مشت آهنین مدافعان وطن بر پیکره ترور؛ معماری اقتدار حافظان وطن در عملیات سراوان
در ۲۱ شهریور نیروهای امنیتی و نظامی ایران از حوالی ۴ صبح عملیاتی را علیه یک خانه تیمی گروههای تروریستی در شهر سراوان آغاز کردند که در نهایت پس از حدود ۹ ساعت تبادل آتش و کشته شدن ۶ تروریست و شهادت ۳ تن از نیروهای مدافع وطن به پایان رسید. در این گزارش بهطور مفصل به تحلیل جامع ابعاد عملیاتی، تاکتیکی و ژئوپلیتیکی این حادثه امنیتی بسیار مهم که در چند سال اخیر تقریبا بیسابقه بود میپردازیم.
۱. ترکیب نیرو
تحلیل دادههای میدانی و بررسی بیانیههای رسمی طرفین در خصوص حادثه ۲۱ شهریور ۱۴۰۵ در منطقه بخشان شهرستان سراوان، نشاندهنده یک رویارویی پیچیده، چندلایه و تمامعیار میان ائتلافی از نیروهای جانبرکف حافظ و مدافع وطن جمهوری اسلامی ایران و شبکهای سازمانیافته از شبهنظامیان تروریست معارض است. این ساختار ترکیبی از نیروها، نشانگر ارتقای سطح تهدیدات امنیتی از الگوی سنتی جنگ نامتقارن مرزی به الگوی نبردهای شهری با شدت بالا است.
جبهه خودی:
ساختار و ماهیت نیروهای نظامی و انتظامی عملکننده در این عملیات(بسیج، واجا، فراجا و سازمان اطلاعات سپاه) مبتنی بر یک الگوی ستاد فرماندهی مشترک سازماندهی شده بود. فرماندهی میدانی و محوریت برخورد سخت بر عهده قرارگاه قدس نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار داشت. حضور این قرارگاه که مسئولیت اصلی تأمین امنیت مرزهای جنوب شرقی را بر عهده دارد، گویای آن است که نهادهای امنیتی پیش از آغاز عملیات، سطح تسلیحاتی و آمادگی هسته متخاصم را فراتر از ظرفیتهای معمول یگانهای انتظامی ارزیابی کرده بودند. در کنار عناصر تکاور و عملیاتی سپاه پاسداران، یگانهایی از فرماندهی انتظامی (فراجا) جهت تأمین امنیت محیطی، انسداد شریانهای ارتباطی شهر و مدیریت صحنه و همچنین عوامل اداره کل اطلاعات استان سیستان و بلوچستان (واجا) جهت تأمین اشراف اطلاعاتی، رصد تحرکات الکترونیکی و هدایت عملیات پنهان درصحنه حضورداشتهاند. علاوه بر این ساختار رسمی، شواهد میدانی متعددی حاکی از بهکارگیری گسترده نیروهای بسیج و مأموران عملیاتی لباس شخصی است. این نیروها که برخی با پوششهای بومی بلوچی و برخی دیگر با پوشش غیربومی در منطقه مستقرشده بودند، وظیفه نفوذ در جمعیت محلی، ایجاد حلقههای محاصره پنهان در کوچههای فرعی، و جلوگیری از شکلگیری هستههای تجمع غیرنظامیان یا نیروهای پشتیبان دشمن را بر عهده داشتهاند. ترکیب این یگانها تحت فرماندهی منطقهای که پیشتر و در جریان تحولات آذر ۱۴۰۴ با انتصاب سردار عباس ملکی زاده به فرماندهی قرارگاه منطقهای جنوب شرق نیروی زمینی ارتش تقویتشده بود، نشاندهنده یک آرایش جنگی کامل در برابر تهدیدات نوظهور است.
جبهه دشمن:
در جبهه متخاصم، ماهیت نیروی درگیر دچار یک دگردیسی ساختاری و هویتی قابلتوجه شده است. نیروی دشمن در این رویداد، گروه شبهنظامی تازه تاسیس موسوم به «جبهه مبارزین مردمی » بوده است. این جبهه که در ۱۹ آذر ۱۴۰۴ با انتشار پیامی توسط سخنگوی خود محمود بلوچ اعلام موجودیت کرد، یک ائتلاف نظامی-سیاسی است که از ادغام چندین گروه شبهنظامی ازجمله «جیشالظلم»، «جنبش پادا بلوچ»، «گروه محمد رسولالله» و «حرکت نصر بلوچستان» شکلگرفته است. ماهیت این نیرو دیگر به چریکهای کوهستان یا گروههای کوچک ضربت مرزی محدود نمیشود. ترکیب نیروی دشمن درصحنه نبرد سراوان به دو بخش کاملاً مجزا، اما دارای پیوند ارگانیک و ارتباطی تقسیمشده بود. بخش اول شامل یک «هسته مقاومت و تثبیت» متشکل از شبهنظامیان بهشدت مسلح بود که در یکخانه تیمی در بافت متراکم شهری مستقر بوده و بهعنوان هدف اولیه و سیبل عملیات نهادهای امنیتی شناسایی شدند.
بخش دوم که نشاندهنده بلوغ ساختاری دشمن است، شامل «نیروهای واکنش سریع و خطشکن» متشکل از تیمهای پشتیبانی عملیاتی بود. بر اساس بیانیههای رسمی اتاق فرماندهی این جبهه، پس از آغاز محاصره، این سازمان پنج تیم پشتیبانی مستقل را بهعنوان نیروی کمکی جهت نفوذ به حلقه محاصره سپاه و اجرای عملیات خروج به صحنه اعزام کرده است. این تفکیک قوا میان نیروهای پدافندی شهری و نیروهای آفندی پشتیبان، ماهیت این گروه را از یک سازمان تروریستی سنتی به یک نیروی شبهنظامی هیبریدی ارتقا داده است که از ظرفیتهای جنگ شهری و شبکهمحور برخوردار است.
۲. گسترش
الگوی گسترش و پراکندگی جغرافیایی این درگیری، از یک نقطه کانونی و ایزوله به یک جنگ شهری شعاعی و چند محوره تغییر فاز داده است که نشاندهنده پویایی صحنه نبرد و ناکامی نسبی در تحدید منطقه درگیری است.
موقعیت کلان این درگیری، شهرستان سراوان واقع در ۳۶۰ کیلومتری جنوب شرقی شهر زاهدان، مرکز استان سیستان و بلوچستان، بوده است. سراوان به دلیل موقعیت جغرافیایی و هممرزی با پاکستان، همواره بهعنوان یکی از دهلیزهای استراتژیک نفوذ و عقبه لجستیکی گروههای تروریست شناخته میشود. نقطه صفر و کانون اولیه درگیری، یکمنزل مسکونی در منطقه «بخشان» بوده است. با آغاز عملیات در حوالی ساعت چهار بامداد، الگوی گسترش نیروهای مدافع وطن مبتنی بر ایزوله سازی حداکثری شکل گرفت. نیروهای امنیتی با استقرار دهها خودروی زرهی و تاکتیکی، تمامی کوچهها و مسیرهای فرعی منتهی به بخشان را مسدود کرده و همزمان ورودیها و خروجیهای اصلی شهر سراوان را تحت کنترل شدید نظامی درآوردند تا از هرگونه امدادرسانی خارجی به هسته درگیر جلوگیری کنند.
بااینحال شعاع تأثیرگذاری این نبرد بهشدت گسترش یافت. نقاط حساس کشیده شده به دامنه این تنش، شامل محدوده اطراف مقر فرماندهی سپاه سراوان، مجاورت ساختمان اداره اطلاعات و زندان این شهر بوده است. این گستردگی نشان میدهد که درگیری صرفاً محدود به یک بلوک ساختمانی نبوده، بلکه تیمهای پشتیبانی دشمن در تلاش برای بر هم زدن تمرکز قوای دولتی، اقدام به ایجاد کانونهای درگیری ایذایی در مجاورت مراکز حساس حاکمیتی کردهاند. برجستهترین تغییر در جغرافیای درگیری، کشیده شدن دامنه تبادل آتش به اطراف مسجد جامع مدنی بخشان بوده است. مسدودسازی کامل مسیرهای منتهی به این مسجد توسط نیروهای مدافع وطن و ممانعت مطلق از تردد افراد، نشاندهنده درک تاکتیکی سپاه از احتمال استفاده دشمن از اماکن مذهبی بهعنوان سنگر، پوشش یا مسیر فرار است.
در بعد گسترش پنهان و پوششی، حضور متراکم نیروهای لباس شخصی سوار بر خودروهای فاقد پلاک سازمانی در مناطق مسکونی اطراف، نشاندهنده تلاش نیروهای خودی برای گسترش تور اطلاعاتی جهت شناسایی عقبه لجستیکی و مسیرهای فرار دشمن در لایههای دوم و سوم محاصره است. در مقابل گسترش پنهان دشمن زمانی آشکار شد که تیمهای پشتیبانی آنها موفق شدند بدون شناسایی قبلی، خود را از لایههای بیرونی شهر به مجاورت حلقه اول محاصره برسانند. این امر حاکی از آن است که دشمن دارای نقاط حضور پنهان (خانههای امن) متعدد در سطح شهر سراوان بوده و بهخوبی از بافت جمعیتی و جغرافیای شهری برای استتار پیش از عملیات بهره برده است.
۳. آموزش
بررسی رفتار میدانی و تکنیکهای بهکاررفته شده توسط دو طرف در طول ۹ ساعت نبرد مستمر، سطح و نوع آموزشهای تخصصی طی شده توسط نیروها را بهوضوح مشخص میسازد.
جبهه خودی:
بررسی نیروهای نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی در این عملیات بازتابدهنده آموزشهای کلاسیک و پیشرفته جنگ شهری (CQB) و پروتکلهای ضد تروریسم بودهاند. اجرای یک عملیات ترکیبی میان دستگاهی بدون وقوع آتش خودی در یک محیط پرتنش و استفاده هماهنگ و مداوم از پهپادهای شناسایی و کوادکوپترها جهت اشراف هوایی و رصد لحظهای روی پشتبامها، و بهکارگیری دقیق تسلیحات نیمه سنگین مانند آرپیجی متناسب با دیوارههای سخت محل اختفای دشمن، همگی خروجی دورههای تخصصی رزم در شرایط ویژه است. اقدام نیروهای سپاه برای صدور فرمان تخلیه منازل مجاور پیش از شدت گرفتن درگیری سنگین، نشان از رعایت پروتکلهای آموزشی مرتبط با کاهش تلفات جانبی و حفاظت از غیرنظامیان دارد؛ هرچند تداوم طولانیمدت درگیری در بافت متراکم مسکونی، اجرای کامل این پروتکلها را با چالش جدی مواجه ساخت.
جبهه دشمن:
در جبهه مقابل، عملکرد گروه تروریستی به اصطلاح جبهه مبارزین مردمی نشاندهنده یک جهش کیفی و راهبردی در سطح آموزشهای شبهنظامیان بلوچ است و عبور قطعی آنها از فاز «چریکهای سنتی کوهستان» به فاز «نیروهای عملیات ویژه شهری» را تائید میکند. مقاومت و استقامت ۹ ساعته یک تیم کوچک در برابر آتش پرحجم سنگین (شامل شلیک بیش از ۲۰ گلوله آرپیجی و پرتاب دهها نارنجک)، مستلزم گذراندن آموزشهای پیشرفته درزمینهٔ سنگربندی شهری، ایجاد استحکامات داخلی، تغییر موضع مستمر درون سازه و اقتصاد مهمات تحتفشار روانی شدید است.
مهمترین شواهد آموزشی دشمن در این رویداد، مربوط به سطح آموزش اتاق فرماندهی آنها درزمینهٔ ارتباطات و کنترل و فرماندهی است. مدیریت و هدایت میدانی پنج تیم پشتیبانی در یک محیط بهشدت تحت کنترل و ایزولهشده، برقراری ارتباط امن با هسته محاصرهشده، و طراحی و اجرای یک ضد عملیات یا ضد کمین از دو محور خارجی برای شکافتن حلقه محاصره نیروهای امنیتی، همگی نیازمند آموزشهای بسیار پیشرفته تاکتیکی، ناوبری شهری، و جنگ شبکهمحور است.
در بررسی تطبیقی آموزشهای دو طرف در حوزه جنگ شهری (CQB)، شواهد نشان میدهد که نیروهای حافظ وطن بر محاصره چندلایه، پاکسازی بلوک به بلوک و تخلیه غیرنظامیان پیش از آتش تهیه تمرکز داشتهاند درحالیکه دشمن به سنگربندی مستحکم، استفاده از معماری ساختمان برای پوشش و مقاومت طولانیمدت تحت آتش آرپیجی پرداخته است. درزمینهٔ فرماندهی و کنترل ، هماهنگی بین سپاه، واجا و فراجا و همچنین مدیریت آمبولانسها و تیمهای واکنش سریع در جبهه نیروهای وطنی مشهود بود؛ در مقابل دشمن توانست ارتباط مستمر هسته داخلی را با اتاق فرماندهی حفظ کرده و هدایت ۵ تیم پشتیبانی را در شرایط انسداد مسیرها به انجام برساند. از منظر جنگافزار نوین و هوایی، نیروهای دولتی استفاده گستردهای از کوادکوپتر برای رصد زنده و شناسایی مسیرهای فرار روی پشتبامها داشتند و در سمت مقابل دشمن نیز ادعای سرنگونی دو پهپاد نظامی را مطرح کرده است که در صورت صحت، نشاندهنده دریافت آموزشهای پدافند سطح پایین است. درنهایت در حوزه عملیات خطشکنی، در شرایطی که نیروهای دولتی از آتش سنگین برای ایجاد رخنه در ساختمان هدف استفاده میکردند، دشمن با اجرای مانور گازانبری از دو محور خارجی علیه حلقه محاصره نیروهای نظامی موفق به ایجاد شکاف و خروج نیروهای خود شد.
با توجه به گزارشهای پیشین نهادهای بینالمللی مبنی بر همکاری عملیاتی میان شاخه خراسان داعش و گروه جیشالظلم در تأمین عوامل انتحاری و انتقال تجربیات میدانی در عملیاتهای بهار ۱۴۰۳ در راسک و چابهار، و همچنین ادغام جیشالظلم در ساختار جدید جبهه مبارزین مردمی، میتوان استنتاج کرد که کادرهای این جبهه از آموزشهای انتقالیافته توسط شبکههای تروریستی بینالمللی و گروههای مستقر در افغانستان و پاکستان بهرهمند شدهاند.
۴. تاکتیک
مواجهه مسلحانه ۲۱ شهریور، درواقع عرصه تقابل دو تاکتیک کاملاً متفاوت نظامی در بستر جنگ شهری بود: تاکتیک کلاسیک توأم با ایزوله سازی از سوی نیروهای مدافع وطن، در برابر تاکتیک هیبریدی (تثبیت در داخل و فشار از خارج) از سوی دشمن.
تاکتیک جبهه خودی:
نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی بر اساس دکترین استاندارد پاکسازی نقاط شهری و ضد تروریسم عمل کردند. آنها عملیات را در تاریکی پیش از سپیدهدم باهدف بهرهگیری از اصل غافلگیری آغاز کردند. تاکتیک اصلی آنها مبتنی بر ایجاد حلقههای محاصره تودرتو بود؛ بهطوریکه با استقرار صدها نیروی زبده، هدف را بهطور کامل ایزوله کردند. در فاز تهاجمی، نیروهای سپاه بهجای نفوذ زودهنگام و درگیری تنبهتن (که ریسک تلفات را بهشدت افزایش میدهد)، از تاکتیک برتری آتش شدید و سرکوبگر استفاده کردند. شلیک رگبارهای ممتد، استفاده از تسلیحات ضد زره و پرتاب نارنجک باهدف ویران کردن دیوارههای دفاعی و در هم شکستن اراده مقاومت هسته داخلی صورت گرفت. همزمان ازنظر تاکتیکهای شناسایی، پرواز مستمر کوادکوپترها بر فراز بافت مسکونی برای رصد تحرکات روی پشتبامها و حیاطهای مجاور انجام شد تا از فرار کور عناصر دشمن از طریق مسیرهای ثانویه جلوگیری شود. تاکتیک عملیات روانی میدانی نیز با هشدار مستقیم به شهروندان و منع آنها از تصویربرداری و نزدیک شدن به صحنه اجرا گردید تا از درز اطلاعات لحظهای عملیات به رسانههای معاند جلوگیری شود.
تاکتیک جبهه دشمن (جبهه مبارزین مردمی):
الگوی رفتاری دشمن در این درگیری نشاندهنده تغییر عمیق دکترین تاکتیکی آنها نسبت به سالهای گذشته است. در گذشته (مانند شهادت مرزبانان در سراوان در سال ۱۳۹۲)، تاکتیک جیشالظلم مبتنی بر حملات غافلگیرانه به پاسگاههای دورافتاده مرزی و فرار سریع به خاک پاکستان بود. اما در این حادثه، تاکتیک آنها به نبرد شهری تغییر یافت. هسته داخلی دشمن از تاکتیک «تثبیت و مقاومت ایذایی» استفاده کرد. آنها با بهرهگیری از معماری ساختمان، نیروهای مهاجم سپاه پاسداران را برای ساعتها در یک نقطه میخکوب کرده و درگیر نگه داشتند. این مقاومت صرفاً جنبه دفاعی نداشت، بلکه هدف آن خرید زمان برای اجرای بخش دوم تاکتیک بود. اتاق فرماندهی جبهه مبارزین مردمی در خارج از صحنه، بهجای صدور دستور حمله انتحاری کور برای هسته محاصرهشده، تاکتیک حمله از جناحین و عقبه را پیادهسازی کرد. آنها پنج تیم پشتیبانی را از دو محور متفاوت به سمت خطوط محاصره نیروهای امنیتی گسیل داشتند. این یورش گازانبری از بیرون باعث ازهمگسیختگی تمرکز آتش و انحراف توجه نیروهای محاصره کننده شد و یک شکاف موقت در خطوط محاصره ایجاد کرد. هسته داخلی نیز با استفاده از همین شکاف و اجرای آتش متقابل، موفق به شکستن حلقه محاصره، خروج از منطقه خطر و تحمیل تلفات به نیروهای مستقر در خیابان شد. این تاکتیک ترکیبی نشاندهنده یک بلوغ خطرناک در طراحی عملیات است.
۵. استعداد
برآورد دقیق استعداد نیروی انسانی و حجم تیمهای درگیر، به دلیل تفاوت فاحش در روایتهای رسمی نهادهای حاکمیتی و بیانیههای اتاق فرماندهی دشمن، نیازمند تحلیل تطبیقی دادهها است.
جبهه خودی:
بر اساس گزارش منابع محلی و شواهد میدانی، حجم نیروی انسانی مستقر در منطقه «صدها نفر» برآورد شده است، بهطوریکه صرفاً در حلقه اول و کانون اصلی درگیری، حدود یکصد نیروی نظامی و امنیتی حضور مستقیم داشتهاند. این حجم از نیرو با اعزام مستمر نیروهای کمکی در طول روز تقویت نیز شده است. در خصوص تلفات نیروهای خودی، منابع رسمی جمهوری اسلامی ایران و روابط عمومی قرارگاه قدس نیروی زمینی سپاه، شهادت ۳ نفر از کارکنان کادر سپاه پاسداران به نامهای «مسلم فاضلی»، «میثاق ثانی» و «مهدی سرحدی» را تائید و پیکرهای آنان را در زاهدان تشییع کردهاند. بااینحال جبهه مبارزین مردمی در بیانیههای خود مدعی است که «۹ تن از نیروهای دولتی کشته و ۲۱ تن دیگر درنتیجه آتش آنها زخمی شدهاند.» مشاهدات میدانی مبنی بر اعزام ناوگانی از آمبولانسها به منطقه و انتقال مکرر نیروهای مجروح به خارج از صحنه درگیری، نشاندهنده بالا بودن حجم مجروحان در این عملیات طولانیمدت است، اما ادعای دشمن در خصوص تعداد دقیق کشتهها و مجروحان تاکنون توسط مراجع مستقل راستی آزمایی نشده است.

جبهه دشمن (جبهه مبارزین مردمی):
با تحلیل بیانیه جبهه مبارزین مردمی مبنی بر نجات و خروج موفقیتآمیز ۶ نفر از نیروهای تحت محاصره، و انطباق آن با آمار کشتهشدگان، میتوان استعداد هسته اولیه مستقر در خانه تیمی را بین ۱۰ تا ۱۲ نفر تخمین زد. با احتساب اعزام ۵ تیم پشتیبانی (که هر تیم در جنگ شهری معمولاً شامل ۳ الی ۵ نفر است)، مجموع استعداد نیروی انسانی درگیر دشمن در این رویداد شهری رقمی بالغبر ۲۵ الی ۳۵ شبهنظامی ارزیابی میشود که برای یک گروه در محیط تحت تسلط حاکمیت، استعداد قابلتوجهی است.
مقایسه تلفات و آمار ارائهشده از سوی دو طرف تفاوتهای آشکاری را نشان میدهد. در خصوص تلفات دشمن، نهادهای نظامی ایران در ابتدا ۴ کشته و در اعلام نهایی ۵ کشته را گزارش کردهاند، درحالیکه آمار اعلامی جبهه مبارزین مردمی ۴ کشته بوده است. بر اساس اطلاعات منتشرشده، هویت افراد کشتهشده دشمن شامل محمد دهقان خلد (ابوبکر) ساکن سوران، مبین شادزهی (محمد فاتح) ساکن سراوان، سلیم مزارزهی (زرقاوی) ساکن سراوان، و موسی دهواری (مصطفی) ساکن سراوان است. بااینحال، وضعیت نهایی هسته درگیر حاکی از آن است که ۶ نفر از افراد تحت محاصره توانستهاند با شکستن خطوط، با موفقیت از محل خارج شوند. در مقابل در مورد تلفات نیروهای مدافع وطن، نهادهای نظامی ایران همانطور که ذکر شد، شهادت ۳ نفر از کادر سپاه پاسداران را تائید کردهاند، اما آمار اعلامی جبهه مبارزین مردمی مدعی ۹ کشته و ۲۱ زخمی در میان نیروهای دولتی است. درنهایت وضعیت نیروهای وطنی در پایان عملیات، ادامه استقرار در منطقه جهت انجام عملیات پاکسازی گزارششده است.
آمار فوق نشان میدهد که علیرغم انهدام نیمی از هسته مستقر در خانه تیمی و وارد آمدن ضربه جدی به آنها، بخش قابلتوجهی از نیروهای ارزشمند دشمن با موفقیت از منطقه تحت محاصره و آتش خارجشدهاند که این امر بهمنزله حفظ بخشی از سرمایه انسانی این گروه تروریستی تلقی میشود.

تصویر ۴ عنصر به هلاکت رسیده درگیری سراوان
۶. لجستیک
ساختار پشتیبانی، ادوات نظامی و زنجیره تأمین در این درگیری، تفاوت معناداری در توان لجستیکی طرفین را آشکار میسازد، هرچند دشمن توانسته است با استفاده بهینه از منابع محدود، این شکاف را تا حدی جبران کند.
لجستیک و پشتیبانی نیروهای خودی:
لجستیک نیروهای عملکننده سپاه و فراجا در بالاترین سطح استاندارد عملیات ضد تروریسم شهری قرار داشت. استفاده از خودروهای زرهی جهت نزدیک شدن به کانون خطر، وانتهای تویوتا هایلوکس برای تحرک سریع و مانور تیمهای واکنش، و استقرار ناوگانی از آمبولانسها در منطقه ایمن (خط دوم محاصره) بهمنظور تخلیه فوری مجروحان، نشاندهنده سازماندهی لجستیکی بینقص است. از منظر تسلیحاتی، تأمین آتش پرحجم شامل شلیک ممتد سلاحهای خودکار، شلیک بیش از ۲۰ تیر موشک ضد زره آرپیجی و استفاده از مقادیر قابلتوجهی نارنجک دستی نشاندهنده برقراری خط تأمین بیوقفه مهمات در طول ۹ ساعت نبرد است.در حوزه پشتیبانی ارتباطی و شناسایی ، استفاده مستمر از کوادکوپترهای شناسایی و پرواز پهپادهای نظامی، نقش محوری در هدایت آتش و رصد تحرکات دشمن ایفا کردهاند.
لجستیک و پشتیبانی نیروهای دشمن:
حجم مقاومت طولانیمدت یکخانه تیمی در برابر آتش سنگین نظامی نشان میدهد که این مکان صرفاً یک محل اختفا نبوده، بلکه بهعنوان یک انبار مهمات و دپوی تسلیحاتیِ پیش مستقر برای عملیاتهای شهری مورداستفاده قرار میگرفته است. کشف مقادیری سلاح، مهمات و مواد منفجره توسط سپاه پس از پایان درگیری و پاکسازی محل، این برآورد را تائید میکند. در بخش ترابری و انتقال نیرو، با توجه به استقرار سریع نیروهای کمکی و نفوذ آنها به خط محاصره، شواهد نشان میدهد دشمن از پوشش ترافیک شهری، موتورسیکلتها و خودروهای غیرنظامی فاقد نشان برای دور زدن ایست بازرسیها و رساندن خود به کانون درگیری استفاده کرده است. برجستهترین نقطه قوت لجستیکی دشمن در این عملیات، تجهیزات ارتباطی آنها بوده است. انسجام در صدور بیانیههای فوری توسط اتاق فرماندهی جبهه مبارزین مردمی در طول نبرد، حاکی از دسترسی نیروهای محاصرهشده و تیمهای پشتیبان به تجهیزات ارتباطی رمزنگاریشده مانند تلفنهای ماهوارهای پنهان یا رادیوهای فرکانس پیشرفته(مش) است که تحت تأثیر سیستمهای اخلالگر احتمالی نیروهای امنیتی در منطقه قرار نگرفتهاند. توانایی برقراری ارتباط پایدار میان هسته درگیر و فرماندهی خارج از صحنه، کلید موفقیت آنها در اجرای عملیات خروج بوده است.( مسبوق به سابقه در کشفیات ۶ شهریور فراجا در سراوان)
۷. شایستگی رزم
ارزیابی شایستگی رزم بر مبنای خروجی عملیات، نشاندهنده نقاط قوت کلیدی و ضعفهای حیاتی طرفین در این رویارویی است.
نقاط قوت نیروهای امنیتی:
۱- اشراف اطلاعاتی پیشدستانه:
توانایی نهادهای اطلاعاتی (واجا و اطلاعات سپاه) در شناسایی دقیق مکان اختفای یک تیم تروریستی زبده و پیشگیری از اجرای احتمالی عملیاتهای ترور در سطح شهر، برجستهترین دستاورد این رویداد است.
۲- انسجام بین دستگاهی:
هماهنگی و همافزایی سریع میان سپاه، فراجا و واجا برای ایجاد حلقههای محاصره و کنترل یک شهر استراتژیک مرزی در ساعات اولیه بامداد.
۳- قدرت آتش سرکوبگر:
توانایی ایزوله کردن هدف و وارد آوردن ضربات سنگین و فلجکننده به ساختمان با استفاده از تسلیحات ضد زره، که درنهایت منجر به کشته شدن چهار تن از کادرهای اصلی دشمن گردید.
نقاط ضعف نیروهای مدافع وطن:
۱- آسیبپذیری در عمق دفاعی و حفاظت پیرامونی:
تمرکز بیشازحد نیروهای امنیتی بر کانون درگیری (خانه تیمی) باعث غفلت از کنترل خطوط پیرامونی و آسیبپذیری در برابر کمینهای خارجی و حملات از پشت سر شد. شکسته شدن محاصره توسط نیروهای پشتیبانی دشمن نشان از فقدان اشراف اطلاعاتی لحظهای در خصوص حضور تیمهای پشتیبان دشمن در سطح شهر و ناتوانی در تأمین امنیت حلقه بیرونی محاصره است.
۲- طولانی شدن درگیری:
کشیده شدن یک درگیری شهری به مدت ۹ ساعت، به معنای فرسایش توان عملیاتی نیروهای خطشکن، هدر رفت منابع، و ایجاد فرصت طلایی برای دشمن جهت بازسازی روانی، برقراری ارتباط با خارج و طراحی یک ضد حمله موفق است.
شایستگی رزم دشمن: دشمن در این رویداد، سطح غیرمنتظرهای از شایستگی رزم را به نمایش گذاشت. مهمترین نقطه قوت آنها، حفظ روحیه جنگندگی و ساختار فرماندهی و کنترل در شرایط بحرانی بود. تصمیمگیری سریع اتاق فرماندهی برای سازماندهی و اعزام ۵ تیم واکنش سریع، اجرای آتش هماهنگ و ایذایی از دو محور و توانایی انتقال نیروهای محاصرهشده (که در شرایط استرس شدید و زیر آتشباران قرار داشتند) از میان خطوط مسدود شده نظامی، نشان از سطح بالای آمادگی نظامی، جسارت عملیاتی و آشنایی کامل با جغرافیای محلی (مسیریابی کور) دارد.
پیوست تحلیلی و ملاحظات راهبردی
بررسی ابعاد و پیامدهای حادثه ۲۱ شهریور بخشان سراوان، صرفاً در چارچوب یک درگیری امنیتی محدود قابل تفسیر نیست. این رویداد انطباق معناداری با الگوهای رفتاری و استراتژیهای کلان جنگ ترکیبی و نیابتی دارد؛ بهویژه زمانی که در بستر تنشهای منطقهای پساجنگ رمضان تحلیل شود. در ادامه ابعاد این حادثه ذیل ۶ الگوی رفتاری تعیینشده بهدقت تشریح میگردد:
۱- ترویج اندیشههای قومی، مذهبی و بیان اندیشههای جداییطلبانه:
تاسیس «جبهه مبارزین مردمی» در دسامبر ۲۰۲۵، باوجودآنکه هسته مرکزی آن برآمده از گروههای جداییطلب سلفی-بلوچ مانند «جیشالظلم» است، نشاندهنده یک تغییر تاکتیک هوشمندانه در گفتمان سازی است.
آنها با انتخاب نامی ملیگرایانه و فارسی، و استفاده از عباراتی نظیر «فرزندان برومند انقلاب ملی ایران» در معرفی کشتهشدگان خود، در تلاشاند تا رویکرد خالص تجزیهطلبانه خود را در پوشش یک مبارزه سراسری، حقوق بشری و دموکراتیک پنهان کنند. بااینحال تحلیل هویت کشتهشدگان آنها و استفاده از القاب و اسامی جهادی (مانند ابوبکر، زرقاوی، محمد فاتح و مصطفی)، ریشههای عمیق اندیشههای رادیکال مذهبی و تعلقات قومی آنها را که همچنان موتور محرک و عامل اصلی انسجام درونیشان است، افشا میسازد. این دوگانگی در لحن، تلاشی برای جلب حمایتهای اپوزیسیون مرکز نشین ضمن حفظ پایگاه ایدئولوژیک بومی است.
۲- تلاش برای اتحاد میان اپوزیسیون و گروهکهای تروریستی:
این حادثه اولین نمود عینی و موفق قدرتنمایی ائتلاف جدید در میدان نبرد شهری است. پیوستن «جیشالظلم»، «پادا بلوچ»، «گروه محمد رسولالله» و سایر هستهها ذیل چتر واحد «جبهه مبارزین مردمی»، نشاندهنده تلاش سیستماتیک اتاقهای فکر خارجی (بهویژه در سایه ادعای حمایت سرویسهای اطلاعاتی متخاصم نظیر آمریکا و اسرائیل در جریان تنشهای سال ۲۰۲۶) برای تجمیع ظرفیتهای پراکنده ضد امنیتی در جنوب شرق ایران است. این اتحاد استراتژیک از رقابتهای درونگروهی کاسته و ظرفیت عملیاتی آنها را بهشدت افزایش داده است؛ بهطوریکه قادر شدهاند عملیاتی پیچیده نظیر ارسال ۵ تیم پشتیبانی همزمان در یک شهر را برنامهریزی و اجرا کنند. این سطح از هماهنگی، زنگ خطری برای شکلگیری یک جبهه متحد شبهنظامی علیه حاکمیت است.
۳- تلاش گروهکها برای جذب نیرو و استعداد جدید:
دستاورد تاکتیکی این گروه در رویداد سراوان، یعنی «شکستن محاصره سپاه» و زنده خارج کردن ۶ نفر از اعضای محاصرهشده پس از ۹ ساعت مقاومت، یک ابزار بینظیر برای ماشین پروپاگاندا و جنگ شناختی آنهاست. این روایت سازی تصویری از نفوذناپذیری، شجاعت، سازماندهی برتر و موفقیت را به جامعه هدف (بهویژه جوانان حاشیهنشین و ناراضی محلی در سیستان و بلوچستان) القا میکند. در استراتژی گروههای تروریستی، موفقیت در زنده ماندن در برابر نیروی برتر دولتی، بهمثابه یک پیروزی بزرگ تلقی میشود که مستقیماً به تسهیل روند عضوگیری، جذب نیروهای تازهنفس و افزایش مشروعیت میدانی آنها منجر خواهد شد.
۴- ناکارآمد جلوه دادن حاکمیت با برجستهنمایی معضلات مردم محلی:
تداوم ۹ ساعته یک جنگ تمامعیار در قلب یک محله مسکونی، استفاده از سلاحهای سنگین نظیر آرپیجی توسط نیروهای نظامی علیه یکخانه، و انسداد کامل زندگی روزمره شهروندان، بهسرعت توسط بازوهای رسانهای معاند بهعنوان «بیتوجهی سیستماتیک حاکمیت به جان و مال شهروندان بلوچ» پمپاژ میشود. گزارشهای منابع محلی از برخورد فیزیکی و خشن مأموران با شهروندانی که قصد نزدیک شدن به محل را داشتهاند، دقیقاً در راستای القای این روایت است که حاکمیت مرکزی، مناطق مرزی را نه بهعنوان بخشی از پیکره مدنی سرزمین، بلکه صرفاً بهعنوان یک پادگان نظامی و امنیتی در نظر میگیرد. این روایت حس تبعیض و حاشیهنشینی را در میان مردم محلی تقویت میکند.
۵- هراس افکنی و ایجاد ناامنی گسترده در مناطق مرزی:
تحمیل یک نبرد شهری سنگین با صدای ممتد رگبار، پرواز پهپادها در ارتفاع پایین، وقوع بیش از ۱۴ انفجار پیاپی و حضور گسترده خودروهای زرهی در شهر سراوان، امنیت روانی، اجتماعی و اقتصادی منطقه را بهکلی مختل میسازد. این الگوی رفتاری با هدف تضعیف تمرکز نیروهای مسلح ایران در سایر جبههها و درگیر کردن بخش عظیمی از توان امنیتی کشور در مرزهای شرقی صورت میگیرد. بهویژه اگر این رخداد در پازل استراتژی کلان فشار همهجانبه و درگیری ادعایی سایه در پساجنگ رمضان تحلیل شود، هدف اصلی دشمن باز کردن یک جبهه فرسایشی داخلی برای کاستن از توان پاسخگویی منطقهای ایران است. تبدیلشدن شرق ایران از حاشیه به یکی از گلوگاههای جنگ نیابتی، نیازمند اتخاذ رویکردهای راهبردی چندوجهی است.
۶- القای وجود نقض حقوق بشر در منطقه:
بسترهای رسانهای وابسته به گروهکها و نهادهایی چون «شبکه اسناد حقوق بشر بلوچستان»، بلافاصله پس از آغاز درگیری، عملیات مشروع و دفاعی نیروهای نظامی را به مسلخ نقض حقوق بشردوستانه بردند. تأکید مداوم این رسانهها در گزارشهای خود بر کلیدواژههایی نظیر «عدم ایجاد پهنه امن»، «عملیات نظامی سنگین در بافت متراکم مسکونی»، و «خطر جانی و روانی برای کودکان و زنان»، تلاشی سازمانیافته است تا برخورد امنیتی با یک تیم تروریستی را بهعنوان سرکوب کور مدنی و نقض فاحش حقوق بشر در مجامع بینالمللی پروندهسازی کنند. هشدار این شبکهها درباره دود و انفجارها، بخشی از پازل کلان تصویرسازی از بلوچستان بهعنوان یک منطقه جنگزده، تحت ستم و نیازمند مداخله بینالمللی است.
نویسنده: محمد مهدی عبدالهی
دیدگاه