ناگزیر به جنگ با حزب‌الله؛ فشار ترامپ بر جولانی برای مداخله سوریه در لبنان

سه‌شنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۵:۵۷ - سه‌شنبه ۱ سپتامبر ۲۰۲۶ - ۱۵:۵۷
https://iswnews.com/?p=138274

گزارش حاضر به بررسی دکترین نوین ایالات متحده در قبال منطقه شامات و واکاوی اهداف اصلی واشنگتن از تحریک دولت جدید سوریه برای مقابله نظامی با حزب‌الله می‌پردازد. در این راستا، دولت ترامپ با اتکا به استراتژی «مهار نیابتی» و مقوله «تجاری‌سازی امنیت» تلاش می‌کند تا هزینه‌های سنگین تقابل مستقیم نظامی و جنگ‌های فرسایشی اسرائیل را به بازیگران منطقه‌ای نظیر دمشق واگذار کند. این گزارش نشان می‌دهد که واشنگتن با ایجاد یک «منگنه امنیتی» دوجانبه، نه تنها به دنبال مسدود کردن شریان‌های لجستیکی حزب‌الله از طریق مرزهای سوریه و سلب مشروعیت از این گروه است، بلکه قصد دارد با خنثی‌سازی نفوذ ایران، امنیت پروژه‌های ژئوپلیتیک و کریدورهای تجاری راهبردی غرب نظیر «آیمک» را در منطقه تضمین نماید.

تبیین دکترین تغییر رفتار بازیگران واشنگتن
سیاست خارجی ایالات متحده در قبال منطقه غرب آسیا و به‌ویژه حوزه شامات، طی سال‌های اخیر دستخوش یک چرخش عمده شده است. واشنگتن با عبور از رویکردهای سنتی مبتنی بر «تغییر رژیم» که با هزینه‌های فرسایشی و مداخلات مستقیم نظامی همراه بود، اکنون دکترین خود را بر پایه «تغییر رفتار بازیگران محلی و منطقه‌ای» از طریق فعال‌سازی اهرم‌های نوین و چندلایه استوار کرده است. در این استراتژی پویای دیپلماسی اجبار، هدف اصلی ایالات متحده فروپاشی ناگهانی و پرهزینه ساختارهای حاکمیتی یا حذف فیزیکی تمامی بازیگران ملی نیست، بلکه ایجاد یک شبکه فشار داخلی به منظور وادار ساختن آن‌ها به پذیرش قواعد بازی ترجیحی واشنگتن و محدودسازی تدریجی نفوذ منطقه‌ای آن‌هاست. این رویکرد به جای تکیه صرف بر تسلیحات سنگین آمریکا، بر مهندسی توازن‌های محلی متمرکز است تا با کمترین هزینه برای غرب، نظم امنیتی نوینی را در منطقه شامات مستقر سازد.حمایت از دولت جدید سوریه، بسیج دیپلماسی برای حمایت از دولت کنونی لبنان برای مهار حزب‌الله و توافق منعقد شده اخیر در واشنگتن بین لبنان و اسرائیل و همچنین امضای تفاهم نامه اخیر با ایران بعد از ۴۰ روز جنگ بی‌ثمر شاهدی عیان بر این مدعاست.
ایالات متحده برای تحقق این هدف از ترکیب ابزارهای سخت‌افزاری و نرم‌افزاری بهره می‌گیرد. بهره‌برداری هوشمندانه از ابزار تحریم‌های اقتصادی، نظیر قانون قیصر و حفظ موقت نام سوریه در فهرست کشورهای حامی تروریسم، به عنوان اهرم‌های چانه‌زنی قدرتمندی عمل می‌کنند که به واشنگتن اجازه می‌دهد رفتار دولت‌های نوپایی مانند دمشق را در جهت منافع خود هدایت کند. به موازات آن، هدایت غیرمستقیم توافقات دیپلماتیک و ایجاد همگرایی‌های امنیتی نوین میان بازیگرانی که پیش از این در تعارض کامل بودند، نشان‌دهنده پیچیدگی این پارادایم جدید است که بر اساس آن، واشنگتن ترجیح می‌دهد به عنوان ناظر و معمار پشت‌صحنه تا مجری میدانی سیاست‌های خلع سلاح عمل کند.

