گسست‌های دولت الجولانی در سوریه؛ واکاوی هفت عامل ناپایدار کننده حکومت سوریه

جمعه ۱ آبان ۱۴۰۵ - ۱۳:۰۵ - جمعه ۲۳ اکتبر ۲۰۲۶ - ۱۳:۰۵
https://iswnews.com/?p=140241

تحولات شتابان دسامبر ۲۰۲۴ و فروپاشی ساختار حاکمیتی پیشین در دمشق، جریان شورشی به رهبری «هیئت تحریر الشام» و فرماندهی الجولانی را در برابر بوته آزمایشی تاریخی و پیچیده قرار داد. جریانی که بیش از یک دهه با تکیه بر زرادخانه‌ای از شعارهای ایدئولوژیک، سلفی، ضدغربی، ضدصهیونیستی و وعده آزادی سیاسی و عدالت اجتماعی علیه حکومت بشار اسد شوریده بود، امروز در جایگاه حاکم با مجموعه‌ای از گسست‌های بنیادین میان «ادعاهای انقلابی» و «کنش‌های انفعالی» روبه‌رو شده است. بررسی عینی شواهد میدانی و مواضع سیاسی نشان می‌دهد که دمشق تحت اداره جولانی گرفتار پارادوکس‌هایی است که مشروعیت داخلی و کارآمدی خارجی آن را با چالش‌های اساسی مواجه می‌سازد.

۱. از آرمان فلسطین تا سازش امنیتی با رژیم صهیونی

یکی از ارکان هویتی گروه‌های معارض سلفی از دوره جبهه النصره تا شکل‌گیری تحریر الشام، بازنمایی خود به‌عنوان مدافعان راستین قدس و متهم‌سازی حکومت اسد به «انفعال و خیانت به آرمان فلسطین» بود. با این حال، گزارش‌ها و خبرهای موثق آشکار پس از تصرف دمشق نشان می‌دهد که هیئت حاکمه جدید، کانال‌های ارتباطی امنیتی غیرمستقیم و مستقیم متعددی را با واسطه‌های منطقه‌ای و غربی جهت دستیابی به تفاهمات عدم درگیری با رژیم صهیونیستی گشوده است. در شرایطی که تل‌آویو حملات گسترده خود در غزه و کرانه باختری را به اوج رسانده، حاکمیت دمشق به سکوتی معنادار روی آورده و هیچ کنش دیپلماتیک یا میدانی ملموسی در حمایت از فلسطین بروز نمی‌دهد تا بقای خود در همسایگی این رژیم را حفظ کند.

۲. از شریعت‌گرایی تا ترویج التقاط و فرهنگ غربی

جریان فعلی در دوره تسلط بر ادلب، با اعمال قوانین سفت‌وسخت و اصرار بر ظواهر شریعت، تلاش می‌کرد هویتی کاملاً متمایز از ساختار سکولار پیشین به نمایش بگذارد. اما بلافاصله پس از ورود به کاخ‌های دمشق و در تلاشی آشکار برای تغییر چهره و ارائه تصویری اصطلاحاً معتدل به غرب، پرش هویتی فاحشی رخ داد. ترویج برنامه‌ها و رویدادهای فرهنگی غربی، نادیده گرفتن تعهدات پیشین فقهی و اجرای الگوهای اداری و رسانه‌ای غربی نه تنها به سرخوردگی عمیق بدنه سنتی و کادرهای سلفی این تشکیلات انجامیده، بلکه نوعی التقاط رفتاری و بی‌هویتی فرهنگی را در برنامه‌های عمومی این کشور حاکم ساخته است.

۳. از رویای آزادی سیاسی تا استقرار دوباره انحصارگرایی

معارضان مسلح همواره انسداد فضای سیاسی و عدم برگزاری انتخابات آزاد در دوران حزب بعث را اصلی‌ترین محور مشروعیت‌زدایی از حکومت دمشق عنوان می‌کردند. با این وجود، تحولات اخیر نشان داد که گذار به دموکراسی شعاری بیش نبوده است. دولت موقت جدید با تعویق نامعلوم هرگونه انتخابات سراسری، انحصار پست‌های کلیدی نظامی، قضایی و اقتصادی در حلقه نزدیکان حکومت، محدودسازی احزاب مستقل و نادیده گرفتن اقلیت‌ها و گروه‌های مدنی، عملاً ساختاری به شدت متمرکز و پلیسی بنیان نهاده است که تفاوت ماهوی با دیکتاتوری‌های کلاسیک ندارد.

۴. از توهم رفع تحریم تا تن دادن به واقعیت تحریم

تصور جریان معارضه و حامیان خارجی آن‌ها بر این بود که سقوط نظام گذشته، به معنای لغو فوری تحریم‌های سخت‌گیرانه نظیر «قانون سزار» و سرازیر شدن میلیاردها دلار کمک مالی بین‌المللی برای بازسازی خواهد بود. واقعیت‌های اقتصادی کنونی اما خلاف این را اثبات کرد. شروط پیچیده و زمان‌بر آمریکا و اتحادیه اروپا برای لغو تحریم‌ها، سازوکار بروکراتیک و امنیتی سنگینی را تحمیل کرده که عملاً اقتصاد بحران‌زده سوریه را تا سال‌های آینده در رکود و محرومیت نگه می‌دارد. هیئت حاکمه جدید در عمل مجبور به پذیرش ادامه وضعیت تحریمی شده و شعار بهبود معیشت، به یأسی فراگیر میان شهروندان بدل گشته است. غرب برای برداشتن تحریم‌های خود شروطی وضع کرده که عملا به معنای عدم لغو این تحریم‌ها است.

۵. از شعار ثبات و امنیت تا خطر تجزیه و تجاوز خارجی

معارضان با ادعای ایجاد «ثبات و پایان دادن به جنگ» قدرت را قبضه کردند؛ اما سوریه اکنون با بحرانی چندلایه در حوزه امنیت ملی مواجه است. از یک‌سو گروه‌های تجزیه‌طلب و تشکل‌های خودمختار در شمال‌شرق و جنوب، پیوندهای خود را از مرکز گسسته‌اند و از سوی دیگر، حاکمیت جدید به دلیل فقدان ارتش ملی و سامانه‌های دفاعی، توان بازدارندگی در برابر مداخلات خارجی را ندارد. موضع‌گیری‌های رهبران غربی به ویژه آمریکا نشان داد که امنیت و منافع راهبردی رژیم صهیونیستی تقدم مطلق دارد و دمشق جدید باید به عنوان دولتی ضعیف زیر سایه امنیتی دیگران نقش‌آفرینی کند.

۶. از شعار آزادی جولان تا سکوت در برابر تصرفات رژیم

یکی از تندترین انتقادات شورشیان به دمشق در طول سال‌های جنگ، متهم کردن ارتش سابق به تساهل در بازپس‌گیری بلندی‌های جولان اشغالی بود. با این حال، پس از ورود شورشیان به دمشق، رژیم صهیونیستی بدون مواجهه با هیچ‌گونه مقاومت میدانی، منطقه حائل تفکیک نیروها را نقض کرد، ایستگاه‌های راهبردی جبل‌الشیخ (حرمون) را به اشغال درآورد و تا فاصله ۳۰ کیلومتری پایتخت پیشروی زمینی انجام داد. انفعال مطلق و سکوت مرگبار حاکمیت جدید در برابر این تجاوز آشکار ارضی، شکاف میان ادعاهای وطن‌پرستانه گذشته و سازش‌کاری میدانی حال حاضر را بیش از پیش آشکار کرد.

۷. از ادغام در بلوک غرب تا واقعیت قدرت شرق

حاکمیت جدید با این محاسبه راهبردی اشتباه که پیوستن به محور غرب تمام گره‌های سیاسی و مالی را باز خواهد کرد، خطوط پیوند سنتی سوریه با قدرت‌های شرقی را متزلزل ساخت. اما پس از مواجهه با بدعهدی‌های مالی غرب و واقعیت‌های سیاسی امریکا، دولت جولانی ناچار شد برای جلوگیری از ورشکستگی کامل و انزوای بین‌المللی، به تکاپوی برقراری ارتباط با چین و روسیه بیفتد. اما بازی دوگانه میان مدار سنتی شرق و اردوگاه غیرقابل اتکای غرب، سیاستی غیرممکن برای بازیگری با موقعیت سوریه است؛ امری که حاکمیت جدید را در تله بی‌اعتمادی متقابل دو قطب جهانی گرفتار کرده است.

به قلم مهدی ازرقی، پژوهشگر مسائل غرب آسیا

  • به اشتراک بگذارید:

دیدگاه

  • دیدگاه های شما پس از تایید مجموعه تحلیلی خبری تحــولات جهــان اســلام در سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط باشند منتشر نخواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *