آمریکا محرک عادی سازی کویت
این پژوهش به بررسی فشارهای ایالات متحده بر کویت برای پیوستن به پیمان ابراهیم و محاسبات راهبردی این کشور در قبال عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی میپردازد. یافتهها نشان میدهد که واشینگتن در چارچوب راهبرد بازآرایی نظم امنیتی غرب آسیا، مهار ایران و تقویت جایگاه امنیتی اسرائیل، تلاش دارد کویت را به این روند ملحق کند، اما کویت با مجموعهای از عوامل بازدارنده شامل حمایت تاریخی از مسئله فلسطین، مخالفت گسترده افکار عمومی، محدودیتهای حقوقی، ضرورت حفظ روابط متوازن با ایران و وابستگی امنیت انرژی خود به تنگه هرمز مواجه است. در مقابل، فشارهای آمریکا، تحولات ساختار قدرت داخلی، نزدیکی به امارات و نگرانیهای امنیتی ناشی از جنگ ۲۰۲۶، انگیزههایی برای بازنگری در سیاست سنتی این کشور ایجاد کردهاند. ازاینرو، اگرچه پیوستن رسمی کویت به پیمان ابراهیم در کوتاهمدت با موانع جدی روبهرو است، اما محتملترین سناریو حرکت تدریجی و غیررسمی به سمت گسترش همکاریهای امنیتی و اطلاعاتی با اسرائیل، بدون اعلام رسمی عادیسازی، ارزیابی میشود؛ روندی که میتواند پیامدهای مهمی برای معماری امنیتی خلیج فارس، روابط ایران و کشورهای عربی و آینده مسئله فلسطین داشته باشد.
بیان مسأله و پرسشهای محوری گزارش
تحولات ژئوپلیتیکی منطقه پس از جنگ ۲۰۲۶ و تشدید رقابتهای امنیتی، معادلات سیاست خارجی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را وارد مرحلهای جدید کرده است. در این میان، کویت که طی دهههای گذشته به دلیل حمایت مستمر از مسئله فلسطین، مخالفت با عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی و اتخاذ سیاست خارجی متوازن در قبال بازیگران منطقهای شناخته میشد، اکنون با مجموعهای از فشارها مواجه است که میتواند بر جهتگیریهای سنتی این کشور تأثیر بگذارد. افزایش فشارهای ایالات متحده برای گسترش پیمان ابراهیم، تحولات ساختاری در نظام سیاسی کویت، نزدیکی بیشتر این کشور به امارات متحده عربی و تغییرات محیط امنیتی منطقه، این پرسش را مطرح کرده است که آیا کویت در آستانه بازتعریف سیاست خارجی خود قرار دارد یا همچنان به اصول تاریخی خود پایبند خواهد ماند.
در چنین شرایطی، بررسی انگیزههای ایالات متحده برای اعمال فشار بر کویت، محاسبات راهبردی رهبران کویتی و پیامدهای احتمالی این روند برای موازنه قدرت و نظم امنیتی خلیج فارس از اهمیت ویژهای برخوردار است. ازاینرو، این پژوهش میکوشد با رویکردی تحلیلی، ابعاد مختلف فشارهای آمریکا بر کویت برای پیوستن به پیمان ابراهیم را واکاوی کرده و پیامدهای احتمالی آن را برای سیاست داخلی کویت، امنیت منطقهای و آینده نظم خلیج فارس ارزیابی کند. بر این اساس، پژوهش حاضر در پی پاسخ به سه سؤال اصلی است: نخست، مهمترین انگیزهها و اهداف ایالات متحده از افزایش فشار بر کویت برای پیوستن به پیمان ابراهیم چیست؟ دوم، چه عوامل داخلی، منطقهای و بینالمللی بر محاسبات راهبردی کویت در قبال عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی تأثیرگذار هستند؟ و سوم، تحقق یا عدم تحقق این سناریو چه پیامدهایی برای امنیت خلیج فارس، موازنه قدرت منطقهای و آینده مسئله فلسطین خواهد داشت؟
۱. انگیزهها و اهداف ایالات متحده از فشار بر کویت برای پیوستن به پیمان ابراهیم
سیاست ایالات متحده در قبال پیمان ابراهیم را نمیتوان صرفاً در چارچوب عادیسازی روابط میان کشورهای عربی و رژیم صهیونیستی تفسیر کرد؛ بلکه این ابتکار بخشی از راهبرد کلان واشینگتن برای بازآرایی نظم امنیتی منطقه و کاهش هزینههای حضور مستقیم نظامی آمریکا در منطقه است. از این منظر، گسترش دامنه پیمان ابراهیم به دیگر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، بهویژه کویت، با هدف ایجاد شبکهای از شرکای امنیتی همسو با آمریکا و رژیم صهیونیستی دنبال میشود؛ شبکهای که بتواند در برابر نفوذ منطقهای ایران، نقش بازدارنده ایفا کند.
دولت دونالد ترامپ پس از تشدید تنشهای منطقهای و جنگ ۲۰۲۶، تلاش کرده است پیوستن کشورهای بیشتری به پیمان ابراهیم را به یکی از محورهای اصلی سیاست خاورمیانهای خود تبدیل کند. بیشتر کشورهایی که ترامپ از آنها میخواهد به این پیمان بپیوندند از جمله عربستان سعودی، دلایلی برای مقاومت دارند. اما کویت در حال تجربه تحولاتی عظیم است که بهتدریج ظرفیت نهادی این کشور برای چنین مقاومتی را فرسایش میدهد. در این چارچوب، کویت به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی، میزبانی از نیروهای نظامی آمریکا، عضویت در شورای همکاری خلیج فارس و روابط سنتی با واشینگتن، از جایگاه ویژهای برخوردار است. از نگاه تصمیمگیران آمریکایی، پیوستن کویت به این پیمان نهتنها حلقه کشورهای عادیساز را تکمیل میکند، بلکه مشروعیت بیشتری به معماری امنیتی جدید مورد نظر آمریکا و رژیم صهیونیستی در خلیج فارس خواهد بخشید.
عامل مهم دیگر، تلاش آمریکا برای تبدیل رژیم صهیونیستی به بازیگر اصلی امنیت منطقهای است. طی سالهای اخیر، واشینگتن کوشیده است همکاریهای اطلاعاتی، دفاع موشکی و امنیت سایبری میان رژیم صهیونیستی و کشورهای عربی را گسترش دهد تا تلآویو به شریک امنیتی اجتنابناپذیر دولتهای عربی تبدیل شود. در این چارچوب، عادیسازی روابط صرفاً یک توافق سیاسی یا دیپلماتیک نیست، بلکه مقدمهای برای شکلگیری ساختارهای امنیتی مشترک، تبادل اطلاعات، استقرار سامانههای دفاعی و هماهنگیهای نظامی گستردهتر به شمار میرود. ازاینرو، فشار بر کویت را باید بخشی از پروژهای بزرگتر برای نهادینهسازی حضور امنیتی رژیم صهیونیستی در خلیج فارس دانست.
افزون بر این، تحولات ناشی از جنگ ۲۰۲۶ فرصت مناسبی را برای پیشبرد این راهبرد فراهم کرده است. حملات موشکی و پهپادی ایران به برخی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس موجب افزایش نگرانیهای امنیتی در میان دولتهای عربی شده است. آمریکا تلاش میکند این نگرانیها را به اهرمی برای توجیه ضرورت همکاری امنیتی با تلآویو تبدیل کند. وبسایت ریسپانسیبل کرافت در این زمینه در گزارشی مینویسد: تحولات جدید منطقهای، معادلات امنیتی کشورهای خلیج فارس را پیچیدهتر کرده است. در پی جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران و حملات تلافیجویانه موشکی و پهپادی تهران به کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، دولتهای عربی منطقه در حال بازنگری استراتژی امنیتی خود هستند. در حالی که امارات، بحرین و احتمالاً کویت به سمت همکاری امنیتی با رژیم صهیونیستی حرکت میکنند، عربستان، قطر و عمان چنین مسیری را دنبال نخواهند کرد. دنیل لوی، رئیس پروژه آمریکا/خاورمیانه و مذاکرهکننده سابق اسرائیلی، معتقدند پروژه «اسرائیل بزرگ» صرفاً به گسترش سرزمینی محدود نمیشود، بلکه هدف آن این است که با بهرهبرداری از ترس کشورهای عربی از ایران، اسرائیل را به یک شریک امنیتی ضروری تبدیل کند.