استراتژی مهار نیابتی و تجاری‌سازی امنیت در دکترین ترامپ
دکترین کلان دولت دونالد ترامپ برای بازطراحی خاورمیانه بر دو اصل محوری «تجاری‌سازی امنیت» و «نیابتی‌سازی مهار» استوار است. ترامپ با نگاهی عمل‌گرایانه و بیزینس‌محور به روابط بین‌الملل معتقد است که امنیت، خدمتی است که هزینه تولید و استقرار آن باید به بازیگران بومی و منطقه‌ای واگذار شود. در این چارچوب از آنجا که رویارویی مستقیم نظامی آمریکا یا حتی اسرائیل با حزب‌الله لبنان با هزینه‌های اقتصادی هولناک و خطرات بی‌ثبات‌کننده فرامنطقه‌ای همراه است، دکترین مهار نیابتی به عنوان کارآمدترین جایگزین مطرح می‌شود. منطق این دکترین ساده است، اگر شرکای محلی واشنگتن انگیزه و توان مهار حزب‌الله را دارند، چرا سربازان آمریکایی یا بودجه واشنگتن باید مستقیماً درگیر این نبرد فرسایشی شوند؟
این نگاه تجاری به امنیت، ریشه در سرخوردگی واشنگتن از ناکارآمدی برخی از رویکردهای پرهزینه اسرائیل دارد، رویکردی که خود محافل صهیونیست نیز به آن اذعان کرده‌اند . ترامپ در حاشیه نشست سران گروه ۷ در اویان فرانسه در ژوئن ۲۰۲۶ صراحتاً از طولانی شدن جنگ اسرائیل با حزب‌الله و تخریب گسترده زیرساخت‌های غیرنظامی و برج‌های مسکونی در بیروت انتقاد کرد. او با اشاره به اینکه «نیازی نیست هر بار که به دنبال یک عضو حزب‌الله هستید، کل ساختمان را فروبریزید»، استدلال نمود که واگذاری مهار حزب‌الله به دولت جدید سوریه تحت رهبری احمد الشرع می‌تواند به حملاتی بسیار دقیق‌تر، جراحی‌شده‌تر و کم‌هزینه‌تر منجر شود.
علاوه بر این، در جریان اولین روز گفتگوهای حساس ایالات متحده و ایران در سوئیس، مواضع ترامپ توسط رسانه‌های بین‌المللی برجسته شد، جایی که او نارضایتی خود را از ناتوانی اسرائیل در یکسره کردن کار حزب‌الله ابراز داشت و تأکید کرد که بسیار به ایده واگذاری پرونده مهار به سوریه نزدیک شده است، چرا که ارتش جدید سوریه را دقیق‌تر و باانگیزه‌تر می‌داند.

راهبرد فشار امنیتی دوجانبه
راهبرد فشار امنیتی دوجانبه در چارچوب یک استراتژی سه‌لایه ایالات متحده برای فرسایش تدریجی ظرفیت‌های نظامی و لجستیکی حزب‌الله قابل تبیین است. در این چارچوب، آنچه می‌توان از آن با عنوان «دکترین ساندویچ امنیتی» یاد کرد، ناظر بر قرار گرفتن حزب‌الله در میان دو سطح فشرده و هماهنگ فشار یکی دیپلماتیک و سیاسی و دیگری نظامی و امنیتی است. هدف این الگو، محدودسازی هم‌زمان فضای مانور راهبردی و ظرفیت تنفس لجستیکی این گروه از طریق اعمال فشار همگرا از دو جبهه مکمل است.
لایه نظارت منطقه‌ای سوریه: دمشق به عنوان ضامن امنیتی در شرق و شمال، وظیفه انسداد مرزها، رهگیری محموله‌های تسلیحاتی ارسالی از سوی حامیان حزب‌الله و تخریب شبکه‌های ترانزیت کالا و سوخت در دره بقاع را عهده‌دار می‌شود.
لایه اقتدار داخلی ارتش لبنان: ارتش لبنان در جنوب و مرکز به عنوان تنها دارنده مشروع سلاح و نهاد مورد پذیرش تمامی طوایف، مأموریت می‌یابد تا قلمرو نفوذ حزب‌الله را در مرزهای جنوبی و مناطق مسکونی تنگ‌تر کند.
در واقع، تمامی این تحرکات، قطعه‌ای از پازل استراتژی جدید آمریکا برای مهار و خنثی‌سازی تهدید حزب‌الله است. به عبارت اخری واشنگتن تلاش دارد به جای ورود به یک درگیری پرهزینه و مستقیم، حزب‌الله را در یک منگنه امنیتی دوطرفه گرفتار کند. از یک سو با استفاده از سوریه، شریان‌های ارسال سلاح و لجستیک حزب‌الله را مسدود ‌کند و از سوی دیگر با تقویت ارتش لبنان، فضای مانور داخلی این گروه را تنگ‌تر ‌سازد.
به واقع هدف نهایی واشنگتن از این استراتژی فقط محدودسازی نظامی نیست بلکه هدف اصلی گرفتن سلاح مشروعیت از دست حزب‌الله است. آمریکا می‌خواهد فضا را طوری شکل دهد که اگر حزب‌الله برای شکستن این حلقه محاصره دست به شلیک موشک یا عملیات نظامی زد، دیگر نتواند پشت عنوان مقاومت و دفاع قرار گیرد. با این استراتژی، آمریکا تلاش می‌کند تا در نگاه افکار عمومی و نهادهای بین‌المللی، حزب‌الله را از یک نیروی مدافع، به یک گروه ‌نظامی قانون‌شکن و برهم‌زننده توافقات تبدیل کند.

دیپلماسی پشت‌پرده و مأموریت تام باراک در دمشق
روند مهار نیابتی حزب‌الله بدون در نظر گرفتن کانال‌های دیپلماتیک پنهان میان واشنگتن و دولت جدید دمشق قابل واکاوی نیست. در کانون این پویایی، تام باراک، فرستاده ویژه رازدار و چهره مورد اعتماد دونالد ترامپ قرار دارد که به طور منظم با احمد الشرع و مقامات ارشد امنیتی سوریه دیدار و گفتگو می‌کند. اگرچه باراک در مقاطعی اخبار مربوط به فشار مستقیم واشنگتن بر سوریه برای ورود نظامی به لبنان را تکذیب کرده است، اما گزارش‌های اطلاعاتی نشان می‌دهند که او حامل بسته‌های پیشنهادی جذابی بوده است. این بسته‌ها شامل لغو تدریجی تحریم‌های اقتصادی، خروج سوریه از فهرست حامیان تروریسم و بازگشایی خطوط لوله انرژی و ترانزیت کالا به عنوان پاداش مهار حزب‌الله است.
علاوه بر این، منابع امنیتی تایید کرده‌اند که خطوط تدارکاتی و عقبه لجستیکی حزب‌الله در دره بقاع و مناطق مرزی، موضوع اصلی دیدارهای دوجانبه میان مقامات نظامی ایالات متحده و فرماندهان ارتش جدید سوریه بوده است. واشنگتن در این مذاکرات تلاش کرده تا دمشق را متقاعد کند که انجام «کارهای کثیف» و رویارویی مستقیم با شبکه‌های تأمین اسلحه حزب‌الله در مرزها، کوتاه‌ترین مسیر برای تثبیت حاکمیت ملی سوریه و بازگشت این کشور به آغوش جامعه جهانی و جهان عرب است.

اهداف نهان ژئوپلیتیک
درک چرایی تلاش ایالات متحده برای سلب قدرت از حزب‌الله و کاهش نفوذ ایران در لبنان، نیازمند واکاوی معماری نوین کوریدورهای تجاری، به‌ویژه پروژه مورد حمایت واشنگتن یعنی کوریدور اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا است. واشنگتن در راستای تکمیل توافقات ابراهیم و مقابله با نفوذ رو به رشد چین، این کوریدور را به عنوان مسیری راهبردی برای پیوند دادن هند به امارات، عربستان سعودی، اردن و اسرائیل تا اروپا تعریف کرده است. در این نقشه ژئوپلیتیک، استقرار یک هژمونی امنیتی بلامنازع در مدیترانه شرقی و شامات، پیش‌شرطی حیاتی برای تامین امنیت مسیرهای ترانزیتی متصل به بنادر اسرائیل محسوب می‌شود. از این منظر، حضور قدرتمند حزب‌الله در مجاورت اسرائیل و تسلط آن بر معادلات میدانی لبنان، به عنوان مانعی جدی و تهدیدی برای ثبات و امنیت بخش غربی کوریدور آیمک تلقی می‌گردد. واشنگتن به خوبی آگاه است که امکان تحقق اهداف ترانزیتی بلندمدت و تثبیت اتصال لبنان به مدار عادی‌سازی اقتصادی، تا زمانی که بازوهای نظامی همسو با ایران در شامات فعال هستند، همواره با چالش‌های امنیتی عمیقی روبرو خواهد بود.
به منظور رفع این مانع راهبردی بدون تحمیل هزینه‌های فرسایشی رویارویی مستقیم، دکترین واشنگتن بر استفاده ابزاری و نیابتی از همسایگان لبنان، به‌ویژه سوریه، متمرکز شده است. واشنگتن با این مهندسی ژئوپلیتیک، نه تنها امنیت شاخه غربی کوریدور آیمک را از طریق مهار ساختاری حزب‌الله تضمین می‌کند، بلکه می‌کوشد با درگیر کردن سوریه و کنترل مسیرهای رقیب مانند خط آهن حجاز جدید که از خاک سوریه می‌گذرد، هرگونه پیوند لجستیکی که به تقویت هژمونی تهران در شامات منجر شود را قطع نماید.

ابعاد، چالش‌ها و پیامدها
اقدام نظامی ارتش سوریه علیه حزب‌الله در لبنان با چالش‌های بنیادینی روبروست، از یک سو ارتش جدید سوریه به دلیل پیامدهای جنگ داخلی فرسوده، نسبتاً کوچک و فاقد تجهیزات پیشرفته‌ای نظیر پهپاد است و با توجه به خالی بودن خزانه دمشق، این کارزار پرهزینه می‌تواند به شکستی سنگین برای ارتش، تضعیف حکومت نوپای احمد الشرع، انحراف از مسیر بازسازی و ایجاد خلأ امنیتی برای احیای مجدد بقایای داعش منجر شود. از سوی دیگر، این مداخله به دلیل سابقه تاریک اشغالگری سوریه در لبنان (۱۹۹۱-۲۰۰۵) و ترور رفیق حریری با مخالفت شدید افکار عمومی و طوایف لبنانی مواجه است و به دلیل کینه‌های عمیق میان نیروهای عمدتاً سنی ارتش جدید سوریه (که شامل شبه‌نظامیان و جهادی‌های سابق هستند) با شیعیان مدافع حزب‌الله، به سرعت به یک جنگ فرقه‌ای و مذهبی بسیار زشت بدل خواهد شد. علاوه بر این، مخالفت حامیان منطقه‌ای دمشق مانند ترکیه، که ترجیح می‌دهند لبنان به باتلاقی برای اسرائیل تبدیل شود و آسیب جدی به حاکمیت ملی لبنان با قانونی‌شدن حضور هم‌زمان ارتش‌های خارجی، از دیگر موانع راهبردی این اقدام به شمار می‌روند.

  • به اشتراک بگذارید:

دیدگاه

  • دیدگاه های شما پس از تایید مجموعه تحلیلی خبری تحــولات جهــان اســلام در سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط باشند منتشر نخواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *