بررسی متغیرهای توقف عملیات نظامی آمریکا در جنوب ایران

سه‌شنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۶:۰۸ - سه‌شنبه ۱ سپتامبر ۲۰۲۶ - ۱۶:۰۸
https://iswnews.com/?p=138931

تغییر ناگهانی استراتژی ایالات متحده از فاز تهاجمی معطوف به بمباران زیرساخت‌های جنوب ایران به توقف عملیات نظامی، یکی از مهم‌ترین نقاط عطف در بازتعریف «معماری امنیت منطقه‌ای خاورمیانه» به شمار می‌رود. این چرخش رویکرد، نتیجه یک الزام و جبر راهبردی بوده است. استدلال اصلی این نوشتار بر این پایه استوار است که انصراف واشنگتن از گسترش سطح درگیری، برآیند مستقیم تلاقی سه عامل کلان است: نخست، محدودیت‌های بی‌سابقه لجستیکی و کاهش ذخایر استراتژیک نظامی آمریکا؛ دوم، راهبرد «تنش‌افزایی متقابل» و ارتقای توانمندی‌های نامتقارن از سوی ایران؛ و سوم، فشارهای فزاینده بین‌المللی، مداخله قدرت‌های نوظهور نظیر چین و هراس عمیق کشورهای عربی از بروز یک جنگ فراگیر زیرساختی. این تحلیل نشان می‌دهد که چگونه درهم‌تنیدگی این متغیرهای نظامی، ژئوپلیتیک و اقتصاد انرژی، ماشین جنگی ایالات متحده را به توقف ناگزیر کشانده است.

تنگناهای لجستیکی و پدافندی ایالات متحده
کاهش ذخایر استراتژیک موشکی، ایالات متحده را در مواجهه با بحران‌های منطقه‌ای با چالش‌های پیچیده‌ای روبه‌رو کرده است. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا طرح گسترش و تصاعد حملات نظامی علیه ایران را به‌دلیل هشدارهای مستقیم فرماندهان ارشد نظامی موقتاً متوقف کرده است. در همین زمینه، ژنرال «دان کین»، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، هشدار داده است که اجرای عملیات گسترده می‌تواند ذخایر موشک‌های دفاع هوایی در حوزه فرماندهی سنتکام را به سطحی بحرانی و خطرناک کاهش دهد.
اصلی‌ترین نماد این تنگنا، بحران کمبود شدید موشک‌های رهگیر به‌ویژه سامانه‌های پاتریوت است. ارتش آمریکا طی نبردهای اخیر بیش از ۱۲۰۰ تیر موشک پاتریوت مصرف کرده است که این حجم شلیک، فشار سنگینی بر توان بازتولید و پشتیبانی وارد می‌سازد. این مسئله الگوی هزینه‌های نامتقارن پدافند را آشکار می‌کند، جایی که سامانه‌های پدافندی و موشک‌های رهگیر چندمیلیون دلاری ناچارند برای مقابله با پهپادها و پرتابه‌های بسیار ارزان‌تر به کار گرفته شوند و ذخایر استراتژیک را با سرعتی غیرقابل‌جبران ببلعند.
هم‌زمان، تلفات نیروهای آمریکایی و نفوذ پرتابه‌ها، آسیب‌پذیری شدید پایگاه‌های ایالات متحده در خلیج فارس (مانند العدید در قطر، بحرین و کویت) را که در فاصله بسیار کوتاهی از ایران قرار دارند به نمایش گذاشته است. این معضل جغرافیایی، پنتاگون را مجبور به عقب‌نشینی عملیاتی و جابه‌جایی تمرکز پایگاهی به سمت غرب منطقه (مانند اردن و سرزمین اشغالی) نموده است. در مجموع، افت شدید ذخایر پاتریوت و عدم امنیت پایگاه‌های کلیدی، قدرت مانور نظامی واشنگتن را به شدت محدود ساخته است.
تحولات اخیر نشان‌دهنده تغییر بنیادین در موازنه تهدید و دکترین نظامی ایران است که تا حد زیادی بر پایه جهش تکنولوژیک در قابلیت نقطه‌زنی موشک‌های بالستیک بنا شده است. ایران با توسعه کلاهک‌های مانورپذیر و بهره‌گیری از سیستم‌های ناوبری پیچیده که به‌طور همزمان از ماهواره‌های جی‌پی‌اس (آمریکا)، بایدو (چین) و گلوناس (روسیه) تغذیه می‌شوند، در کنار هدایت نوری و حرارتی مقاوم در برابر اخلال الکترونیک در فاز نهایی، دقت پرتابه‌های خود را برای انهدام پایگاه‌ها و زیرساخت‌های حیاتی به‌شدت افزایش داده است.

دکترین تصعید در برابر تصعید
در چارچوب راهبرد کلان حفظ بقای نظام و کنترل مسیرهای استراتژیک از جمله تنگه هرمز، تهران دکترین «تصعید در برابر تصعید» یا به عبارت دیگر تنش‌افزایی متقابل را فعال کرده است. بر اساس تحلیل‌های «دنی سیترینوویچ»، هسته اصلی دکترین بازدارندگی ایران بر الگوی «تصعید در برابر تصعید» یا همان «بازدارندگی ساختاریافته» استوار شده که پیام روشنی به همراه دارد: «هر کاری با ما بکنید، ما هم همان کار را با شما می‌کنیم و حتی بیشتر». او تأکید می‌کند که پس از تغییرات در سطح رهبری ایران و افزایش نفوذ بدنه نظامی، استراتژی تهران از یک رویکرد صرفاً واکنشی به سمت در دست گرفتن «ابتکار عمل تهاجمی» تغییر یافته است. در این چارچوب جدید، ایران نشان داده است که فرض «تسلیم در برابر فشار نظامی» خطایی محاسباتی است و لذا تهران با بهره‌گیری از قابلیت‌های نقطه‌زنی موشک‌های بالستیک و شبکه نیروهای متحد خود، ضرب‌آهنگ تصعید را شخصاً تعیین کرده و محدودیت‌های ژئوپلیتیک را با قاطعیت پاسخ می‌دهد. هدف این الگو، شکل‌دادن به رفتار دشمن از طریق تحمیل هزینه‌های فزاینده و غیرقابل‌تحمل است، بی‌آنکه لزوماً از مرزهای یک جنگ تمام‌عیار عبور کند. نمود عملی این دکترین در تقابل اخیر موسوم به «زیرساخت در برابر زیرساخت» در خلیج فارس به وضوح قابل مشاهده بود، جایی که هرگونه حمله آمریکا به بنادر و تأسیسات جنوب ایران، با پاسخ مستقیم به زیرساخت‌های انرژی و اهداف مرتبط در کشورهای میزبان نیروهای آمریکایی نظیر کویت، بحرین و امارات مواجه می‌شد. در نهایت، اجرای همین دکترین تهاجمی و هراس عمیق پایتخت‌های عربی از نابودی تأسیسات راهبردی منطقه (نظیر آب‌شیرین‌کن‌ها و پالایشگاه‌ها)، واشنگتن را در یک «جبر راهبردی» گرفتار کرده و ماشین جنگی ایالات متحده را به توقف ناگزیر کشانده است.

ورود انصارالله به منازعه و شوک به پمپ‌ بنزین‌ها
بحران در دریای سرخ و تنگه باب‌المندب دیگر تنها یک تقابل نظامی منطقه‌ای نیست، بلکه به یک «سکته کامل» در شریان‌های اقتصاد جهانی تبدیل شده است. این آبراه کلیدی که در شرایط عادی گذرگاه ۱۲ تا ۱۵ درصد از کل تجارت جهانی و ۳۰ درصد از حمل‌ونقل کانتینری دنیا به ارزش بیش از یک تریلیون دلار است، اکنون به نقطه کانونی یک بحران زنجیره‌ای و چندلایه بدل شده است.
با ناامن شدن این مسیر، خطوط کشتیرانی مجبور به دور زدن قاره آفریقا و عبور از دماغه امید نیک شده‌اند، تصمیمی ناگزیر که بین ۱۰ تا ۱۴ روز به زمان ترانزیت کالا افزوده و به ازای هر سفر، حدود یک میلیون دلار هزینه سربار به مالکان کشتی‌ها تحمیل می‌کند. در مقیاس کلان، برآوردها نشان می‌دهد که این اختلال در زنجیره تامین و اختلال در عرضه ۲۰ درصد از نفت و گاز مایع جهان، تاکنون هزینه‌ای ۲.۲ تریلیون دلاری روی دست اقتصاد جهانی گذاشته است.
اعداد و ارقام در بازار انرژی به وضوح نشان‌دهنده عمق این بحران هستند. با طولانی شدن این بن‌بست ژئوپلیتیک، قیمت نفت خام برنت با جهشی چشمگیر از مرز ۱۰۰ دلار عبور کرد و به بالای ۱۰۰.۶۹ دلار در هر بشکه رسید. این موج تورمی ناشی از افزایش سطح ریسک منطقه‌ای، به سرعت خود را به جایگاه‌های سوخت رساند.

قیمت هر گالن بنزین در ایالات متحده که در اواخر فوریه و پیش از آغاز دور جدید تنش‌ها در محدوده آرام ۲.۹۸ دلار قرار داشت، با یک شیب تند تا اواسط ماه مه به ۴.۴۸ دلار جهش یافت. این روند صعودی متوقف نشد و اکنون با ثبت میانگین بالای ۴.۰۹ دلار، زنگ خطر رسیدن به مرز روانی ۵ دلار را به صدا درآورده است. این یعنی مصرف‌کننده نهایی، تاوان ناامنی در هزاران کیلومتر دورتر را به صورت روزانه در پمپ بنزین‌ها پرداخت می‌کند.

این نمودارها جهش ناگهانی قیمت بنزین و گازوئیل را در آمریکا از اوایل سال ۲۰۲۶ نشان می‌دهند که پس از دوره‌ای از ثبات رخ داده است. این صعود شدید قیمت (رسیدن به ۵ تا ۸ دلار در هر گالن) ناشی از شوک بزرگ نفتی و اختلال در عرضه سوخت پس از آغاز جنگ و امتداد آن بود.
ایالات متحده برای مهار این شوک، برنامه آزادسازی اضطراری پرحجم ۱۷۲ میلیون بشکه‌ای را کلید زده بود به سرعت تخلیه این ذخایر دامن زد، به حدی که تنها از اواخر فوریه به این سو، بیش از ۱۰۴ میلیون بشکه نفت از این انبارها پمپاژ و روانه بازار شده است. این برداشت بی‌سابقه، حجم کل ذخایر استراتژیک آمریکا را پایین کشید و از حاشیه امن خود، به عدد نگران‌کننده ۳۱۱.۴ میلیون بشکه رساند.

این نمودار حجم «ذخایر استراتژیک نفت خام ایالات متحده» را در دهه‌های گذشته تا سال ۲۰۲۶ نشان می‌دهد.
همان‌طور که در انتهای نمودار مشخص است، در سال ۲۰۲۶ این ذخایر با یک سقوط آزاد و شدید به پایین‌ترین سطح خود از سال ۱۹۸۳ (حدود ۳۰۰ میلیون بشکه) رسیده‌اند. این افت ناگهانی نشان‌دهنده برداشت اضطراری و گسترده دولت آمریکا از ذخایر نفتی خود برای کنترل قیمت‌ها و مقابله با شوک کمبود سوخت ناشی از بحران و جنگ در سال ۲۰۲۶ است.
برای درک ابعاد این آمار باید توجه داشت که این پایین‌ترین سطح ذخایر استراتژیک ایالات متحده از مارس ۱۹۸۳ (بیش از ۴۳ سال گذشته) است. در واقع، سپر بلای انرژی آمریکا اکنون به کمتر از ۴۵ درصد ظرفیت مجاز خود تقلیل یافته و با سرعت در حال نزدیک شدن به کف قانونی آن یعنی۲۵۲.۴ میلیون بشکه است.

استیصال کشورهای عربی از جنگ زیرساختی
سفر نتانیاهو به واشنگتن، زنگ خطر را برای کشورهای عربی میانجی به صدا درآورده است؛ چرا که آن‌ها عمیقاً نگرانند این دیدار به جای تقویت مسیر دیپلماسی، واشنگتن را به سمت تشدید رویکردهای نظامی علیه ایران سوق دهد. در واقع هراس فزاینده کشورهای حاشیه خلیج فارس از این نشأت گرفته است که هرگونه توافق پنهان برای گسترش حملات نظامی، تهران را به سمت اجرای تهدیدات پیشین خود مبنی بر هدف قرار دادن منافع و زیرساخت‌های حیاتی منطقه ترغیب کند. کابوس ورود به فاز بی‌بازگشت «جنگ زیرساختی» و احتمال نابودی تاسیسات استراتژیک نظیر آب‌شیرین‌کن‌ها، شبکه‌های پالایشگاهی و بنادر تجاری، این دولت‌ها را در استیصال بی‌سابقه‌ای فرو برده است. در نتیجه، پایتخت‌های عربی ضمن اتخاذ سیاست عدم تمایل به در اختیار گذاشتن حریم هوایی خود به آمریکا برای هرگونه عملیات تهاجمی، به ابتکارات دیپلماتیک فشرده‌ای از جمله تلاش‌های میانجی‌گرانه عمان برای مهار بحران، بازگشایی آبراه‌ها و جلوگیری از یک درگیری همه‌جانبه روی آورده‌اند.

ورود چین به بحث میانجی‌گری
با فروپاشی تفاهم میان ایران و آمریکا، چین به این نتیجه رسید که میانجی‌گران منطقه‌ای دیگر به‌تنهایی برای حفظ روند دیپلماتیک کافی نیستند. در واقع چین می‌کوشد با استفاده از نفوذ سیاسی و اقتصادی خود، به درگیری‌ها پایان داده و دو طرف را به میز مذاکره بازگرداند. در همین چارچوب، چین از نقش پاکستان به‌عنوان کانالی میان ایران و آمریکا حمایت کرده و تلاش کرده از ظرفیت روابط خود با تهران برای تسهیل گفت‌وگوها استفاده کند. با این حال، پکن همچنان میان دو ملاحظه متوازن حرکت می‌کند: حفظ ایران به‌عنوان یک شریک راهبردی و جلوگیری از بحرانی که می‌تواند منافع اقتصادی و امنیت انرژی چین را تهدید کند. بنابراین، میانجی‌گری چین را می‌توان بیشتر اقدامی عمل‌گرایانه برای مدیریت بحران دانست.
برخی تحلیلگران معتقدند چین یکی از معدود بازیگرانی است که توانست از پیامدهای ژئوپلیتیکی جنگ ایران و آمریکا بهره‌برداری کند، زیرا بدون ورود مستقیم به درگیری از افزایش هزینه‌های آمریکا، تقویت نیاز کشورهای منطقه به تنوع‌بخشی روابط خارجی و افزایش اهمیت نقش پکن در معادلات انرژی و دیپلماسی خاورمیانه سود برد.

انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶، افکار عمومی و فشارهای اقتصاد داخلی آمریکا
توقف عملیات نظامی ایالات متحده تنها ریشه در متغیرهای نظامی، ژئوپلیتیک و اقتصاد جهانی ندارد، بلکه پیوند عمیق و ناگسستنی با چشم‌انداز سیاست داخلی آمریکا و افکار عمومی در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای سال ۲۰۲۶ دارد. در شرایطی که تنها ۱۰۰ روز تا انتخابات میان‌دوره‌ای باقی مانده است، حفظ کنترل کنگره برای دولت ترامپ بسیار حیاتی است. دموکرات‌ها برای به دست گرفتن کنترل مجلس نمایندگان تنها به پیروزی در سه کرسی بیشتر نیاز دارند. تغییر توازن قدرت در کنگره می‌تواند به معنای آغاز تحقیقات علیه دولت و مسدود شدن برنامه‌های قانون‌گذاری رئیس‌جمهور باشد. در این فضای حساس، افکار عمومی آمریکا به شدت تحت تاثیر نارضایتی‌های اقتصادی قرار دارد. بر اساس نظرسنجی اخیر واشنگتن پست و ایپسوس، ۵۴ درصد از رای‌دهندگان ثبت‌نام‌شده اعلام کرده‌اند که اقتصاد و قیمت‌های بالا مهم‌ترین عامل تاثیرگذار بر رأی آن‌ها در انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره است. در واقع، هزینه‌های زندگی، قیمت بنزین و جنگ با ایران فشار سنگینی بر جمهوری‌خواهان در آستانه انتخابات وارد کرده است. بحران انرژی و پیامدهای جنگ مستقیماً به سبد خانوار آمریکایی‌ها گره خورده است، داده‌ها نشان می‌دهد که ۵۹ درصد از آمریکایی‌ها امیدی ندارند که مذاکرات برای پایان دادن به جنگ آمریکا و ایران بتواند قیمت بنزین را به حالت عادی بازگرداند. افزون بر اقتصاد، مسائل مربوط به سیاست خارجی (شامل ایران و رژیم صهیونیستی) نیز برای ۲۰ درصد از رأی‌دهندگان آمریکایی یک اولویت و دغدغه مهم انتخاباتی به شمار می‌رود.

  • به اشتراک بگذارید:

دیدگاه

  • دیدگاه های شما پس از تایید مجموعه تحلیلی خبری تحــولات جهــان اســلام در سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط باشند منتشر نخواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *