نگاه داعش به تحولات سوریه چیست؟

داعش علیرغم برخی گزارشهای مرتبط با نیروهای قسد و آمریکاییها پس از آغاز تحولات جدید در سوریه تا الان به شدت از تحرکات مسلحانه خود در سوریه کاسته، اما دیدگاه خود در قبال تحولات سوریه را به ویژه از طریق سرمقالههای هفتهنامه النبأ به طور واضح اظهار داشتهاست. در این نوشته نگاه داعش به تحولات جدید سوریه را از رهگذر ۶ سرمقاله داعش در شماره های مختلف هفته نامه النبا مورد توجه قرار میدهیم.
به گزارش پایگاه تحلیلی – خبری «تحولات جهان اسلام» سرمقالههای مورد بررسی دارای رویکردهای متفاوتی نسبت به وضعیت سوریه، نیروهای معارض نظام اسد، نقش بازیگران بینالمللی و ایدئولوژیهای حاکم بر این درگیریها هستند.
این سرمقالهها از دیدگاههای افراطی به بررسی تحولات پرداختهاند و عمدتاً به دنبال نقد جریانهای اسلامی غیرجهادی، گروههای انقلابی متمایل به تعامل با نظام بینالمللی و دولتهای منطقهای مانند ترکیه و ایران هستند. برخی از این سرمقالهها، راه و روش داعش را به عنوان تنها گزینه مشروع معرفی کرده و دیگر گروههای اسلامگرا را به سازشکاری و انحراف از مسیر جهاد متهم میکنند.
در عین حال، برخی سرمقالههای با تمرکز بر سیاستهای بینالمللی و منطقهای، نقش کشورهایی چون ترکیه، ایران، آمریکا و روسیه را در تعیین سرنوشت سوریه مورد بررسی قرار دادهاند و بر این باورند که هیچ تغییر بنیادینی در سوریه بدون تأیید قدرتهای بزرگ رخ نخواهد داد.

سرمقاله اول: «سوریا الحره و سوریا الاسد»
نخستین سرمقاله داعش تحت عنوان «سوریه آزاد و سوریه اسد» در ۱۵ آذر ۱۴۰۳ یعنی چند روز قبل از اعلام رسمی سقوط نظام پیشین سوریه و در شماره ۴۷۲ هفته نامه النبأ منتشر شد.
این سرمقاله که در هفتههای بعد به صورت یک کلیپ تصویری از سوی مؤسسه البتار منتشر شد نگاهی انتقادی به تحولات سوریه و وضعیت سیاسی-نظامی آن دارد. داعش تلاش میکند در این سرمقاله دو روایت از سوریه را مقایسه کند: «سوریهی آزاد» و «سوریهی اسد»، اما نتیجه میگیرد که هر دو تنها تغییراتی ظاهری در ساختار قدرت هستند و هیچکدام بیانگر تغییری اساسی نیستند.
این سرمقاله ضمن باور به بحران مشروعیت در میان نیروهای معارض اسد ادعا میکند که اگر رژیم اسد سرنگون شود، حکومت جایگزین آن نیز تحت نفوذ کشورهای غربی و ترکیه خواهد بود. داعش حاکمان جدید سوریه را به دنبال یک حکومت ملی یا دموکراتیک تلقی میکند نه یک حکومت اسلامی خالص.
داعش ترکیه را به بازی در دو جبهه متهم میکند: از یک سو در ائتلاف ضد داعش به رهبری آمریکا شرکت دارد و از سوی دیگر، برخی گروههای مخالف را هدایت یا تحمل میکند.
در این سرمقاله اشاره میشود که ترکیه به دنبال ایجاد یک منطقه حائل در شمال سوریه است که بیشتر در جهت منافع امنیتی آنکارا است تا منافع مردم سوریه.
النبا به این نکته اشاره میکند که نبرد میان گروههای مخالف اسد، در واقع رقابتی نیابتی میان ترکیه و ایران است. و کنفرانسهایی مانند آستانه و دوحه، بهعنوان صحنهای برای این رقابت قدرت معرفی میشوند.
