دیپلماسی زیرساخت دیجیتال در غرب آسیا
انتقال مسیر کابل فیبر نوری عربستان به یونان از رژیم صهیونیستی به سوریه، بخشی از راهبرد جدید ریاض برای بازتعریف نظم منطقهای و کاهش وابستگی به محور امارات–اسرائیل است. عربستان با سرمایهگذاری در زیرساختهای سوریه، در پی تبدیل دمشق به مرکز اتصال خلیج فارس و مدیترانه و تقویت نفوذ ژئواکونومیک خود است. این تحول همچنین بازتاب تشدید رقابت ریاض و ابوظبی و حرکت تدریجی منطقه از ژئوپلیتیک انرژی به ژئوپلیتیک داده و زیرساختهای دیجیتال به شمار میرود.
عربستان سعودی در حال بررسی جایگزینی مسیر سوریه بهجای رژیم صهیونیستی برای ترانزیت کابل فیبر نوری اتصال این کشور به یونان از طریق دریای مدیترانه است؛ تصمیمی که فراتر از یک انتخاب فنی یا اقتصادی، بازتابدهنده تغییر در صفبندیهای ژئوپلیتیکی منطقه است. اصرار ریاض بر عبور مسیر از سوریه نشان میدهد که این کشور در پی تقویت جایگاه منطقهای دمشق و همزمان فاصلهگذاری سیاسی از اسرائیل در پی تحولات جنگ غزه است.
محمد بن سلمان ولیعهد عربستان، مواضع تندی علیه اسرائیل اتخاذ کرده و همین امر زمینه سیاسی این چرخش را تقویت کرده است. درعینحال، اختلافات روبهافزایش ریاض با امارات متحده عربی در پروندههایی مانند یمن، سودان و امنیت دریای سرخ، بُعد رقابتی جدیدی به این تصمیم بخشیده است.
انتخاب سوریه میتواند به بازادغام اقتصادی این کشور در منطقه کمک کرده و موقعیت ژئواکونومیک آن را در شرق مدیترانه ارتقا دهد، درحالیکه حذف اسرائیل از این کریدور بالقوه، جایگاه آن را در رقابت برای تبدیلشدن به هاب انرژی و داده تضعیف میکند. ازسویدیگر، یونان بهویژه آتن، تلاش دارد خود را به پل ارتباطی اروپا و خاورمیانه در حوزه انرژی، املاک و هوش مصنوعی تبدیل کند و این پروژه میتواند نقش آن را در معماری جدید اتصال منطقهای تقویت کند. در مجموع، این طرح نمادگذار از ژئوپلیتیک سنتی انرژی به ژئوپلیتیک داده و زیرساختهای دیجیتال است و میتواند بر موازنه قدرت در شرق مدیترانه و جهان عرب تأثیرگذار باشد.
زمینه
در چارچوب راهبرد کلان «کریدور داده شرق به مدیترانه»، پروژه احداث کابل فیبر نوری مشترک میان عربستان سعودی و یونان طراحی شده است. این پروژه با مشارکت شرکتهای اصلی شامل استیسی، پیپیسی، اوتیای و تیتیاسای در حال پیگیری است. هدف این ابتکار، ایجاد یک مسیر انتقال داده پرظرفیت میان خلیجفارس و اروپا از طریق مدیترانه است تا زیرساخت دیجیتال مکمل برای همکاریهای انرژی و فناوری میان دو منطقه فراهم گردد.
تحول اصلی در این پروژه، تغییر رویکرد ریاض از مسیر پیشنهادی عبوری از اسرائیل به گزینه جایگزین از طریق سوریه است. این تغییر، صرفاً فنی یا اقتصادی نیست، بلکه بازتابی از بازآرایی ژئوپلیتیکی در محیط پیرامونی عربستان به شمار میرود. در سالهای اخیر، شکافهای فزایندهای میان ریاض و ابوظبی در پروندههایی چون یمن، سودان و امنیت دریای سرخ بروز کرده است.
از نگاه سعودی، همگرایی فزاینده میان رژیم و امارات میتواند موازنه نفوذ منطقهای را به زیان عربستان تغییر دهد؛ ازاینرو، انتخاب مسیر جدید برای فیبر نوری بخشی از راهبرد کاهش وابستگی به محور اسرائیل–امارات ارزیابی میشود. این تصمیم برای یونان نیز ابعاد چندلایه دارد. آتن در سالهای اخیر روابط راهبردی نزدیکی با اسرائیل برقرار کرده و در حوزه انرژی و امنیت شرق مدیترانه همکاریهای گستردهای را دنبال میکند. بااینحال، یونان همزمان در تلاش است خود را بهعنوان «هاب» (کانون پیونددهنده) میان اروپا و غرب آسیا در حوزههای انرژی، املاک، لجستیک و هوش مصنوعی تثبیت کند؛ بنابراین، پذیرش یا عدمپذیرش مسیر پیشنهادی جدید از سوی ریاض میتواند بر توازن روابط یونان با رژیم صهیونیستی تأثیر گذاشته و آتن را در موقعیت انتخاب ژئوپلیتیکی قرار دهد. از منظر فنی، کابلهای فیبر نوری با انتقال دادهها در مقیاس میلیثانیه و از طریق پالسهای نوری، ستون فقرات اقتصاد دیجیتال جهانی محسوب میشوند. با گسترش هوش مصنوعی و نیاز روزافزون به پردازش کلانداده، کشورهای خلیجفارس در حال سرمایهگذاری گسترده بر مراکز داده و زیرساختهای ارتباطی هستند تا علاوه بر نقش سنتی خود بهعنوان صادرکننده نفت و گاز، به بازیگران اصلی بازار داده و خدمات دیجیتال اروپا تبدیل شوند.
در مجموع، تغییر مسیر کابل نه صرفاً یک تصمیم زیرساختی، بلکه بخشی از رقابت ژئواکونومیک و ژئوپلیتیکی در شرق مدیترانه و دریای سرخ است. این تحول میتواند بر آرایش ائتلافها، مسیرهای اتصال دیجیتال و حتی معادلات امنیتی منطقه تأثیر بگذارد و نشانهای از مرحله جدید رقابت عربستان با محور امارات–اسرائیل در حوزه زیرساختهای راهبردی داده تلقی شود.
تحلیل و یافتهها:
- تغییر راهبرد: تلاش عربستان سعودی برای گنجاندن سوریه در پروژههای کلان زیرساختی ـ بهویژه در حوزه مخابرات و اتصال داده ـ بخشی از راهبرد کلان بازآرایی نظم منطقهای از سوی ریاض است. عربستان با بهرهگیری از ظرفیت مالی و سرمایهگذاری خارجی خود، در پی آن است که دمشق را به محور ترانزیت جادهای، ریلی و دیجیتال میان خلیج فارس و مدیترانه تبدیل کند. این رویکرد، همزمان دو هدف را دنبال میکند: تقویت متحدان بالقوه و بازسازی جایگاه ژئوپلیتیکی سوریه و ایجاد موازنه در برابر نفوذ فزاینده امارات متحده عربی و رژیم صهیونیستی در پیرامون دریای سرخ و شرق مدیترانه. در این چارچوب، اعلام سرمایهگذاری حدود ۸۰۰ میلیون دلاری از سوی شورای سرمایه گذاری عربستان در زیرساختهای مخابراتی سوریه، حامل پیام ژئوپلیتیکی مهمی است. بنا بر اعلام خبرگزاری رسمی عربستان، این طرح شامل ایجاد شبکه فیبر نوری به طول بیش از ۴۵۰۰ کیلومتر با هدف «اتصال منطقهای و بینالمللی سوریه» است. چنین پروژهای صرفاً یک اقدام اقتصادی نیست، بلکه بازتعریف نقش سوریه به عنوان گره ارتباطی در معماری جدید اتصال منطقهای محسوب میشود. تحلیل روندها نشان میدهد که از نگاه ریاض، دمشق در قلب راهبرد «اتصالمحور» قرار دارد؛ بهگونهای که جادهها، خطوط ریلی و کابلهای فیبر نوری باید از خاک سوریه عبور کنند تا پیوند خلیج فارس به مدیترانه و اروپا تثبیت شود. این نگاه، سوریه را از یک پرونده امنیتی به یک دارایی ژئواکونومیک تبدیل میکند. به بیان دیگر، ریاض میکوشد با سرمایهگذاری در زیرساختهای سخت (راه، ریل، کابل) و نرم (شبکههای داده)، نقش سوریه را در زنجیره ارزش منطقهای احیا کند. از منظر رقابت منطقهای، گنجاندن سوریه در این پروژهها به بهای حذف یا کمرنگسازی نقش رژیم صهیونیستی در مسیرهای اتصال داده تفسیر میشود. این امر نشاندهنده تغییر محسوس در محاسبات راهبردی عربستان است. در سال ۲۰۲۲، بحثهای مربوط به عادیسازی روابط میان ریاض و تلآویو در اوج خود قرار داشت؛ اما تحولات بعدی منطقه، بهویژه تشدید رقابتهای ژئوپلیتیکی و تغییر آرایش ائتلافها، موجب تعدیل این رویکرد شده است. اکنون، اولویت عربستان نه همگرایی نمادین با اسرائیل، بلکه تثبیت جایگاه مستقل خود در معماری اتصال منطقهای است.
- افزایش شکاف میان عربستان و امارات: بر اساس روایتهای نزدیک به محافل تصمیمسازی در ریاض، از جمله اظهارات التویجری، شکاف میان عربستان سعودی و امارات متحده عربی نه یک اختلاف مقطعی، بلکه نتیجه انباشت نارضایتیهای راهبردی در چندین پرونده منطقهای است. از منظر سعودی، ابوظبی با بهرهگیری از قدرت مالی و شبکههای نیابتی، در پی تبدیل شدن به بازیگری کوچک با نفوذ نامتوازن در محیط پیرامونی بوده و این امر با منافع ژئوپلیتیکی ریاض در تعارض قرار گرفته است. در پرونده یمن، روایت سعودی بر این است که حضور امارات در چارچوب ائتلاف عربی با دعوت ریاض آغاز شد، اما بهتدریج ابوظبی از اهداف اعلامی فاصله گرفته و از جریانهای جداییطلب در جنوب حمایت کرده است. این برداشت در سودان نیز تکرار میشود؛ جایی که حمایت نظامی مستند امارات از نیروهای «پشتیبانی سریع» به عنوان اقدامی در راستای تعمیق شکاف داخلی و تثبیت نفوذ ابوظبی ارزیابی میشود. همچنین در سومالیلند، حمایت امارات از ساختارهای شبهدولتی شمال سومالی، از نگاه سعودی نشانهای دیگر از سیاست نفوذ محیطی مستقل از هماهنگی عربی است. مصداق عینی تونس در موضوع مذکور، ارسال تجهیزات زرهی برای جریانهای مخالف، با هدف تضعیف روندهای دموکراتیک صورت گرفت. این روایت، در چارچوب نگاه سعودی، تصویری از امارات به عنوان بازیگری مداخلهگر در تحولات داخلی کشورهای عربی ترسیم میکند؛ اقدامی که از منظر ریاض با اصول همگرایی عربی در تعارض است. از بعد هویتی و قدرت نسبی، در این روایت، امارات به عنوان بازیگری کوچکتر در مقیاس جغرافیایی، جمعیتی و اقتصادی معرفی میشود که در مقاطعی تلاش کرده فراتر از وزن طبیعی خود عمل کند. این نگاه با تحولات اخیر اقتصادی عربستان پیوند خورده است؛ جایی که برنامههای کلان تحول اقتصادی، موجب انتقال تدریجی تمرکز سرمایه و شرکتهای بینالمللی از دبی و ابوظبی به ریاض شده است. در این چارچوب، گفته میشود که رقابت اقتصادی به رقابت ژئوپلیتیکی دامن زده و حساسیتهای متقابل را افزایش داده است. در خصوص روابط رهبران دو کشور، یادآوری نقش محمد بن زاید در تقویت جایگاه محمد بن سلمان در واشنگتن پیش از ولیعهدی، نشاندهنده دورهای از همگرایی راهبردی است. با این حال، بر اساس این روایت، واگرایی از زمانی تشدید شد که محمد بن زاید افزایش شتابان قدرت اقتصادی و تمرکز سرمایه در عربستان را پذیرفتنی ندانست. از نگاه التویجری، این تغییر موازنه اقتصادی، به عاملی روانی–سیاسی در تشدید رقابت شخصی و راهبردی میان دو رهبر تبدیل شد.
- نقش جمهوری اسلامی ایران در معماری جدید مدنظر عربستان: عربستان سعودی در حال بازتعریف جهتگیری منطقهای خود است؛ چرخشی که نهتنها فاصلهگیری از ابوظبی را در بر میگیرد، بلکه همزمان با تقویت مناسبات با ترکیه و حفظ روند تنشزدایی با ایران همراه شده است. این بازآرایی را باید در چارچوب تلاش ریاض برای تثبیت جایگاه مستقل خود در معادلات امنیتی منطقه و پرهیز از درگیرشدن در سناریوهای پرهزینه تقابل مستقیم با تهران تحلیل کرد. در سطح بینالمللی، گمانهزنیها درباره احتمال اقدام نظامی مجدد دولت ترامپ علیه ایران، فضای عدمقطعیت را تشدید کرده است. استقرار ظرفیتهای دریایی و نظامی آمریکا در منطقه، پیام بازدارندهای آشکار دارد؛ با این حال، همزمان گزارشها حاکی از آن است که دستکم نه رهبر عرب با واشنگتن تماس گرفتهاند تا فرصت بیشتری به مذاکرات جاری در مسقط داده شود. این تحرک دیپلماتیک نشان میدهد که بخش قابلتوجهی از جهان عرب، سناریوی جنگ گسترده را تهدیدی علیه ثبات منطقهای و منافع اقتصادی خود میداند. در این چارچوب، روایت التویجری بر این نکته تأکید دارد که ایران بازیگری متفاوت از نمونههایی مانند ونزوئلا است و در صورت مواجهه با تهدید وجودی، از ابزارهای بازدارندگی گسترده و بالقوه مخرب بهره خواهد گرفت. از منظر این تحلیل، ظرفیت ایران برای هدف قرار دادن پایگاههای آمریکایی در منطقه، ایجاد اختلال در امنیت انرژی خلیج فارس و حتی انسداد تنگه هرمز، بهمثابه «کارتهای راهبردی» تهران ارزیابی میشود. چنین سناریویی میتواند پیامدهای اقتصادی و امنیتی فراگیر برای کشورهای عربی حوزه خلیج فارس به همراه داشته باشد. جمعبندی یافتهها نشان میدهد که چرخش عربستان به سمت ترکیه و تداوم تنشزدایی با ایران، بخشی از راهبرد موازنهسازی فعال در برابر سه متغیر همزمان است: رقابت با امارات، فشارهای آمریکا برای همسویی کامل در قبال ایران و خطر بیثباتی گسترده در صورت وقوع درگیری نظامی. ریاض در پی آن است که با تنوعبخشی به شرکای منطقهای و حفظ کانالهای دیپلماتیک، از گرفتار شدن در یک تقابل فراگیر که میتواند زیرساختهای انرژی و اقتصاد منطقه را هدف قرار دهد، اجتناب کند. این رویکرد بیانگر حرکت عربستان از همپیمانیهای سختمحور به سوی سیاست خارجی انعطافپذیرتر و مبتنی بر موازنه چندجانبه است.
دیدگاه