در چنین فضایی، عادیسازی روابط نه بهعنوان یک انتخاب سیاسی، بلکه بهعنوان ضرورتی برای مقابله با تهدیدهای مشترک معرفی میشود. اگرچه کویت از قطع رابطه کامل خودداری کرد و تنها به اخراج دو دیپلمات ایرانی بسنده نمود، اما این حملات به حاکمیت پادشاهی بهترین «پوشش سیاسی» را به دولت میدهد تا پیمان ابراهیم را نه یک انتخاب لوکس دیپلماتیک، بلکه یک «ضرورت اجباری امنیتی» برای بقا در برابر تهاجم ایران به افکار عمومی بفروشد. این رویکرد، زمینه را برای پذیرش تدریجی رژیم صهیونیستی بهعنوان بخشی از نظم امنیتی جدید منطقه فراهم میکند.
از سوی دیگر، فشار بر کویت دارای اهداف سیاسی نیز میباشد. کویت آخرین کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس است که مخالفت رسمی و قانونی خود را با عادیسازی حفظ کرده است. قانون تحریم اسرائیل، ممنوعیت هرگونه تعامل با این رژیم و حمایت گسترده افکار عمومی از آرمان فلسطین، این کشور را به نماد استمرار مخالفت با روند عادیسازی در میان کشورهای عربی تبدیل کرده است. از این رو، موفقیت آمریکا در تغییر موضع کویت، از منظر نمادین نیز اهمیت فراوانی دارد؛ زیرا میتواند این پیام را منتقل کند که حتی مقاومترین مخالفان عادیسازی نیز در نهایت به نظم امنیتی جدید خواهند پیوست.
در سطحی کلانتر، هدف واشینگتن از این سیاست، تثبیت موازنه قدرت منطقهای به سود متحدان خود و محدودسازی نفوذ ایران است. ایجاد یک بلوک امنیتی متشکل از آمریکا، رژیم صهیونیستی و بخش عمدهای از دولتهای عربی، ضمن کاهش نیاز به مداخله مستقیم نظامی آمریکا، امکان مدیریت بحرانهای منطقهای از طریق ائتلافهای محلی را افزایش میدهد. در چنین چارچوبی، فشار بر کویت صرفاً یک اقدام دوجانبه نیست، بلکه بخشی از راهبرد گستردهتر آمریکا برای بازآرایی نظم ژئوپلیتیکی خاورمیانه و نهادینهسازی همکاری امنیتی میان رژیم صهیونیستی و کشورهای عربی محسوب میشود.
۲. محاسبات راهبردی کویت در قبال عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی
برخلاف برخی دیگر از کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، سیاست خارجی کویت طی دهههای گذشته بر پایه حفظ توازن در روابط منطقهای، پرهیز از ورود به ائتلافهای تقابلی و حمایت مستمر از مسئله فلسطین استوار بوده است. این رویکرد موجب شده است که کویت، حتی پس از امضای پیمان ابراهیم توسط امارات متحده عربی و بحرین، از پیوستن به روند عادیسازی خودداری کند. با این حال، تحولات داخلی این کشور، تغییرات محیط امنیتی منطقه و افزایش فشارهای ایالات متحده، محاسبات راهبردی کویت را با پیچیدگیهای جدیدی مواجه کرده است.
یکی از مهمترین متغیرهای تأثیرگذار بر تصمیمگیری کویت، ساختار حقوقی و سیاسی این کشور است. برخلاف بسیاری از کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، کویت از سابقهای نسبتاً طولانی در مشارکت سیاسی و فعالیت پارلمان برخوردار بوده است. مجلس ملی کویت طی سالهای گذشته به یکی از مهمترین موانع قانونی و سیاسی در برابر هرگونه عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی تبدیل شد. افزون بر آن، قوانین داخلی این کشور، رژیم صهیونیستی را بهعنوان دولت متخاصم معرفی کرده و هرگونه همکاری اقتصادی، سیاسی یا سفر به سرزمینهای اشغالی را جرم تلقی میکند. این چارچوب حقوقی سبب شده است که عادیسازی روابط نهتنها یک تصمیم سیاست خارجی، بلکه مسئلهای مرتبط با مشروعیت سیاسی و حقوق داخلی کویت باشد. با این حال، از زمان روی کار آمدن شیخ مشعل الاحمد الجابر الصباح در اواخر سال ۲۰۲۳، فضای سیاسی کویت دستخوش تغییرات قابل توجهی شده است. تعلیق فعالیت پارلمان، محدود شدن فضای سیاسی، افزایش اختیارات نهادهای امنیتی و اجرای سیاستهای گسترده سلب تابعیت، بیانگر حرکت تدریجی این کشور به سوی تمرکز بیشتر قدرت در نهاد حاکم است. بسیاری از تحلیلگران معتقدند این تحولات، ظرفیت نهادهای داخلی برای مخالفت با تصمیمات راهبردی دولت را تا حد زیادی کاهش داده و در صورت تصمیم حکومت برای تغییر سیاست خارجی، موانع نهادی گذشته دیگر از قدرت سابق برخوردار نخواهند بود. در همین راستا، کورتنی فریر، استاد دانشگاه اموری، در اینباره میگوید: «با انحلال پارلمان، اکنون دولت راحتتر میتواند تصمیمی بگیرد که پیشتر در افکار عمومی نامحبوب و حتی غیرقانونی بود. البته به نظر من، هرگونه عادیسازی روابط برای کویت باید با مزایای دفاعی قابلتوجهی همراه باشد.»
عامل مهم دیگر، جایگاه مسئله فلسطین در هویت سیاسی و اجتماعی کویت است. حمایت از آرمان فلسطین طی دهههای گذشته به یکی از مؤلفههای اصلی هویت ملی کویت تبدیل شده است. در گفتمان رسمی دولت، رسانهها و بخش قابل توجهی از جامعه، رژیم صهیونیستی همچنان بهعنوان یک رژیم اشغالگر شناخته میشود و مخالفت با عادیسازی از حمایت گسترده افکار عمومی برخوردار است. نتایج نظرسنجیهای مختلف نیز نشان میدهد اکثریت قاطع شهروندان کویتی مخالف برقراری روابط رسمی با رژیم صهیونیستی هستند. ازاینرو، هرگونه تغییر در این سیاست میتواند با واکنش منفی جریانهای اسلامگرا، ملیگرا، قبایل و گروههای حامی فلسطین همراه شود و هزینههای سیاسی قابل توجهی برای حکومت ایجاد کند.
در مقابل، تحولات امنیتی منطقه، دولت کویت را با ملاحظات متفاوتی مواجه ساخته است. جنگ سال ۲۰۲۶، حملات موشکی و پهپادی و افزایش تنش میان ایران و آمریکا، نگرانیهای امنیتی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را افزایش داده است. کویت نیز به دلیل موقعیت جغرافیایی خود، استقرار پایگاههای نظامی آمریکا و نزدیکی به مناطق بحرانی، بیش از گذشته در معرض تهدیدات امنیتی قرار گرفته است. حملات اخیر به فرودگاه بینالمللی کویت و تشدید نگرانیهای عمومی نسبت به امنیت کشور، موجب شده است که برخی محافل تصمیمگیری، تقویت همکاریهای دفاعی با آمریکا و متحدان آن را بهعنوان ضرورتی راهبردی مورد توجه قرار دهند.
در همین چارچوب، افزایش همکاریهای کویت با امارات متحده عربی نیز اهمیت یافته است. امارات طی سالهای اخیر به یکی از نزدیکترین شرکای امنیتی و اقتصادی کویت تبدیل شده و الگوی جدیدی از همکاریهای اطلاعاتی و نظامی میان دو کشور شکل گرفته است. این نزدیکی، علاوه بر آثار اقتصادی، میتواند بر جهتگیریهای سیاست خارجی کویت نیز اثرگذار باشد؛ زیرا امارات یکی از اصلیترین حامیان منطقهای پیمان ابراهیم و گسترش همکاری با رژیم صهیونیستی محسوب میشود. از این منظر، تقویت روابط ابوظبی و کویت ممکن است زمینههای همگرایی بیشتر در برخی موضوعات امنیتی را فراهم کند.
با وجود این، محاسبات راهبردی کویت تنها به روابط با آمریکا و کشورهای عربی محدود نمیشود. این کشور به دلیل وابستگی کامل صادرات نفت خود به تنگه هرمز، ثبات روابط با ایران را نیز یک ضرورت حیاتی تلقی میکند. برخلاف عربستان سعودی و امارات متحده عربی که دارای مسیرهای جایگزین برای صادرات نفت هستند، کویت تقریباً تمامی صادرات انرژی خود را از طریق آبراههای خلیج فارس و تنگه هرمز انجام میدهد. ازاینرو، هرگونه تشدید تنش با ایران میتواند امنیت انرژی و درآمدهای نفتی این کشور را با مخاطرات جدی روبهرو سازد. همین مسئله موجب شده است که سیاست خارجی کویت همواره بر گفتوگو، میانجیگری و حفظ کانالهای ارتباطی با تهران استوار باشد.
از سوی دیگر، رهبران کویت به خوبی آگاه هستند که پیوستن به پیمان ابراهیم لزوماً به معنای افزایش امنیت این کشور نخواهد بود. تجربه امارات و بحرین نشان داده است که همکاری امنیتی با رژیم صهیونیستی، این کشورها را بیش از گذشته در معرض رقابتهای منطقهای و حملات متقابل قرار داده است. بنابراین، بخشی از نخبگان سیاسی کویت نسبت به این پرسش اساسی تردید دارند که آیا منافع امنیتی احتمالی عادیسازی، بر هزینههای سیاسی، اجتماعی و ژئوپلیتیکی آن برتری دارد یا خیر.
در مجموع، به نظر میرسد تصمیمگیری کویت درباره عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی، نتیجه برآیند دو مجموعه متضاد از عوامل است. از یک سو، فشارهای آمریکا، تحولات ساختار قدرت داخلی، نزدیکی به امارات و نگرانیهای امنیتی ناشی از تحولات منطقه، زمینههایی برای بازنگری در سیاست سنتی این کشور ایجاد کرده است. از سوی دیگر، حمایت گسترده افکار عمومی از فلسطین، موانع حقوقی، ضرورت حفظ روابط متوازن با ایران و نگرانی از پیامدهای داخلی عادیسازی، همچنان مهمترین عوامل بازدارنده محسوب میشوند.
۳. پیامدهای احتمالی پیوستن کویت به پیمان ابراهیم
پیوستن احتمالی کویت به پیمان ابراهیم، صرفاً به معنای برقراری روابط دیپلماتیک با رژیم صهیونیستی نخواهد بود، بلکه میتواند پیامدهای گستردهای در ابعاد داخلی، منطقهای و ژئوپلیتیکی به همراه داشته باشد. اهمیت این موضوع از آن جهت است که کویت، برخلاف امارات متحده عربی و بحرین، همواره بهعنوان یکی از نمادهای حمایت رسمی و مردمی از آرمان فلسطین در جهان عرب شناخته شده است. از این رو، هرگونه تغییر در سیاست سنتی این کشور، بازتابی فراتر از روابط دوجانبه خواهد داشت و میتواند بر موازنههای سیاسی و امنیتی منطقه تأثیرگذار باشد.
نخستین پیامد، در عرصه سیاست داخلی کویت قابل مشاهده خواهد بود. جامعه کویت از دیرباز دارای حساسیت بالایی نسبت به مسئله فلسطین بوده و مخالفت با عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی بخشی از هویت سیاسی بسیاری از جریانهای اسلامی، ملیگرا و قبایل این کشور محسوب میشود. نتایج نظرسنجی «اندیشکده واشینگتن» نیز نشان میدهد که که ۸۵ درصد شهروندان کویتی همچنان مخالف هرگونه رابطه رسمی با رژیم صهیونیستی هستند. در چنین شرایطی، تغییر سیاست دولت میتواند شکاف میان حکومت و افکار عمومی را افزایش داده و زمینهساز شکلگیری اعتراضات سیاسی، افزایش نارضایتی اجتماعی و کاهش مشروعیت تصمیمات حاکمیت شود. هرچند محدود شدن فعالیت احزاب، تعلیق پارلمان و گسترش اختیارات نهادهای امنیتی تا حدی امکان مدیریت مخالفتهای داخلی را افزایش داده است، اما حذف نهادهای رسمی به معنای از بین رفتن مخالفتهای اجتماعی نخواهد بود.
دومین پیامد، تغییر در جایگاه منطقهای کویت است. این کشور طی دهههای گذشته تلاش کرده است با حفظ سیاست خارجی متوازن، نقش میانجی میان بازیگران رقیب منطقه را ایفا کند. روابط نسبتاً متوازن با ایران، عربستان سعودی، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و حتی برخی گروههای فلسطینی، به کویت امکان داده است در بحرانهای مختلف نقش تسهیلگر مذاکرات را بر عهده گیرد. پیوستن به پیمان ابراهیم میتواند این تصویر سنتی را تغییر داده و کویت را به بخشی از محور امنیتی نزدیک به آمریکا و رژیم صهیونیستی تبدیل کند. در نتیجه، ظرفیت این کشور برای ایفای نقش میانجی در بسیاری از پروندههای منطقهای کاهش خواهد یافت.
از منظر امنیت منطقهای، مهمترین پیامد عادیسازی، تقویت روند شکلگیری معماری امنیتی جدید در خلیج فارس خواهد بود. ایالات متحده طی سالهای اخیر تلاش کرده است همکاریهای دفاعی میان کشورهای عربی و رژیم صهیونیستی را در حوزههایی همچون پدافند هوایی، سامانههای هشدار زودهنگام، امنیت سایبری، تبادل اطلاعات و مقابله با تهدیدات موشکی توسعه دهد. پیوستن کویت به این روند میتواند موجب تکمیل زنجیره همکاریهای امنیتی در شمال خلیج فارس شده و حضور راهبردی رژیم صهیونیستی را در یکی از حساسترین مناطق انرژی جهان تثبیت کند. این تحول، موازنه امنیتی منطقه را بیش از گذشته به سود محور واشینگتن – تلآویو تغییر خواهد داد.
در مقابل، چنین تغییری احتمالاً بر روابط کویت با جمهوری اسلامی ایران نیز تأثیر خواهد گذاشت. سیاست سنتی کویت همواره بر گفتوگو، تنشزدایی و حفظ روابط دوستانه با تهران استوار بوده است. دلیل این رویکرد تنها ملاحظات سیاسی نبوده، بلکه وابستگی کامل صادرات نفت کویت به امنیت تنگه هرمز نیز در این تصمیم نقش اساسی داشته است. ورود رسمی کویت به ائتلاف امنیتی نزدیک به رژیم صهیونیستی میتواند سطح بیاعتمادی میان تهران و کویت را افزایش داده و این کشور را بیش از گذشته در معرض پیامدهای رقابت ایران با آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار دهد. در چنین شرایطی، کویت ممکن است بخشی از موقعیت بیطرفانه خود را از دست داده و به یکی از بازیگران درگیر در رقابتهای ژئوپلیتیکی منطقه تبدیل شود.
از منظر شورای همکاری خلیج فارس نیز پیوستن کویت میتواند پیامدهای مهمی به همراه داشته باشد. تا پیش از این، کویت و عمان بهعنوان دو عضو محتاطتر شورا در قبال عادیسازی شناخته میشدند. اگر کویت به پیمان ابراهیم بپیوندد، مخالفت نهادی با این روند در شورای همکاری تقریباً از میان خواهد رفت و احتمال افزایش فشارهای آمریکا بر سایر کشورهای عربی، بهویژه عمان، قطر و عربستان سعودی، بیشتر خواهد شد. به عبارت دیگر، پیوستن کویت میتواند آغازگر مرحله جدیدی از گسترش روند عادیسازی در منطقه باشد.
از سوی دیگر، این تحول آثار قابل توجهی بر مسئله فلسطین خواهد داشت. کویت طی دهههای گذشته یکی از مهمترین حامیان سیاسی و مالی آرمان فلسطین در جهان عرب بوده است. تغییر موضع این کشور، علاوه بر کاهش وزن دیپلماتیک جریان مخالف عادیسازی، میتواند به تقویت مشروعیت منطقهای رژیم صهیونیستی کمک کند و فشار سیاسی بر فلسطینیان را افزایش دهد. همچنین این تحول این پیام را به دیگر دولتهای عربی منتقل خواهد کرد که حتی کشورهایی با سابقه طولانی حمایت از فلسطین نیز در حال بازنگری در سیاستهای خود هستند.
در مجموع، پیوستن احتمالی کویت به پیمان ابراهیم را باید فراتر از یک تصمیم دوجانبه ارزیابی کرد. این تحول بخشی از فرایند بازآرایی نظم امنیتی خاورمیانه است که میتواند بر ساختار شورای همکاری خلیج فارس، موازنه قدرت منطقهای، روابط ایران و کشورهای عربی، جایگاه مسئله فلسطین و آینده ائتلافهای امنیتی در غرب آسیا تأثیرات بلندمدت و راهبردی بر جای گذارد.
۴. سناریوهای پیشروی کویت در قبال پیمان ابراهیم
با توجه به مجموعه متغیرهای داخلی، منطقهای و بینالمللی، آینده سیاست کویت در قبال پیمان ابراهیم را نمیتوان قطعی دانست. رفتار این کشور تابعی از برآیند فشارهای ایالات متحده، تحولات محیط امنیتی خلیج فارس، ملاحظات اقتصادی، روابط با ایران و همچنین میزان پذیرش داخلی است. بر این اساس، میتوان سه سناریوی اصلی را برای آینده سیاست خارجی کویت ترسیم کرد.
سناریوی نخست؛ تداوم وضعیت موجود و حفظ مخالفت رسمی با عادیسازی. در این سناریو، دولت کویت ضمن حفظ روابط راهبردی با ایالات متحده، از برقراری روابط رسمی با رژیم صهیونیستی خودداری خواهد کرد. استمرار مخالفت افکار عمومی، وجود قوانین ضدعادیسازی، نگرانی از واکنش جریانهای سیاسی و اجتماعی و همچنین نیاز به حفظ روابط متوازن با ایران، مهمترین عوامل تقویتکننده این سناریو هستند. در این وضعیت، کویت همچنان تلاش خواهد کرد نقش سنتی خود را بهعنوان بازیگری متوازن و میانجی در بحرانهای منطقهای حفظ کند.
سناریوی دوم؛ حرکت به سمت عادیسازی تدریجی و غیررسمی. این سناریو، محتملترین گزینه در شرایط کنونی به شمار میرود. در این حالت، بدون اعلام برقراری روابط رسمی، زمینههای همکاری غیرعلنی در حوزههای امنیتی، اطلاعاتی، فناوری و اقتصادی میان کویت و رژیم صهیونیستی بهتدریج گسترش مییابد. چنین روندی میتواند از طریق همکاریهای چندجانبه تحت مدیریت ایالات متحده یا در قالب ابتکارات امنیتی شورای همکاری خلیج فارس دنبال شود. این گزینه ضمن کاهش هزینههای سیاسی داخلی، امکان پاسخگویی به مطالبات امنیتی آمریکا را نیز برای کویت فراهم میکند.
سناریوی سوم؛ پیوستن رسمی به پیمان ابراهیم. تحقق این سناریو مستلزم تغییرات اساسی در محیط داخلی و منطقهای است. کاهش مخالفتهای مردمی، اصلاح یا تعلیق قوانین محدودکننده، افزایش تهدیدات امنیتی ناشی از تنش با ایران و ارائه تضمینهای امنیتی و اقتصادی گسترده از سوی آمریکا، از مهمترین پیششرطهای تحقق این سناریو محسوب میشوند. هرچند در صورت وقوع چنین شرایطی احتمال تغییر سیاست کویت وجود دارد، اما هزینههای داخلی و منطقهای آن همچنان بسیار بالا خواهد بود.
در ارزیابی نهایی، به نظر میرسد احتمال تحقق سناریوی دوم بیش از دو سناریوی دیگر است. دولت کویت تلاش خواهد کرد میان دو نیاز متعارض تعادل برقرار کند؛ از یک سو حفظ شراکت راهبردی با ایالات متحده و پاسخ به الزامات امنیتی جدید، و از سوی دیگر جلوگیری از ایجاد بحران مشروعیت داخلی و حفظ روابط متوازن با بازیگران منطقهای. ازاینرو، حتی اگر روند همگرایی با رژیم صهیونیستی آغاز شود، به احتمال زیاد در کوتاهمدت بهصورت تدریجی، محدود و غیررسمی خواهد بود و نه از طریق اعلام رسمی عضویت در پیمان ابراهیم.
نتیجهگیری
پیمان ابراهیم را باید بخشی از راهبرد کلان ایالات متحده برای بازآرایی نظم امنیتی منطقه غرب آسیا و تقویت جایگاه رژیم صهیونیستی در معادلات منطقهای دانست. در این چارچوب، فشار واشینگتن بر کویت برای پیوستن به این پیمان، صرفاً با هدف عادیسازی روابط دوجانبه نیست، بلکه در راستای تکمیل ائتلاف امنیتی منطقهای، مهار نفوذ ایران و گسترش همکاریهای دفاعی و اطلاعاتی میان کشورهای عربی و رژیم صهیونیستی دنبال میشود.
یافتههای پژوهش نشان میدهد که تصمیمگیری کویت در این زمینه تحت تأثیر مجموعهای از عوامل متعارض قرار دارد. از یک سو، وابستگی امنیتی به ایالات متحده، تحولات ناشی از جنگ ۲۰۲۶، نزدیکی بیشتر به امارات متحده عربی و تغییرات ساختار قدرت داخلی، زمینههایی را برای بازنگری در سیاست سنتی این کشور فراهم کرده است. از سوی دیگر، حمایت تاریخی از آرمان فلسطین، مخالفت گسترده افکار عمومی، وجود قوانین ضدعادیسازی، ضرورت حفظ روابط متوازن با ایران و وابستگی صادرات نفت به امنیت تنگه هرمز، همچنان مهمترین موانع در برابر تغییر سیاست خارجی کویت به شمار میروند.
همچنین، پیوستن احتمالی کویت به پیمان ابراهیم میتواند پیامدهای مهمی در سطوح داخلی و منطقهای به همراه داشته باشد؛ از جمله افزایش شکاف میان حکومت و افکار عمومی، کاهش نقش میانجیگرانه کویت، تقویت معماری امنیتی مورد حمایت آمریکا و رژیم صهیونیستی و افزایش فشار بر دیگر کشورهای عربی برای پیوستن به روند عادیسازی. در مقابل، چنین تصمیمی میتواند روابط کویت با ایران و جایگاه سنتی این کشور در حمایت از مسئله فلسطین را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
در مجموع، به نظر میرسد اگرچه فشارهای آمریکا بر کویت در آینده ادامه خواهد یافت، اما تحقق عادیسازی رسمی در کوتاهمدت با موانع سیاسی، اجتماعی و ژئوپلیتیکی قابل توجهی روبهرو است. بنابراین، محتملترین سناریو، حرکت تدریجی و محدود کویت به سمت برخی همکاریهای غیررسمی، بدون پیوستن رسمی به پیمان ابراهیم، خواهد بود؛ روندی که بیش از هر چیز به تحولات امنیتی منطقه، میزان فشارهای خارجی و توانایی دولت کویت در مدیریت مطالبات داخلی بستگی دارد.
دیدگاه