در این سرمقاله همچنین از نیروهای معارض نظام اسد به دلیل همکاری با نظام بینالمللی انتقاد میشود. داعش مدعی است که گروههای مخالف اسد، به دنبال تعامل با قدرتهای جهانی مانند روسیه و آمریکا هستند و به سازشگری روی آوردهاند. این گروهها همچنین به اتهام تلاش برای «دولتسازی» و پذیرش «دولت ملی» مورد انتقاد قرار میگیرند. دراین بین سرمقاله داعش و تحولات اخیر سوریه را با هم مقایسه کرده و خود را یک جنبش خالص معرفی میکند که برخلاف سایر گروههای مخالف، در برابر همه قدرتهای بینالمللی ایستادگی کرده است.
در نهایت باید گفت که در این سرمقاله از یک دیدگاه افراطی، نیروهای معارض نظام اسد سوریه را به خیانت و سازش با دشمنان اسلام متهم میکند و از طرف دیگر، خلافت داعش را به عنوان آلترناتیوی حقیقی معرفی میکند. داعش معتقد است که هرگونه تغییری در سوریه که مورد تأیید نظام بینالمللی باشد، یک انقلاب دروغین است که نتیجهای جز ادامه جاهلیت و وابستگی نخواهد داشت.

سرمقاله دوم : «تدجین و تجنید»
سرمقاله بعدی «تدجین و تجنید» نام دارد که در ۲۲ آذر ۱۴۰۳ و در شماره ۴۷۳ هفته نامه النبأ یعنی بعد از تسلط معارضان بر دمشق منتشر شد.
عنوان این سرمقاله یعنی «تدجین» (رام کردن) و «تجنید» (استخدام) نشان میدهد که در این سرمقاله بر اساس تئوری توطئه و تئوری جنگ نیابتی نیروهای جهادی سابق ابزاری برای اجرای سیاستهای قدرتهای بزرگ تلقی میشوند. در این سرمقاله ادعا میشود که دیگر نیازی به ایجاد شبهنظامیان جدید برای مبارزه با جهادیها نیست، زیرا برخی از همان گروههای جهادی پیشین اکنون در راستای منافع قدرتهای جهانی فعالیت میکنند. طالبان و «دولت نجات» در سوریه به عنوان نمونههایی معرفی شدهاند که با چراغ سبز قدرتهای بینالمللی به حاکمیت رسیدهاند.
داعش معتقد است که سقوط رسمی رژیم اسد به تأخیر افتاد، زیرا قدرتهای جهانی بدیلی مورد قبول برای آن را آماده میکردند، و اکنون این جایگزین مهیا شده است. از نگاه داعش گروههای مسلح سوریه، که در گذشته با گفتمان جهادی فعالیت میکردند، اکنون به جای مبارزه با دشمنان اسلام، در مسیر مبارزه با اسلام و تطبیق الگوهای حکومتی غربی قرار گرفتهاند. در این سرمقاله به شدت از مذاکرات بینالمللی و تلاش برای ایجاد یک «سوریه جدید» با حفظ چارچوبهای سکولار و غربگرایانه انتقاد میشود. در این سرمقاله این ادعا مطرح میشود که «تحرکات جدید در سوریه» ناشی از برنامهای است که برای کنترل و تغییر مسیر «انقلاب سوریه» تدوین شده است، نه یک پیروزی واقعی برای مسلمانان.
این سرمقاله تلاش میکند تا «مشروعیت سیاسی و دینی» همه گروههای معارض سوریهای غیر از داعش را زیر سؤال ببرد و ادعا کند که این گروهها نه تنها در مسیر جهاد نیستند، بلکه به ابزارهایی در دست قدرتهای جهانی برای کنترل جهادگرایی تبدیل شدهاند. نگاه افراطی مقاله، آن را به یک متن تبلیغاتی داعشی تبدیل میکند، که در آن تنها یک مسیر، یعنی جهاد مسلحانه بدون مصالحه، مشروع و مقبول قلمداد شده است.

سرمقاله سوم: «صیدنایا و النفاق العالمی»
سرمقاله بعدی «صیدنایا و النفاق العالمی» نام دارد که در تاریخ ۲۹ آذرماه ۱۴۰۳ و در شماره ۴۷۴ هفته نامه النبأ منتشر شد. لازم به ذکر است که این سرمقاله در هفتههای بعد توسط مؤسسه البتار به صورت یک کلیپ ویدئویی منتشر شد.
با تمرکز رسانههای مختلف روی موضوع زندان صیدنایا و داستانهای آن پس از سقوط نظام پیشین سوریه، این سرمقاله به مسئله زندان صیدنایا در سوریه پرداخته و موضع رسانههای جهانی را در قبال آن دورویی و نفاق توصیف میکند. داعش ادعا میکند که رسانهها تازه به فجایع این زندان پرداختهاند، در حالی که دههها جنایات آن را نادیده گرفته بودند. همچنین اشاره میکند که این تمرکز رسانهای، نتیجه تغییر در سیاستهای بینالمللی است نه از روی حسن نیت.
داعش معتقد است که جنایات مشابه در بسیاری از کشورهای منطقه، از جمله لبنان، اردن، ترکیه، مصر، کشورهای خلیج فارس، عراق، و حتی مناطق تحت کنترل مخالفان در سوریه نیز جریان دارد. النبأ در این سرمقاله همچنین به مسئله بازداشتهای گسترده در کمپهای الهول و غویران اشاره میکند و معتقد است که رسانهها به جای همدردی با زندانیان این اردوگاهها، از این موضوع برای بهرهبرداری سیاسی خود استفاده میکنند.
داعش رسانههای غربی و برخی رسانههای منطقهای را به بهرهبرداری سیاسی از فجایع انسانی متهم میکند و میگوید که تمرکز آنها بر صیدنایا صرفاً به دلیل تغییر ملاحظات سیاسی بینالمللی است، نه از روی دغدغه انسانی. مقاله تلاش دارد نشان دهد که جنایات مشابهی در سایر کشورها و حتی در بین گروههای مخالف بشار اسد نیز رخ میدهد، اما توجهی به آنها نمیشود. داعش با زبانی احساسی و شدیداً ایدئولوژیک، وضعیت رسانهها، گروههای سیاسی و حتی نیروهای مسلح مختلف را تحلیل میکند و آنها را به خیانت و نفاق متهم میسازد.
این مقاله نمونهای از یک متن ایدئولوژیک با لحن تند و تحریکآمیز است که در آن رسانههای جهانی به دورویی متهم شده و از سوی دیگر، خشونت علیه گروههای خاصی توجیه میشود. همچنین، داعش تلاش دارد تصویری کلیتر از ظلم و سرکوب در کل منطقه ارائه دهد و تأکید کند که تمرکز بر یک پرونده خاص، ناشی از منافع بینالمللی است نه عدالتخواهی واقعی.

سرمقاله چهارم: «فکیف بهم غدا؟»
داعش که سه هفته پیاپی سرمقالههای خود را به صورت مستقیم به مسئله سوریه اختصاص داده بود، ۹ هفته بعد را در سرمقالههای خود به مسائل دیگری از جمله فعالیتهایش در آفریقا و فعالیتهای گرگان تنها در مناطق مختلف جهان اختصاص داد تا اینکه در شماره ۴۸۳ دوباره در سرمقاله به مسئله سوریه پرداخت.
این سرمقاله تحت عنوان «فکیف بهم غدا؟» (فردا چه وضعتی خواهند داشت؟) در دوم اسفند ۱۴۰۳ و پس از نیمه شعبان منتشر شد و نگاهی آخرالزمانی از منظر خود به مسائل روز میاندازد.
