اخبار
خاطره ای از فتح خلصه بدست رزمندگان اسلام

تصویر : خلصه ؛ صبح پیروزی ؛ تیپ همیشه پیروز سیدالشهداء ؛ شیر بچه های عراقی نجباء

یک شب سرد زمستانی

حلب

عملیات خلصه ؛ روستایی مهم و استراتژیک در ریف جنوبی حلب که قبلا پنج بار بهش هجوم شده بود اما نتیجه ای نداشت .

بنا بود برای بار ششم عملیات کنیم.

 

قرار شد تیپ سیدالشهداء با شیر بچه های عراقی نجباء ، ۶ کیلومتر در عمق نفوذ کنیم و این بار از پشت به دشمن بزنیم.

عملیاتی که دل شیر میخواست و رزمنده ی استشهادی .

 

جایی که کل شب رو باید توی گِل عمیق راه میرفتیم و دم صبح میرسیدیم به دشمن و درگیر میشدیم و اگر خدای ناکرده جواب نمیداد ، دیگه توی روشنایی روز برگشتی برا کسی از اون زمین نبود .

یا شهادت بود یا اسارت

 

خلاصه ..

 

اون شب کلی حرف های حماسی برا بچه ها زدیم و دل هارو برای یک عملیاته بی بازگشت آماده کردیم.
یاد فرمانده ی تازه شهید شده ی تیپ حاج عمار کردیم و همه ازش خواستیم به کمک مون بیاد و دوباره فرماندهی کنه
بعد عمار اسماعیل فرمانده تیپ بود.
اسی پلنگ
اسی هر جا میرفت میزد مثل مرد میگرفت..

 

خلاصه …

 

شب حساس و مهمی بود؛ توی دلم نگرانی داشتم
برا این همه شیعه امیرالمومنین که داریم با خودمون میبریم توی دهن گرگ ..

 

عملیات اونشب رو با ذکر رمز یا ام البنین سلام الله علیها شروع کردیم؛
اونشب همه صدای بیسیم ها شده بود یا ام البنین

 

نیمه های شب بود

سکوت و تاریکی محض

تا وسط مسیر رو با سختی رفته بودیم و رسیده بودیم به جاده آسفالت بین دو تا روستایی که دست دشمن بود؛
هر قدم که بر میداشتیم توی گِل قدم بعدی ١٠ کیلو سنگین تر بود ؛
هر پوتینی اندازه یه صخره بهش گل چسبیده بود اما دل خوشی همه اسم بی بی ام البنین بود.

 

من توی نوع حرکت نیروها خیلی داشتم حرص میخوردم؛ هی میرفتم سر ستون و برمیگشتم و بهشون تذکر میدادم ..

که اسی دستم رو گرفت و گفت:
آروم بگیر
یه نگاه کن ؛ اصن منو تو هیچ کاره ایم .
خودِ خانم ام البنین سر ستون رو گرفته و داره میره..
خودتو جا کن وسط بچه ها و باهاشون برو..
بگو یا ام البنین..

 

دیگه از این جا به بعد سِر و بی حس شدم  ؛
وقتی به خودم اومدم که دمِ اذان صبح بود و خلصه دست ما ..

 

پشت بیسیم با اشک خوشحالی و خستگی گفتم به مدد خانم حضرت ام البنین سلام الله علیها ؛ اذان صبح به افق خلصه
شیرین ترین اذان و نماز زندگیم.

 

چه عملیات تمیزی شد..

دشمن باورش نمیشد از سخت ترین جا، شیر بچه های مولا علی با فریاد یا ام البنین بریزن بالا سرشون؛
گَله گَله داشتن فرار میکردن
و کلی ازشون کشته و اسیر گرفتیم.

 

??
ای مادرم کنیزُ
و
بابایِ من غلامت
ای مادرِ اباالفضل
جانها
فدایِ نامت

“یا ام البنین”
??

 


از کانال سنگر نوشته

نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

6 نظر در مورد "خاطره ای از فتح خلصه بدست رزمندگان اسلام"

ناشناس :

با سلام و خسته نباشید
پوتین های رزمندگان بهشون نمیخوره اندازه یک سخره گل چسبیده باشها
(اما تک تک کلمات تحولات برا ما سنده)

۳
۲
ناشناس :

روسیه توجنگ سوریه دنبال منافع خود همانطور درمقابل حمله اسرائل به حزب الله سکوت تنهاایران حزب الله جشالشبعی بررای خدا ومردم سوریه جنگیدن

ناشناس :

همینطور اوناهم تونستن ناباورانه راه محاصره شده حلب رو باز کنن واگه روسیه نبود الان معلوم نبود چه سرنوشتی درانتظار حلب بود

۲
۴
ناشناس :

این شیربچه هارو بفرستین عفرین ببینیم میتونن جلو ترکهارو بگیرن یا که نه؟!!!!!؟

۵
۲
mahdikarimi :

مگه ترکها تروریستم که بجنگیم باهاشون در ضمن این تعصبات کذایی رو اگر برای ناموس و خاک و دینت به کار ببری خیلی مفیدتر هست تا همش ترک لر فارس کنید زمان جنگ دفاع مقدس همه اقوام ایران یک ید واحد بودن این حرفها خیلی زشت بچگانه هست

۱
ناشناس :

خدایا انهایی درخلصه جنگیدن راه اسان جهاد اضغر پیمودند راه غظیم تر جهاد بانفس توفیق بده ماانجام بدیم که به فرموده شهید طلوعی راه سهل ما پیمودایم راه دشواربرای شما مانده است «راه نجات بصرت است برادر»؟