آل سعود شریکی برای تمام فصول؛ خوانشی از دیدار بن سلمان و ترامپ

دیدار محمد بنسلمان و دونالد ترامپ در نیویورک در زمانی انجام شد که غرب آسیا زیر فشار موجی از بحرانهای امنیتی از جنگ غزه و درگیریهای مستقیم ایران و رژیم صهیونیستی تا حملات صهیونیستها به لبنان و دوحه و بیثباتی مرزهای سوریه قرار داشت. این وضعیت، عربستان را به سمت احتیاط راهبردی سوق داده بود؛ زیرا ریاض ناچار بود همزمان پیامدهای جنگ غزه، بازیگری تهران و اقدامات تهاجمی تلآویو را مدیریت کند.
در چنین فضایی، دیدار نیویورک صرفاً یک ملاقات دوجانبه نبود، بلکه تلاشی برای بازتعریف جایگاه عربستان در نظم درحالظهور منطقهای بود. نظمی که با کاهش نقش میدانی آمریکا و افزایش نقش بازیگران نوظهور شکل میگیرد و بیش از هر چیز بر معاملات اقتصادی و توافقات امنیتی تکیه دارد. اهمیت دیگر این نشست به روابط پرفرازونشیب واشنگتن و ریاض بازمیگشت. روابطی که پس از قتل خاشقچی دچار تنش شده بود اما ترامپ در این دیدار کوشید با نادیده گرفتن گذشته مسیر تازهای برای همکاری باز کند. این دیدار در واقع نشاندهنده آغاز مرحلهای جدید در مناسبات دو طرف و تلاشی برای ترسیم چارچوبی تازه در امنیت و اقتصاد غرب آسیا است.
- بازگشت بنسلمان به دایره بازی؛ مسیر شکلگیری یک بازیگر مستقل
قتل جمال خاشقچی در سال ۲۰۱۸ روابط عربستان و آمریکا را به نقطه انجماد رساند و بنسلمان را در غرب به چهرهای پرریسک و منزوی تبدیل کرد. اما در دیدار اخیر نیویورک، ترامپ عملاً این پرونده را کنار گذاشت و با عباراتی مانند «بعضی چیزها اتفاق میافتد» تلاش کرد گذشته را از مسیر همکاریهای جدید حذف کند. همین تغییر لحن نشان میدهد ریاض از موقعیت یک بازیگر تحت فشار عبور کرده و به «شریک اجتنابناپذیر» تبدیل شده است؛ شریکی که آمریکا برای تنظیم معادلات انرژی، سرمایهگذاری و امنیت منطقه نمیتواند نادیدهاش بگیرد.
اعتمادبهنفس تازه عربستان اما بیش از هر چیز نتیجه تحولاتی داخلی است. چشمانداز ۲۰۳۰، اقتصاد این کشور را ثروتمندتر و جاهطلبتر از هر دورهای کرده و سرمایهگذاریهای عظیم در فناوری، زیرساخت و پروژههای آیندهمحور، ریاض را از وابستگی سنتی به نفت دور کرده است. همین تغییرات موجب شده بنسلمان در سیاست خارجی نه به سبب نیاز بلکه بهعنوان یک «بازیگر مستقل» و قابل اتکا برای هر دو بلوک جهانی معرفی شود. ترکیب قدرت مالی، جسارت سیاسی و بازگشت تدریجی به صحنه واشنگتن، او را به یکی از معدود رهبران منطقه بدل کرده که قادر است همزمان در مسیر آمریکا، چین و اقتصاد جهانی نقشآفرینی کند. - ترامپ بهدنبال نظم جدید امنیتی
ترامپ در دوره جدید خود بهدنبال طراحی یک نظم امنیتی تازه برای خاورمیانه است؛ نظمی که در آن، عربستان بهجای آمریکا نقش اصلی را در حفظ بازدارندگی منطقهای ایفا کند. او تلاش میکند بار امنیتی را از دوش واشنگتن بردارد و بر قدرت مالی و ظرفیت نظامی ریاض تکیه کند. توافق دفاعی جدید، فروش جنگافزارهای پیشرفته و همکاریهای امنیتی، همگی بخشی از همین رویکرد هستند و نشان میدهند ترامپ عربستان را ستون اصلی نظم جدید میبیند. شریکی که میتواند خلأ کاهش حضور مستقیم آمریکا در منطقه را پر کند.
همزمان، ریاض برای ترامپ ابزاری در شکلدهی به سیاستهای کلان آمریکا نیز هست. در پرونده ایران، عربستان نقشی کلیدی دارد؛ زیرا هر تنش جدی میان تهران و واشنگتن یا تلآویو بدون میانجیگری ریاض میتواند به جنگ منطقهای تبدیل شود. همچنین کنترل بازار انرژی و تثبیت قیمت نفت که در مهار قدرت اقتصادی روسیه هم اثر دارد، بدون همراهی عربستان ممکن نیست. مجموعه این عوامل باعث شده رابطه ترامپ با ریاض کاملاً معاملهمحور باشد. یعنی شراکتی که مبتنی بر منافع ملموس و نه ارزشهای سیاسی یا ایدئولوژیک بنا شده باشد. - تحول ساختاری در تجارت دوجانبه
از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۲ رابطه تجاری آمریکا و عربستان کاملاً نفتمحور بود و آمریکا شدیداً به واردات انرژی از ریاض وابسته بود؛ وارداتی که در سالهایی مثل ۲۰۰۸ و ۲۰۱۲ تا حدود ۵۰ میلیارد دلار بالا رفت و تراز تجاری آمریکا را به بدترین نقطه رساند. از ۲۰۱۲ به بعد با انقلاب شِیل، واردات آمریکا با سقوط تند مواجه شد و وابستگی نفتی تقریباً از بین رفت. در مقابل، صادرات آمریکا به عربستان رشد کرد و از ۲۰۱۶ تراز تجاری برای اولین بار مثبت شد.
این چرخش نشان میدهد رابطه از «نفت در برابر امنیت» به «فناوری، سرمایه و خدمات» تغییر کرده است. عربستان از نقش تأمینکننده انرژی فاصله گرفته و به بازار بزرگ فناوری، زیرساخت و تسلیحات آمریکایی تبدیل شده است. این تحول زمینهساز قراردادهای بزرگ اخیر شده و موازنه اقتصادی را به نفع آمریکا تغییر داده است. - محورهای اصلی توافقات اعلامشده
۱-۴. دفاع و امنیت
محور امنیتی توافقات، اعطای وضعیت «همپیمان اساسی غیرناتو» به عربستان و اعلام یک توافق دفاعی جدید است. دو اقدام که دسترسی ریاض به تجهیزات پیشرفته آمریکا را افزایش میدهد و نوعی تضمین امنیتی ایجاد میکند. این رویکرد واکنشی به نگرانی عربستان پس از حمله ۲۰۱۹ به تاسیسات نفتی و بیعملی واشنگتن است و همزمان نوعی پیام بازدارنده برای ایران ارسال میکند. اما توازن منطقهای را نیز حساستر میسازد چرا که سبب شتابگیری مسابقه تسلیحاتی در خلیج فارس و همچنین نگرانی رژیم صهیونیستی از فروش اف – ۳۵ میشودکه برتری نظامیاش را تهدید میکند.
۲-۴. اقتصاد، انرژی، فناوری
در بعد اقتصادی، ریاض وعده افزایش سرمایهگذاریها تا یک تریلیون دلار را مطرح کرده است. اقدامی که هم ارزش سیاسی برای ترامپ دارد و هم جایگاه مالی عربستان را در آمریکا تثبیت میکند. همکاری در حوزه هوش مصنوعی، دیتاسنترها، فناوریهای دیجیتال و معادن استراتژیک نیز بخش مهمی از بسته توافقات است و مستقیماً در خدمت اهداف چشمانداز ۲۰۳۰ قرار میگیرد. طرحی که عربستان را از یک اقتصاد نفتمحور به قطب فناوری و زیرساختهای نو بدل میکند.
۴–۳. هستهای
در حوزه هستهای اعلام شد که مذاکرات «تکمیل» شده است، اما انتشار نیافتن متن توافق نشاندهنده حساسیت موضوع غنیسازی است. عربستان به دنبال دسترسی به چرخه سوخت است و آمریکا نگران پیامدهای منطقهای این امتیاز است زیرا میتواند رقابت هستهای با ایران را تشدید و موازنه شکننده منطقه را برهم بزند.
- آیمک و نظم نوین تجاری – ژئوپولیتیک
آیمک طرح اتصال هند، خلیج فارس و اروپا با محوریت عربستان بود، اما جنگ غزه و حملات رژیم صهیونیستی به قطر آن را متوقف کرد. اکنون احیای آن دوباره اهمیت یافته است، چون میتواند خلیج فارس را به هاب لجستیک جهانی تبدیل کند، وابستگی به کانال سوئز و تنگه هرمز را کاهش دهد، مسیرهای تحت نفوذ چین را محدود کند و فشار اقتصادی غیرمستقیمی بر ایران وارد سازد. این پروژه اگر فعال شود، عربستان را به گره اصلی اتصال شرق و غرب و یکی از ابزارهای راهبردی آمریکا بدل میکند. - گره کور
تنازع رژیم صهیونیستی و فلسطین مهمترین مانع روابط سهجانبه واشنگتن – ریاض – تلآویو است. عربستان بدون پیشرفت واقعی به سمت راهحل دو دولتی، حاضر به عادیسازی نیست؛ اما اقدامات تهاجمی رژیم صهیونیستی در غزه، لبنان و قطر هزینه سیاسی چنین توافقی را برای ریاض بالا برده است. این شکاف عمیق، هرگونه طرح منطقهای را در نقطه توقف نگه میدارد. - متغیر اصلی پشت میز
در تمام گفتوگوهای مربوط به دیدار ترامپ و بنسلمان، موضوع ایران حضور پنهان اما تعیینکنندهای دارد. عربستان در ماههای اخیر بارها از ضرورت باز شدن مسیر تازهای برای احیای مذاکرات هستهای سخن گفته، چون تجربه حملات متقابل ایران و رژیم صهیونیستی و تنشهای منطقهای نشان داده کوچکترین لغزش میتواند منطقه غرب آسیا را وارد یک جنگ گسترده کند. برای ریاض، بازگشت به نوعی گفتوگوی کنترلشده با تهران در واقع راهی برای جلوگیری از بیثباتیهای پیدرپی و ایجاد یک چارچوب قابل مدیریت برای امنیت منطقه است؛ امنیتی که به عنوان تضمینی برای تحقق اهداف توسعهای عربستان قلمداد میشود. از طرف دیگر، ترامپ نیز انگیزه مخصوص به خود را دارد. او میخواهد ایران را بدون حضور نظامی پرهزینه در منطقه مهار کند. بنابراین به عربستان بهعنوان اهرمی برای ایجاد توازن و فشار غیرمستقیم نگاه میکند. - پیامدها برای نظم خاورمیانه
ترکیب توافقات اخیر، روابط تازه و تلاش برای احیای طرحهایی مثل آیمک همگی به شکلگیری نوعی معماری جدید در خاورمیانه اشاره میکنند. معماریای که در آن عربستان نه در محور واشنگتن قرار میگیرد و نه در مدار چین، بلکه خود را بهعنوان یک قطب مستقل تعریف میکند و از قدرت مالی و سیاسیاش برای تأثیرگذاری بر تحولات منطقه استفاده میکند. آمریکا نیز نقش گذشته را ندارد. بهجای بازیگر مداخلهگر، بیشتر شبیه طراح و هماهنگکننده معاملات عمل میکند. این روند برای چین و روسیه پیام مهمی دارد. چون نزدیکی دوباره ریاض و واشنگتن میتواند مسیر برخی از برنامههای بلندمدت آنها در منطقه را تغییر دهد. همزمان رژیم صهیونیستی که پیشتر خود را مرکز طرحهای منطقهای میدانست، اکنون بیشتر به مانعی در مسیر توافقات گستردهتر تبدیل شده و ایران نیز در برابر این نظم تازه به سمت نوعی بازدارندگی شکننده و تلاش محتاطانه برای بازگشت به میز مذاکره حرکت میکند.
جمعبندی
دیدار نیویورک فراتر از یک نشست دوجانبه بود و بخشی از تغییر بزرگتری را نشان میدهد که در معماری امنیتی و اقتصادی غرب آسیا جریان دارد. روابط واشنگتن و ریاض از چارچوب سنتی نفت و امنیت خارج شده و به یک شراکت عملگرایانه و چندبعدی تبدیل شده است. شراکتی که بر سرمایهگذاری، فناوری، اتصال تجاری و نقشآفرینی گستردهتر عربستان تکیه دارد و نمود گذار منطقه از ائتلافهای ایدئولوژیک به روابط معاملاتی است.
با وجود این، نظم جدید هنوز شکننده و ناپایدار است. اختلاف بر سر مسئله فلسطین، بلاتکلیفی پرونده هستهای، ابهام در تعهدات امنیتی آمریکا و رفتارهای تهاجمی رژیم صهیونیستی، مانع تثبیت این چارچوب میشوند. به همین دلیل، معماری تازه بیش از آنکه تثبیتشده باشد در مرحله آزمایشی قرار دارد و هر بحران میتواند جهت آن را بهسادگی تغییر دهد.



دیدگاه