لازم به ذکر است که این مقاله به صورت مستقیم به سوریه نمیپردازد اما تصویر دیدار الجولانی با محمد بن سلمان را استفاده میکند و نشان میدهد که مهمترین مخاطبان این سرمقاله اینها میباشند.
این مقاله بر محور استقامت، مفهوم جهاد، فداکاری و مواجهه با آزمونهای آخرالزمان میچرخد. داعش از کاهش یاران حق از منظر خود، تمایل مردم به آسایش و سازش، و ترک مبارزه انتقاد میکند. به این نکته اشاره میشود که برخی از افراد برای حفظ جان خود از رویارویی با باطل پرهیز میکنند، درحالیکه در تاریخ اسلام، فداکاری و ایستادگی بر حق ارزشمندتر از سازش بوده است.
این متن دارای دیدگاهی افراطی در مورد جهاد و نبردهای آینده است و بر این باور است که تنها از طریق درگیری و فداکاری میتوان به پیروزی دست یافت. انتقاد شدید از رویکردهای مسالمتآمیز، ترویج نبردهای آخرالزمانی، و برجسته کردن تقابل با «روم» (غرب) از ویژگیهای بارز آن است.

سرمقاله پنجم: «نسف الاقلیه و الطائفیه»
سرمقاله بعدی به شماره ۴۸۶ النبأ منتشر شده در ۲۳ اسفند ۱۴۰۳ شمسی باز میگردد و موضوع اصلی آن تحولات و کشتارهای منطقه ساحل در سوریه میباشد.
این مقاله که عنوانش «نسف الاقلیه و الطائفیه» (نفی مفهوم اقلیت و مذهبگرایی) با اشاره به درگیریهای خشونتآمیز در ساحل سوریه، ادعا میکند که مفاهیمی چون «همزیستی مسالمتآمیز»، «وحدت ملی» و «صلح اجتماعی» که توسط حکومتهای گذشته و حال ترویج شدهاند، در عمل شکست خوردهاند. داعش بر این باور است که نظام جدید سوریه نتوانسته علویان (نصیریان) را در قالب «شرکای ملی» بپذیرد و آنان نیز در اولین فرصت، علیه نیروهای نظامی این حکومت اقدام کردهاند.
داعش در این سرمقاله به شدت با مفهوم «اقلیتها» مخالف است و آن را دستاویزی برای نفوذ دشمنان اسلام، از جمله غرب و یهودیان، میداند.در این دیدگاه مردم تنها به دو دسته «مسلمان» و «کافر» تقسیم میشوند و هرگونه نگاه قومی، نژادی یا ملی جاهلی و غیرشرعی تلقی میشود. داعش، تأسیس «دولت علوی» توسط فرانسه را یکی از دلایل اصلی ضعف مسلمانان در سوریه میداند و از نقش مفتی امین الحسینی در مشروعیتبخشی به علویان انتقاد میکند. داعش همچنین حکومت جدید سوریه را به دلیل آنچه «عدم پایبندی به اصول اسلامی» و تلاش برای همزیستی با علویان تلقی میکند، به شدت مورد انتقاد قرار میدهد.
این مقاله تلاش دارد تا دیدگاهی افراطی را در مورد مسائل سوریه ارائه دهد، که بر اساس آن تنها یک نوع حکومت اسلامی خالص، مبتنی بر جهاد و دشمنی با اقلیتهای غیرمسلمان، مشروعیت دارد. رویکرد مقاله به شدت ضدملیگرایانه، ضددموکراتیک و مبتنی بر تکفیر سایر گروههای اسلامی و غیرمسلمان است.

سرمقاله ششم: «الجولانی بین جدارین»
سرمقاله دیگر «الجولانی بین جدارین» (جولانی بین دو دیوار) نام دارد که در هفتم فروردین ۱۴۰۴ و در شماره ۴۸۸ هفتهنامه النبأ منتشر شد.
این مقاله به بررسی موقعیت جدید حکومت سوریه تحت رهبری الجولانی پرداخته و تعامل آن با بازیگران منطقهای، بهویژه رژیم صهیونیستی، را تحلیل میکند. داعش ادعا میکند که گرچه قدرتهای بینالمللی حکومت جدید دمشق را به رسمیت شناختهاند، اما رژیم صهیونیستی همچنان نسبت به حضور اسلامگرایان حتی در ساختاری غیرجهادی بیاعتماد است. از این منظر این بیاعتمادی باعث شده که صهیونیستها میان دو گزینه مردد باشند:
برخورد قاطع امنیتی و نظامی با حکومت جدید سوریه
مدیریت محتاطانه و استفاده از حکومت جدید به عنوان یک دولت حائل، مشابه دوران اسد
اما در نهایت، سیاست امنیتی سختگیرانه صهیونیستها، آنان را به سوی گزینه اول سوق داده و باعث شده که بهجای اعتماد به حکومت جدید، بر تقویت نقش دروزیها در جنوب سوریه متمرکز شوند، تا آنها را همچون یک «دیوار امنیتی» در مقابل هرگونه تهدید بالقوه به کار بگیرند.
این مقاله همچنین ادعا میکند که حکومت جدید سوریه، علیرغم شعارهای گذشته، اکنون در پی عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی است، اما صهیونیستها حتی به نیروهای مرتد (جولانی و همراهانش) نیز اعتمادی ندارند. داعش مقایسهای میان خیانت حاکمان عرب در همکاری با دشمنان اسلام انجام داده و تأکید دارد که جنگ با صهیونیستها اجتنابناپذیر است و باید در سایه شریعت اسلامی رخ دهد، نه در چارچوب قوانین بینالمللی و ملیگرایانه.
در این سرمقاله، الجولانی به خیانت متهم شده و تأکید میشود که او برای حفظ قدرت، نهتنها از ایدئولوژی جهادی فاصله گرفته، بلکه حاضر است با دشمنان دیرینه همکاری کند. این نشان میدهد که تحریر الشام و سایر گروههای مشابه، بهجای دنبال کردن اهداف ایدئولوژیک، به تدریج به سمت عملگرایی سیاسی سوق یافتهاند.
داعش معتقد است که سیاست امنیتی صهیونیستها، بر پایه سوءظن دائمی است و آنها حتی به گروههایی که از اسلامگرایی فاصله گرفتهاند، اعتماد نمیکنند. این امر، نشان از استراتژی کلان رژیم صهیونیستی دارد که هرگونه تهدید بالقوه را، حتی در مراحل ابتدایی، سرکوب میکند.
مقاله به نقش دروزیها اشاره میکند که اسرائیل سعی دارد آنها را همچون یک سپر امنیتی، مشابه «نیروهای لحد» در لبنان، در برابر تهدیدات احتمالی در جنوب سوریه قرار دهد. این سیاست، ادامه همان دکترین سنتی اسرائیل در بهرهگیری از گروههای اقلیت برای کنترل مناطق مرزی است.
داعش همچنین بهشدت با اصطلاحات سیاسی-مدرن مانند «امنیت ملی» و «حاکمیت ملی» مخالفت کرده و از رویکردی کاملاً ایدئولوژیک دفاع میکند که در آن، اسلام البته به قرائت خودش تنها معیار تصمیمگیری است.
سخن پایانی
در این سرمقالهها که از سوی داعش ارائه شدند، تصویری از بحران سوریه به نمایش در میآید که در آن، هرگونه مذاکره و راهحل سیاسی به عنوان خیانت و وابستگی به قدرتهای جهانی تفسیر میشود. این گفتمان تلاش دارد تمامی جریانهای معارض غیر از داعش را نامشروع جلوه داده و تنها یک مسیر را برای تحقق اهداف اسلامی مشروع بداند: جهاد مسلحانه و بیوقفه.
دیدگاه