روابط بحرانی آمریکا و ناتو
جنگ رمضان شکافهای پنهان میان آمریکا و متحدان اروپایی را آشکارتر کرد و نشان داد که وابستگی عملیاتی اروپا به ناتو همچنان پابرجاست، اما اعتماد سیاسی به رهبری واشنگتن در حال فرسایش است. فشارهای ناشی از بحران انرژی، هزینههای امنیتی و عدم مشارکت مؤثر اروپا در تصمیمگیریهای راهبردی، زمینه را برای تقویت گرایشهای استقلالطلبانه در حوزه دفاعی فراهم کرده است. در نتیجه، محتملترین مسیر پیشرو نه فروپاشی ناتو، بلکه حرکت تدریجی به سمت مدلی است که در آن اروپا نقش امنیتی مستقلتری ایفا میکند و رهبری آمریکا بیش از گذشته به موضوعی قابل مذاکره و چالشبرانگیز تبدیل میشود.
اعتماد فرسایشی
پیش از جنگ رمضان، رابطه آمریکا و ناتو در یک وضعیت دوگانه قرار داشت: از نظر عملیاتی و نظامی، اروپا همچنان بهطور ساختاری به آمریکا وابسته بود، بهویژه در حوزههایی مانند فرماندهی، اطلاعات، لجستیک و بازدارندگی هستهای؛ اما از نظر سیاسی، سطح اعتماد به رهبری آمریکا بهطور تدریجی در حال فرسایش بود. اختلافات پیشین بر سر تقسیم بار دفاعی، سیاستهای یکجانبهگرایانه واشنگتن، و اولویتبندیهای امنیتی (بهویژه تمرکز اروپا بر اوکراین در برابر نگاه جهانیتر آمریکا) باعث شده بود که ناتو پیش از جنگ نیز بیشتر یک «ضرورت عملیاتی» باشد تا یک «اجماع راهبردی عمیق». به بیان دقیقتر، پیوند آمریکا و ناتو هنوز قوی بود، اما این قدرت بیشتر از جنس اجبار ساختاری بود تا اعتماد سیاسی پایدار.
بینظمی راهبردی
در خلال جنگ، این شکاف پنهان بهصورت عینی و پرهزینه ظاهر شد. بسیاری از کشورهای اروپایی نهتنها با منطق و زمانبندی ورود آمریکا به جنگ موافق نبودند، بلکه از عدم هماهنگی واشنگتن با سازوکارهای ناتو نیز انتقاد داشتند. این وضعیت، ناتو را از یک اتحاد همنظر به یک ساختار «کارکردی اما ناهمگن» تبدیل کرد. همزمان، بسته شدن یا تهدید به بسته شدن تنگه هرمز فشار اقتصادی و انرژی شدیدی بر اروپا وارد کرد؛ بهطوری که هزینههای انرژی، زنجیره تأمین و امنیت دریایی بهطور مستقیم افزایش یافت و اروپا را مجبور به درگیری غیرمستقیم در بحرانی کرد که اولویت اصلیاش نبود. این امر بهطور همزمان باعث شد تمرکز راهبردی اروپا از جنگ اوکراین تا حدی منحرف شود و نوعی پراکندگی در منابع و توجه امنیتی ایجاد گردد. در مجموع، جنگ نشان داد که آمریکا میتواند ناتو را وارد بحرانهایی کند که هزینههای آن بهطور نامتوازن بر دوش اروپا میافتد، بدون آنکه اروپا در تصمیمسازی اولیه نقش متناسبی داشته باشد.
رهبری مشروط
در افق آینده، رابطه آمریکا و ناتو با چند ملاحظه کلیدی روبهروست که این جنگ آنها را تشدید کرده است. نخست، احتمال حرکت به سمت یک «ناتوی اروپاییتر» وجود دارد، جایی که اروپا تلاش میکند وابستگی خود به آمریکا را در حوزههای کلیدی کاهش دهد، بدون آنکه الزاماً از ناتو خارج شود. دوم، سناریوی «ناتوی دوسطحی» محتمل است؛ به این معنا که آمریکا همچنان هسته سخت قدرت نظامی باقی میماند، اما اروپا در مدیریت بحرانهای منطقهای و پیرامونی نقش مستقلتری میگیرد. در سطح رادیکالتر، اگر شکافهای سیاسی تعمیق یابد، سناریوهایی مانند کاهش تعهدات آمریکا به ناتو، فشار اروپا برای بازتعریف نقش واشنگتن، یا حتی شکلگیری ترتیبات امنیتی مکمل در کنار ناتو قابل تصور است؛ هرچند خروج کامل اعضا یا فروپاشی سریع ناتو در کوتاهمدت بعید به نظر میرسد. در مجموع، جنگ رمضان به احتمال زیاد این رابطه را قطع نخواهد کرد، اما آن را به سمت مدلی سوق میدهد که در آن رهبری آمریکا دیگر بدیهی و بیچالش نیست، بلکه باید بهطور مداوم از سوی متحدان اروپایی «مذاکره و مدیریت» شود.
دیدگاه