تسهیل خواهد کرد. «ابراهیم کاراتاش»، نویسنده ترک، معتقد است توان هستهای پاکستان میتواند یکی از مهمترین نقاط قوت این بلوک باشد، زیرا نوعی موازنه در برابر رژیم صهیونیستی و ایران ایجاد میکند.
اهداف راهبردی ائتلاف چهارضلعی
انگیزههای شکلگیری این محور چندبعدی است. نخستین هدف، مقابله با تهدیدهای امنیتی مشترک و مدیریت بیثباتی فزاینده منطقهای است. منطقه غرب آسیا در یکی از پرتنشترین دورههای خود قرار دارد و اعضای این محور نگرانی فزایندهای نسبت به سیاستهای نظامی تهاجمی رژیم و گسترش نفوذ منطقهای آن دارند. حمله هوایی صهیونیستها به مقر رهبری حماس در دوحه در سپتامبر ۲۰۲۵، نگرانیهای امنیتی عربستان را تشدید کرد و تنها یک هفته بعد، ریاض توافق دفاع مشترکی با پاکستان امضا نمود.
توسعه همکاریهای نظامی و دفاعی نیز از اهداف اصلی این ائتلاف به شمار میرود. در سالهای اخیر، روابط دفاعی میان این کشورها بهطور محسوسی گسترش یافته و شامل رزمایشهای مشترک، فروش تسلیحات، همکاری صنایع دفاعی، آموزشهای نظامی و توافقهای امنیتی بوده است. همچنین تولید مشترک سلاحهای پیشرفته یا دسترسی به آنها بدون محدودیتهای تحریمی، مزیتی مهم برای این کشورها به شمار میرود. در همین راستا، خواجه محمد آصف، وزیر دفاع پاکستان، از روند پیوستن قطر و ترکیه به پیمان دفاعی موجود میان اسلامآباد و ریاض خبر داده و اعلام کرده است که این روند تا حد زیادی نهایی شده و در حال پیشرفت است.
در ژانویه ۲۰۲۶، هاکان فیدان، وزیر خارجه ترکیه اعلام کرد که مذاکراتی میان ترکیه، پاکستان و عربستان برای پیوستن آنکارا به این اتحاد دفاعی در جریان است، هرچند هنوز توافق نهایی امضا نشده است. ترکیه و پاکستان از مدتها پیش روابط دفاعی نزدیکی داشتهاند که شامل فروش تجهیزات نظامی، رزمایشهای مشترک و برنامههای آموزشی میشود. از سال ۲۰۲۳ نیز پاکستان، عربستان و ترکیه نشستهای سهجانبهای برای توسعه همکاریهای صنایع دفاعی برگزار کردهاند. در ماههای اخیر، پاکستان و ترکیه بارها صهیونیستها را بهدلیل عملیات نظامی در غزه و لبنان مورد انتقاد شدید قرار دادهاند. «خواجه آصف»، وزیر دفاع پاکستان، عملیات رژیم در لبنان را «شر و ننگی برای بشریت» توصیف کرد. در مقابل، گیدئون ساعر، وزیر خارجه صهیونها، دولت پاکستان را به «اتهامات خونین و آشکارا ضدیهودی» متهم نمود و تأکید کرد که فقط در برابر تهدیدهای امنیتی از خود دفاع خواهند کرد. جنگ غزه همچنین موجب افزایش تنش میان مصر و رژیم صهیونیستی شده است. اشغال رفح و محور فیلادلفیا توسط رژیم صهیونیستی و طرح انتقال فلسطینیان غزه به صحرای سینا، از نگاه قاهره تهدیدی برای پیمان صلح ۱۹۷۹ محسوب میشود. در مقابل، نوسازی ارتش مصر و افزایش حضور نظامی این کشور در سینا، نگرانی رژیم را نسبت به اهداف راهبردی قاهره افزایش داده است.
این محور چهارجانبه همچنین در برابر افزایش نفوذ رژیم و امارات در دریای سرخ و شاخ آفریقا موضع گرفته است. چهار کشور با بهرسمیتشناختن منطقه جداییطلب سومالیلند مخالفت کرده و همکاریهای دفاعی و امنیتی خود با موگادیشو را از جمله استقرار نیرو، قراردادهای تسلیحاتی و توافقهای دفاعی گسترش دادهاند. افزون بر این، مصر، عربستان و ترکیه حمایت نظامی خود از ارتش سودان را افزایش دادهاند؛ بهویژه پس از آنکه نیروهای پشتیبانی سریع مورد حمایت امارات در اکتبر ۲۰۲۵ کنترل شهر الفاشر را در غرب سودان به دست گرفتند.
هدف دوم این محور، پر کردن خلأ قدرت منطقهای است. رویکرد «اول آمریکا» در سیاست خارجی واشنگتن نشان میدهد که قدرتهای غرب آسیا دیگر نمیتوانند همانند گذشته بر حمایت پایدار آمریکا تکیه کنند. از سوی دیگر، نهادهای منطقهای مانند و نیز بهدلیل اختلافات داخلی و ضعف نهادی، کارآمدی گذشته را ندارند. از نگاه این چهار قدرت منطقهای، ائتلاف جدید میتواند بهعنوان نوعی «کمیته راهبری منطقهای» برای هماهنگی واکنشها به بحرانهای غرب آسیا عمل کند.
این کشورها همچنین نگران گسترش جنگ میان رژیم و ایران هستند. آنها نه خواهان پیروزی کامل ایراناند و نه سلطه مطلق رژیم صهیونیستی را مطلوب میدانند؛ بلکه تلاش میکنند از طریق ایجاد موازنه و مدیریت بحران، از ورود منطقه به جنگی فراگیر و فرسایشی جلوگیری کنند.
یکی دیگر از اهداف این بلوک، هماهنگی بیشتر در قبال مناقشه عربی ـ عبری است؛ بهویژه با توجه به نزدیکی نسبی مواضع عربستان، قطر، مصر و اردن با کشورهایی چون ترکیه، پاکستان و اندونزی در حمایت از راهحل دوکشوری. به نظر میرسد این ائتلاف که امارات در آن حضور ندارد تلاشی برای هماهنگی میان کشورهایی با دیدگاههای مشابه در واکنش به سیاستهای تهاجمی صهیونیستی باشد. پیش از تشدید اخیر تنشها، عربستان هرگونه عادیسازی روابط با رژیم را به وجود مسیری معتبر برای تشکیل دولت فلسطینی مشروط کرده بود؛ موضعی که با ملاحظات داخلی و افکار عمومی محافظهکار سعودی نیز ارتباط دارد. ریاض برای تحقق پروژههای توسعهای خود، بهویژه برنامه «چشمانداز ۲۰۳۰»، به محیطی باثبات در منطقه نیاز دارد و تداوم بحرانهای منطقهای چنین ثباتی را تهدید میکند.
ائتلاف شش ضلعی
اگرچه رژیم صهیونیستی طی دهههای گذشته در ساختار ائتلافی خود عمدتاً بر حمایت ایالات متحده آمریکا تکیه داشته است، اما در سالهای اخیر تلاش کرده با تنوعبخشی به مشارکتهای راهبردی، منظومهای گستردهتر و منعطفتر از همکاریهای امنیتی، سیاسی و اقتصادی را شکل دهد. در همین چارچوب، بنیامین نتانیاهو در آغاز سال ۲۰۲۶ ایده تشکیل «ائتلاف ششگانه» را مطرح کرد؛ ابتکاری که هدف آن بازآرایی آرایش ائتلافی در غرب آسیا در برابر آنچه وی «محور شیعی» و «محور سنی رادیکال» مینامد، عنوان شده است. نتانیاهو در مدت کوتاهی، در چندین نشست رسمی و امنیتی، این ایده را تکرار کرد و از شکلگیری محوری سخن گفت که از هند تا شرق آفریقا و مدیترانه امتداد مییابد و در برابر محورهای رقیب منطقهای قرار میگیرد. در همین راستا، «جاناتان آدری»، مشاور پیشین شیمون پرز، در مقالهای با عنوان «ائتلافها از هند تا کوش: اسرائیل حصار را ترک میکند و به بازطراحی منطقه برمیگردد» به تشریح ابعاد این راهبرد پرداخت. عنوان این مقاله برگرفته از تعبیری در عهد عتیق است که به گستره امپراتوری ایران باستان، از مرزهای هند تا سرزمین «کوش» در جنوب مصر، اشاره دارد. آدری در این مقاله استدلال میکند که راهبرد جدید رژیم صهیونیستی مبتنی بر قرار گرفتن این رژیم در مرکز شبکهای از ائتلافهای منطقهای و فرامنطقهای است که بر چهار محور ژئوپلیتیکی اصلی استوار شدهاند: هند در شرق، اتیوپی در جنوب، جمهوری آذربایجان در شمال و یونان و قبرس در غرب.
در این چارچوب، کشورهای عربی و آسیایی نیز بهعنوان اعضای بالقوه این ساختار ائتلافی جدید مطرح هستند. بهطور کلی، رژیم صهیونیستی در مرکز این ائتلاف قرار دارد و هند نقش شریک راهبردی محوری را ایفا میکند؛ بهویژه در حوزههای دفاعی، فناوریهای پیشرفته و همکاریهای امنیتی. افزون بر این، یونان و قبرس نیز در قالب پروژههای انرژی و همکاریهای امنیتی شرق مدیترانه در این آرایش مشارکت دارند. همچنین احتمال پیوستن برخی کشورهای عربی، بهویژه امارات متحده عربی و نیز کشورهایی همچون سودان، مراکش، اتیوپی و برخی جمهوریهای آسیای مرکزی به این محور وجود دارد.
یکی از مهمترین نشانههای تکوین این محور، سفر «محمد بن زاید آل نهیان»، رئیس امارات متحده عربی، به دهلینو در ژانویه ۲۰۲۶ و امضای توافق دفاعی میان امارات و هند بود؛ توافقی که بیانگر تلاش ابوظبی برای تثبیت شراکت جامع با دهلینو در حوزههای تجارت، انرژی و امنیت است. برخلاف عربستان سعودی، امارات رویکردی عملگرایانهتر در قبال رژیم صهیونیستی اتخاذ کرده و کوشیده است مسئله فلسطین را از روند همکاریهای اقتصادی و امنیتی با تلآویو تفکیک کند. این رویکرد حتی در شرایط افزایش تنشهای منطقهای نیز تداوم یافته است.
در همین راستا، سفر «نارندرا مودی»، نخستوزیر هند، به سرزمینهای اشغالی و ارتقای روابط دهلینو و تلآویو به سطح «شراکت راهبردی ویژه» را میتوان از نخستین نمودهای عملی این چشمانداز ائتلافی دانست. این تحول نشاندهنده گذار روابط دو طرف از الگوی سنتی مبتنی بر معاملات تسلیحاتی به سطحی پیچیدهتر از همگرایی راهبردی و یکپارچگی امنیتی است؛ روندی که جایگاه هند را بهعنوان شریک کلیدی رژیم صهیونیستی در محیط ژئوپلیتیکی جدید تثبیت میکند. رژیم صهیونیستی طی سالهای گذشته به یکی از مهمترین تأمینکنندگان فناوریهای نظامی و امنیتی هند تبدیل شده است؛ از سامانههای پهپادی و پدافند هوایی گرفته تا فناوریهای سایبری و هوش مصنوعی. این همکاری برای هند صرفاً جنبه تسلیحاتی ندارد، بلکه بخشی از راهبرد کلان دهلینو برای تبدیل شدن به قدرتی اثرگذار در اقیانوس هند و غرب آسیا محسوب میشود. دولت مودی تلاش دارد هند را از یک بازیگر محدود به آسیای جنوبی، به بازیگری فعال در معادلات غرب آسیا ارتقا دهد و همکاری با رژیم صهیونیستی و امارات دقیقاً در همین چارچوب قابل تحلیل است.
استقبال رسمی محمد بن زاید از نارندرا مودی در ابوظبی و امضای توافق مشارکت دفاعی راهبردی میان دو کشور در ماه مه ۲۰۲۶ نیز نشان داد که امارات نیز دیگر صرفاً شریک اقتصادی هند نیست، بلکه در حال تبدیل شدن به شریک امنیتی این کشور است. اسکورت هواپیمای مودی توسط جنگندههای اف-۱۶ امارات حامل پیامی نمادین بود مبنی بر اینکه روابط دو کشور وارد مرحلهای فراتر از همکاریهای تجاری شده است. توافقهای جدید حوزههایی همچون تولید مشترک تسلیحات، آموزش نیروهای ویژه و همکاریهای اطلاعاتی را در بر میگیرد؛ حوزههایی که پیشتر عمدتاً در چارچوب روابط هند با ایالات متحده و رژیم صهیونیستی تعریف میشدند.
از سوی دیگر، سفر محرمانه بنیامین نتانیاهو به امارات در اوج جنگ تحمیلی سوم علیه ایران، بیانگر سطح بالای هماهنگیهای امنیتی میان ابوظبی و تلآویو بود. بر اساس گزارش رسانههای غربی، این دیدار با حضور مقامات ارشد امنیتی رژیم صهیونیستی انجام شده و نشاندهنده تعمیق همکاریهای اطلاعاتی و نظامی دو طرف است. در ماههای اخیر نیز گزارشهایی درباره انتقال سامانههای پدافندی و فناوریهای امنیتی اسرائیلی به امارات منتشر شده که بیانگر ارتقای همکاریهای دفاعی میان دو طرف به سطحی کمسابقه است.
اهداف راهبردی ائتلاف شش ضلعی
ائتلاف ششگانه مجموعهای از اهداف امنیتی، سیاسی و اقتصادی درهمتنیده را دنبال میکند. یکی از مهمترین اهداف این محور، ایجاد سازوکاری برای هماهنگسازی ادراک تهدیدها و چالشهای منطقهای میان اعضاست تا امکان اقدام مشترک در برابر تهدیدات مشترک فراهم شود. این راهبرد بر این فرض استوار است که تهدیدات امنیتی، بهویژه تهدیدات رادیکال، میتوانند زمینهساز همگرایی میان بازیگران ناهمگون شوند.
در کنار اهداف امنیتی، نتانیاهو بر ابعاد اقتصادی و ژئوپلیتیکی این ائتلاف نیز تأکید کرده است. وی تلاش دارد شبکهای از همکاریهای اقتصادی، دیپلماتیک و امنیتی را در مدیترانه، غرب آسیا و حتی فراتر از آن ایجاد کند تا جایگاه رژیم صهیونیستی را بهعنوان بازیگری محوری در معادلات منطقهای تثبیت نماید. در همین چارچوب، نتانیاهو در سخنرانیهای اخیر خود از رژیم صهیونیستی نهتنها بهعنوان «ابرقدرت منطقهای»، بلکه در برخی حوزهها بهعنوان «ابرقدرت جهانی» یاد کرده است.
از منظر امنیتی، شکلگیری این محور واکنشی به چند روند همزمان محسوب میشود: نخست، نگرانی مشترک اعضا نسبت به نفوذ منطقهای ایران و محور مقاومت؛ دوم، نگرانی هند از نزدیکی ترکیه و پاکستان و گسترش همکاریهای نظامی میان دو کشور؛ و سوم، نگرانی رژیم صهیونیستی از ظهور محور اسلامی جدیدی که میتواند در آینده به چالشی برای تلآویو تبدیل شود. بنابراین، این همگرایی صرفاً واکنشی به یک تهدید واحد نیست، بلکه پاسخی به مجموعهای از تحولات ژئوپلیتیکی و تغییرات در موازنه قدرت منطقهای است.
در واقع هدف این ائتلاف، مقابله با آن چیزی است که از سوی تلآویو «محورهای رادیکال منطقهای» نامیده میشود. در این چارچوب، از یک سو «محور شیعی» به رهبری جمهوری اسلامی ایران و متشکل از بازیگرانی همچون حزبالله، انصارالله یمن و برخی گروههای مقاومت عراقی مطرح میشود و از سوی دیگر، «محور سنی نوظهور» شامل کشورهایی نظیر ترکیه، عربستان سعودی، پاکستان و مصر مورد توجه قرار میگیرد. رژیم صهیونیستی این دو روند را تهدیدی مرکب برای امنیت منطقهای خود تلقی کرده و بر ضرورت شکلدهی به ائتلافی گسترده برای مهار آنها تأکید دارد. علاوه بر این، رژیم صهیونیستی تلاش میکند از طریق توسعه همکاری با یونان و قبرس، نفوذ ترکیه در شرق مدیترانه را نیز مهار کند و همزمان با تقویت پیوندهای خود با هند و امارات، شبکهای از مشارکتهای چندلایه اقتصادی و امنیتی را در غرب آسیا و اقیانوس هند ایجاد نماید. در همین زمینه، نفتالی بنت، نخستوزیر پیشین رژیم، ترکیه را «تهدیدی نوظهور» توصیف کرده و خواستار اقدام مشترک علیه ایران و ترکیه شده بود. برخی اندیشکدههای صهیونیستی، از جمله مرکز «جستون»، نیز معتقدند ترکیه و مصر در حال ایجاد حلقه فشاری پیرامون رژیم صهیونیستی هستند؛ موضوعی که در نگاه صهیونیستها تهدیدی جدید در مقایسه با محور ایران به شمار میرود.
از دیگر نکات کلیدی این محور، تلاش برای بازطراحی مسیرهای انرژی و تجارت منطقهای است. این پروژه با هدف گسترش همکاریهای اقتصادی، امنیتی و دیپلماتیک در حوزه مدیترانه، خاورمیانه و فراتر از آن دنبال میشود؛ روندی که جایگاه رژیم را در معادلات قدرت منطقهای تقویت کرده و مطابق دیدگاه صهیونیستها، آن را به بازیگری با امتدادهای جهانی تبدیل میکند. «دانیل لوی»، مذاکرهکننده پیشین رژیم در مذاکرات اسلو ۲، نیز معتقد است نتانیاهو به دنبال مسیرهای جایگزین برای دور زدن تنگه هرمز و بابالمندب است و احتمالاً پروژههای خطوط لوله نفت و گاز به اراضی اشغالی و بنادر مدیترانه را دنبال میکند. در مجموع، ائتلاف ششگانه را میتوان بخشی از تلاش گستردهتر رژیم برای بازتعریف جایگاه ژئوپلیتیکی خود در نظم منطقهای در حال گذار دانست.
تأثیرات ائتلافهای نوین منطقهای بر ایران و محور مقاومت
ظهور ائتلافهای جدید در غرب آسیا، نشانهای از گذار تدریجی منطقه از نظم سنتی مبتنی بر هژمونی قدرتهای فرامنطقهای به سوی نوعی چندقطبیگری سیال و رقابتی است. در این چارچوب، شکلگیری دو محور رقیب «ائتلاف ششضلعی» و «محور اسلامی نوظهور» میتواند نهتنها موازنه قدرت در غرب آسیا، بلکه پیوندهای ژئوپلیتیکی جنوب آسیا، شرق مدیترانه و شاخ آفریقا را نیز دستخوش تغییر کند. این تحولات بیانگر آن است که اتحادهای منطقهای دیگر صرفاً بر پایه همسویی ایدئولوژیک شکل نمیگیرند، بلکه بیش از گذشته بر مبنای منافع امنیتی، اقتصادی، فناورانه و ملاحظات عملگرایانه بازتعریف میشوند. در چنین فضایی، ائتلافها بیش از آنکه ساختارهایی سخت و پایدار شبیه پیمانهای کلاسیک نظامی باشند، به «شبکههای راهبردی متحرک» شباهت دارند؛ شبکههایی که در آن رقابت و همکاری بهصورت همزمان جریان دارد و بازیگران منطقهای تلاش میکنند بدون وابستگی مطلق به قدرتهای بزرگ، حاشیه مانور مستقل خود را افزایش دهند. همین ویژگی، محیط امنیتی منطقه را پیچیدهتر و پیشبینیناپذیرتر کرده است. در سطح ژئوپلیتیکی، این قطببندی جدید میتواند مناسبات غرب آسیا و جنوب آسیا را نیز بازآرایی کند. «ائتلاف ششضلعی» ظرفیت آن را دارد که جایگاه هند را در ترتیبات امنیتی و اقتصادی منطقه تقویت کند و در مقابل، دامنه تحرک راهبردی پاکستان را محدود سازد. در برابر، محور اسلامی میکوشد با تکیه بر ظرفیتهای نظامی پاکستان، توان اقتصادی عربستان، موقعیت ژئوپلیتیکی ترکیه و وزن عربی مصر، نوعی موازنه منطقهای در برابر محور مقابل ایجاد کند. در نتیجه، منطقه بهتدریج به صحنه رقابت میان دو الگوی متفاوت از نظم امنیتی تبدیل میشود: یکی مبتنی بر شبکهسازی امنیتی با محوریت رژیم صهیونیستی و دیگری مبتنی بر همگرایی قدرتهای مهم جهان اسلام.
یکی از پیامدهای مهم این روند، کاهش اعتماد بازیگران منطقهای به تضمینهای امنیتی ایالات متحده است. سیاست «اول آمریکا» و رویکرد متغیر واشنگتن در قبال بحرانهای غرب آسیا، بسیاری از متحدان سنتی آمریکا را به این جمعبندی رسانده که دیگر نمیتوانند امنیت خود را صرفاً بر حمایت خارجی بنا کنند. به همین دلیل، گرایش به ائتلافهای منطقهای مستقلتر و مبتنی بر خوداتکایی نسبی در حال افزایش است. این روند میتواند به تدریج ساختار سنتی امنیت غرب آسیا را دگرگون سازد. برای ایران و محور مقاومت، این تحولات دارای ابعاد چندلایه و پیچیده است.
در سطح ادراکی، «ائتلاف ششضلعی» تلاش میکند ایران را نه صرفاً بهعنوان یک تهدید منطقهای، بلکه بهعنوان بازیگری فرامنطقهای معرفی کند که دامنه نفوذ و تهدید آن از شرق مدیترانه تا شاخ آفریقا و جنوب آسیا امتداد یافته است. در این چارچوب، تأکید بر مفهوم «محور شیعی رادیکال» بخشی از تلاش برای بازتعریف ادراک تهدید در منطقه به شمار میرود. چنین تصویری میتواند فشارهای دیپلماتیک، امنیتی و رسانهای علیه تهران را افزایش دهد و دامنه مانور منطقهای ایران را محدودتر سازد.
این قطببندی همچنین ممکن است به انزوای نسبی ایران و محور مقاومت، هم در سطح واقعی و هم در سطح ادراکی، منجر شود. توسعه همکاریهای امنیتی، اقتصادی و فناورانه میان اعضای محور ششضلعی میتواند فرصتهای ژئوپلیتیکی و اقتصادی ایران و متحدانش را محدود کند. بهویژه در حوزههایی مانند کریدورهای انرژی، تجارت دریایی، فناوریهای پیشرفته، امنیت سایبری و همکاریهای اطلاعاتی، این محور قادر است نوعی فشار شبکهای و غیرمستقیم بر ایران اعمال کند.
از منظر امنیتی، حضور عناصر بازدارندگی هستهای در هر دو محور، پیچیدگی معادلات منطقهای را افزایش میدهد. محور اسلامی بر ظرفیت هستهای پاکستان تکیه دارد، در حالی که محور مقابل از توان هستهای رژیم و هند بهره میبرد. این وضعیت موجب میشود هرگونه تنش منطقهای بالقوه ابعاد فراتر از درگیریهای متعارف پیدا کند و حساسیت موازنههای امنیتی را افزایش دهد.
ائتلاف ششضلعی همچنین میتواند بر روند عادیسازی روابط کشورهای عربی با رژیم اثر بگذارد. تقسیمبندی منطقه به دو محور «میانهرو» و «رادیکال» آنگونه که در ادبیات سیاسی رژیم صهیونیستی مطرح میشود حتی عربستان سعودی را نیز در موقعیتی پیچیده قرار میدهد. «سالم الیامی»، مشاور پیشین وزارت خارجه عربستان، معتقد است تقسیمبندی نتانیاهو میان کشورهای «میانهرو» و «غیرمیانهرو» فاقد دقت است و عربستان خود را بر اساس معیارهای خویش، کشوری معتدل میداند. ریاض همچنان بر شروط خود برای عادیسازی، از جمله تشکیل دولت مستقل فلسطینی و دریافت تضمینهای امنیتی بینالمللی، تأکید دارد و تلاش میکند میان الزامات امنیتی، افکار عمومی داخلی و ملاحظات ژئوپلیتیکی توازن برقرار کند. در نتیجه، ممکن است روند «توافقات ابراهیم» نه متوقف، بلکه وارد مرحلهای پیچیدهتر و محتاطانهتر شود. در همین حال، گسترش همکاریهای امارات با رزیم، هند، یونان و قبرس در حوزههایی چون انرژی، حملونقل و امنیت دریایی، میتواند حساسیتهایی را در عربستان نسبت به جایگاه منطقهای خود ایجاد کند. این رقابتهای پنهان درون جهان عرب، خود یکی از عواملی است که مانع شکلگیری یک بلوک منسجم و پایدار منطقهای میشود.
چالشها و محدودیتهای ائتلافهای جدید منطقهای
ائتلافهای جدید منطقهای با محدودیتها و شکافهای درونی قابل توجهی مواجهاند. تجربه تاریخی نشان میدهد ائتلافهایی که عمدتاً بر پایه بزرگنمایی تهدید شکل میگیرند، در صورت نبود منافع اقتصادی و راهبردی پایدار، شکننده خواهند بود. این حال، شکنندگی ادراکهای مشترک، ناهمگونی منافع اعضای بالقوه و سیالیت ساختار قدرت در غرب آسیا، آینده این ابتکار را با عدم قطعیت جدی روبهرو میکند.
در این بین، ائتلاف شش ضلعی با محدودیتها و چالشهای مهمی مواجه است. امارات همچنان ناچار است حساسیت افکار عمومی عربی و اسلامی نسبت به رژیم صهیونیستی را مدیریت کند؛ به همین دلیل نیز گزارشهای مربوط به سفر محرمانه نتانیاهو به ابوظبی رسماً تکذیب شد، هرچند گزارشهای رسانهای از وجود هماهنگیهای عمیق امنیتی حکایت داشت. هند نیز نمیخواهد روابط تاریخی خود با ایران و کشورهای عربی را قربانی این محور کند و همچنان تلاش میکند نوعی سیاست موازنهگرایانه را حفظ نماید. افزون بر این، چین بهعنوان قدرتی که نفوذ اقتصادی گستردهای در خلیج فارس دارد، با دقت این تحولات را دنبال میکند و احتمالاً در برابر هرگونه آرایش ژئوپلیتیکی ضدچینی واکنش نشان خواهد داد.
از سوی دیگر، اختلاف در اولویتهای ژئوپلیتیکی اعضا، یکی از مهمترین عوامل محدودکننده انسجام محور نوظهور اسلامی است. مصر عمدتاً بر امنیت غزه، سینا و دریای سرخ تمرکز دارد؛ عربستان دغدغه توازن منطقهای و امنیت خلیج فارس را دنبال میکند؛ ترکیه در پی گسترش نفوذ ژئوپلیتیکی خود در شرق مدیترانه و جهان اسلام است؛ و پاکستان بیش از هر چیز نگران رقابت با هند و مسائل امنیت داخلی خویش است. بنابراین، اگرچه این کشورها در برخی نگرانیهای امنیتی اشتراک دارند، اما اهداف نهایی و اولویتهای راهبردی آنان کاملاً یکسان نیست.
علاوه بر این، روابط میان اعضای محور اسلامی نیز سابقهای پرتنش و ناپایدار داشته است. اختلافات ترکیه و مصر پس از تحولات ۲۰۱۱، رقابت آنکارا و قاهره در لیبی، تنشهای عربستان و قطر، و اختلافات مقطعی اسلامآباد و ریاض نشان میدهد که اعتماد راهبردی عمیق میان این بازیگران هنوز بهطور کامل شکل نگرفته است. هرچند روابط در سالهای اخیر بهبود یافته، اما تبدیل این همکاریها به یک اتحاد پایدار، نیازمند زمان و هماهنگی بیشتر است.
عامل مهم دیگر، میزان وابستگی اعضای این محور به ایالات متحده و آمادگی آنها برای فاصله گرفتن از سیاستهای واشنگتن است. عربستان و مصر همچنان روابط امنیتی گستردهای با آمریکا دارند و تمایل ندارند وارد تقابل مستقیم یا غیرمستقیم با واشنگتن شوند؛ بهویژه در موضوعاتی که به رژیم مرتبط است. در مقابل، ترکیه و پاکستان در برخی حوزهها استقلال راهبردی بیشتری از خود نشان دادهاند، هرچند هر دو کشور نیز با محدودیتها و فشارهای غرب مواجهاند. جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، نخستین آزمون جدی برای این همگرایی نوظهور بود و محدودیتهای آن را آشکار ساخت. پاکستان، با وجود توافق دفاعی با عربستان، تنها پس از برقراری آتشبس اقدام به استقرار جنگنده در عربستان کرد و در طول بحران کوشید از ورود مستقیم به تقابل ایران و عربستان اجتناب کند. این رویکرد نشان میدهد که اسلامآباد همچنان در پی حفظ توازن میان روابط خود با تهران و ریاض است و از گرفتار شدن در منازعات فرقهای منطقهای پرهیز میکند. مصر نیز با وجود روابط نزدیک با کشورهای خلیج فارس، تاکنون تمایلی به ایفای نقش نظامی مستقیم در بحرانهای منطقهای نشان نداده است.
در مجموع، محور اسلامی نوظهور را باید بیش از آنکه یک ناتوی اسلامی یا پیمان دفاعی کلاسیک دانست، نوعی چارچوب هماهنگی ژئوپلیتیکی و امنیتی تلقی کرد که هدف اصلی آن مدیریت بحرانهای منطقهای، مهار بیثباتی، ایجاد موازنه در برابر رژیم صهیونیستی و کاهش وابستگی مطلق به آمریکا است. دوام، پایداری و کارآمدی این محور به عواملی همچون تداوم بحرانهای منطقهای، کنش رژیم صهیونیستی، سیاست آمریکا، وضعیت روابط ایران با همسایگان و میزان اعتماد میان اعضا بستگی خواهد داشت.
نتیجهگیری
بازآرایی محورهای منطقهای در غرب آسیا، بازتاب گذار تدریجی منطقه به نظمی چندقطبی و پیچیده است که در آن قدرت نظامی، ظرفیت اقتصادی، فناوری، شبکههای امنیتی و ادراک تهدید بهشدت درهمتنیدهاند. ائتلاف ششضلعی مورد حمایت رژیم تلاشی برای تبدیل تلآویو به گره مرکزی امنیت منطقه و بازتعریف نظم ژئوپلیتیکی غرب آسیاست؛ در مقابل، محور اسلامی نوظهور میکوشد نوعی موازنه منطقهای در برابر این روند ایجاد کند.
با وجود این، هر دو محور با چالشهای ساختاری، اختلاف منافع، بیاعتمادی متقابل و محیطی بسیار سیال روبهرو هستند. از این رو، آینده این ائتلافها همچنان نامطمئن است و احتمالاً غرب آسیا در سالهای آینده بیش از آنکه شاهد شکلگیری بلوکهای سخت و پایدار باشد، با ائتلافهایی منعطف، موقت و متغیر مواجه خواهد بود.
برای جمهوری اسلامی ایران نیز این تحولات، همزمان تهدید و فرصت به شمار میرود: تهدید از منظر افزایش فشارهای ژئوپلیتیکی و امنیتی؛ و فرصت از جهت امکان بازتعریف سیاست منطقهای بر پایه دیپلماسی فعال، کاهش تنش و توسعه شبکههای همکاری مبتنی بر منافع مشترک منطقهای.
راهکارهای سیاسی پیشروی ایران
با توجه به ظهور محورهای نوین منطقهای و افزایش پیچیدگیهای ژئوپلیتیکی در غرب آسیا، جمهوری اسلامی ایران نیازمند اتخاذ رویکردی چندلایه، منعطف و آیندهنگر در سیاست خارجی و امنیت منطقهای خود است. در این چارچوب، مجموعهای از راهبردها و اقدامات سیاستی میتواند به کاهش فشارهای ناشی از قطببندیهای جدید و افزایش قدرت مانور منطقهای ایران کمک کند:
- تقویت دیپلماسی منطقهای و کاهش شکاف با همسایگان عربی
یکی از مهمترین اولویتهای سیاست خارجی ایران باید استمرار روند تنشزدایی با کشورهای عربی، بهویژه عربستان سعودی، مصر باشد. هرچه سطح تنش میان ایران و همسایگان عربی کاهش یابد، امکان شکلگیری ائتلافهای ضدایرانی نیز محدودتر خواهد شد. در این راستا، تهران باید بر توسعه گفتوگوهای امنیتی منطقهای، همکاریهای اقتصادی و سازوکارهای اعتمادساز تمرکز کند. - ممانعت از تثبیت تصویر «تهدید فرامنطقهای»
ائتلاف ششگانه تلاش میکند ایران را بهعنوان تهدیدی فراتر از غرب آسیا معرفی کند. مقابله با این تصویرسازی نیازمند دیپلماسی فعال رسانهای، سیاسی و اقتصادی است. ایران باید با تأکید بر نقش خود در ثبات منطقهای، مبارزه با تروریسم و امنیت انرژی، روایت جایگزینی از جایگاه منطقهای خود ارائه دهد و مانع از نهادینه شدن گفتمان امنیتی ضدایرانی شود. - توسعه دیپلماسی اقتصادی و ژئواکونومیک
رقابتهای آینده منطقه صرفاً امنیتی نخواهد بود، بلکه ژئواکونومی و کریدورهای تجاری نقش تعیینکنندهای خواهند داشت. از این رو، ایران باید جایگاه خود را در پروژههای ترانزیتی و اقتصادی منطقهای تقویت کند. فعالسازی ظرفیت کریدور شمال ـ جنوب، توسعه همکاری با هند، روسیه، آسیای مرکزی و چین، و تبدیل ایران به گره اتصال منطقهای، میتواند بخشی از فشارهای ناشی از ائتلافهای جدید را خنثی کند. - حفظ و تقویت روابط متوازن با قدرتهای آسیایی
در شرایطی که هند به یکی از اضلاع مهم ائتلاف ششگانه تبدیل شده، ایران باید از تبدیل روابط تهران ـ دهلینو به یک رابطه کاملاً رقابتی جلوگیری کند. حفظ همکاریهای اقتصادی، انرژی و ترانزیتی با هند، بهویژه در پروژه بندر چابهار، میتواند مانع از همگرایی کامل دهلینو با ترتیبات ضدایرانی شود. همزمان، تعمیق روابط راهبردی با چین و روسیه نیز باید با رویکردی متوازن و مبتنی بر منافع ملی دنبال شود. - تقویت بازدارندگی هوشمند و امنیت شبکهای
تحولات اخیر نشان میدهد که رقابتهای منطقهای بیش از گذشته به حوزههای فناوری، سایبری، پهپادی و امنیت شبکهای منتقل شدهاند. بنابراین، ایران باید علاوه بر حفظ بازدارندگی سنتی، بر توسعه توانمندیهای نوین دفاعی، جنگ الکترونیک، امنیت سایبری و سامانههای هوشمند تمرکز کند. بازدارندگی مؤثر در شرایط جدید، صرفاً نظامی نیست، بلکه ترکیبی از قدرت اطلاعاتی، فناورانه و اقتصادی است. - پرهیز از تقابل همزمان با همه بازیگران منطقهای
در فضای چندقطبی جدید، ورود به تقابل همزمان با چند محور منطقهای میتواند هزینههای راهبردی ایران را افزایش دهد. از این رو، سیاست خارجی ایران باید مبتنی بر اولویتبندی تهدیدها و تفکیک میان رقبا و دشمنان باشد. تهران میتواند با برخی بازیگران منطقهای وارد همکاریهای محدود و موضوعمحور شود، حتی اگر در سایر حوزهها اختلافات جدی وجود داشته باشد. - بازتعریف نقش محور مقاومت در شرایط جدید
تحولات منطقهای نشان میدهد که محور مقاومت نیز نیازمند بازتعریف راهبردی متناسب با شرایط جدید است. افزایش فشارهای امنیتی و اقتصادی بر متحدان منطقهای ایران ایجاب میکند که این محور بیش از گذشته بر ابعاد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی تمرکز کند و صرفاً به مؤلفههای نظامی محدود نماند. تقویت مشروعیت داخلی، توسعه شبکههای اقتصادی و کاهش آسیبپذیریهای امنیتی، میتواند پایداری محور مقاومت را افزایش دهد. - بهرهگیری از شکافهای درون ائتلافهای رقیب
ائتلافهای نوظهور منطقهای دارای اختلافات ساختاری و منافع متعارض هستند. اختلاف میان عربستان و امارات، رقابت ترکیه و رژیم صهیونیستی، نگرانی هند از بیثباتی منطقهای و حساسیت افکار عمومی عربی نسبت به رژیم صهیونیستی، همگی شکافهایی هستند که ایران میتواند از طریق دیپلماسی فعال و هوشمند از آنها بهرهبرداری کند. تمرکز بر مدیریت رقابتها بهجای تشدید تنش، میتواند مانع از انسجام کامل محورهای رقیب شود. - حرکت به سوی ترتیبات امنیتی فراگیر منطقهای
ایران میتواند بهجای پذیرش منطق قطببندیهای سخت، ایده ترتیبات امنیتی فراگیر منطقهای را فعالانه مطرح کند؛ ترتیباتی که مبتنی بر مشارکت همه بازیگران منطقهای به جز رژیم صهیونیستی، عدم مداخله خارجی و امنیت جمعی باشد. هرچند تحقق چنین الگویی در کوتاهمدت دشوار است، اما طرح مستمر آن میتواند بخشی از فشارهای سیاسی و تبلیغاتی علیه ایران را کاهش دهد و تهران را بهعنوان بازیگری مسئولیتپذیر معرفی کند. - تقویت انسجام داخلی و تابآوری اقتصادی
در نهایت، مهمترین مؤلفه قدرت منطقهای ایران، انسجام داخلی و توان اقتصادی کشور است. هرگونه راهبرد منطقهای بدون تقویت بنیانهای اقتصادی، کاهش آسیبپذیریهای داخلی و افزایش سرمایه اجتماعی، با محدودیت مواجه خواهد شد. در شرایط رقابتهای فشرده ژئوپلیتیکی، افزایش تابآوری اقتصادی و ارتقای کارآمدی حکمرانی، بخشی جداییناپذیر از امنیت ملی و قدرت منطقهای ایران محسوب میشود.
دیدگاه