پیامدهای امنیتی جنگ ایران و آمریکا

چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۶:۱۶ - چهارشنبه ۲ سپتامبر ۲۰۲۶ - ۱۶:۱۶
https://iswnews.com/?p=138731

تحولات بنیادین در الگوی موازنه منطقه‌ای، حاکم شدن منطق «بازدارندگی شبکه‌ای و تاب‌آوری متقابل» را بر محاسبات امنیت ملی خاورمیانه برجسته کرده است. در این زیست‌بوم جدید، وزن‌کشی قدرت نه بر پایه حجم آتش، بلکه بر میزان پایداری شریان‌های حیاتی اقتصادی، کنترل شاهراه‌های مواصلاتی دریاپایه و ظرفیت بازیگران در تعمیق هزینه‌های رقبا سنجیده می‌شود. بر این اساس، رقابت‌های کنونی از نبردهای جبهه‌ای فاصله گرفته و به سمت درگیری‌های چندلایه و فرسایشی سوق یافته است؛ جایی که سنجش دقیق حد آستانه تحمل طرفین و بازتعریف ابزارهای نفوذ، راهبرد اصلی بازیگران در دستکاری ترتیبات آینده امنیت منطقه‌ای به شمار می‌رود.

مقدمه
تشدید تنش میان ایران و آمریکا و احتمال رویارویی مستقیم، به کانون تحلیل اندیشکده‌های منطقه‌ای تبدیل شده است. واکاوی دیدگاه‌های این مراکز از رژیم صهیونیستی و کشورهای حاشیه خلیج فارس تا ترکیه نشان می‌دهد که جوهره این بحران نه در برتری محض نظامی، بلکه در توانایی طرفین برای تبدیل قدرت نظامی به «نتایج سیاسی» نهفته است. در این چارچوب، تل‌آویو بر مهار توانمندی‌های هسته‌ای ایران و محدودیت‌های راهبردی آمریکا تمرکز دارد؛ پایتخت‌های عربی بر آسیب‌پذیری زیرساخت‌های حیاتی انرژی، بنادر و خطوط مواصلاتی تأکید می‌ورزند؛ و آنکارا سناریوهای میانجی‌گری و حدود ظرفیت دو طرف برای ورود به یک جنگ گسترده را می‌سنجد.
در سطح استراتژیک، واشنگتن و تل‌آویو با تشدید فشارهای نظامی و اقتصادی در پی وادار ساختن تهران به پذیرش ترتیبات جدید در حوزه‌های هسته‌ای، موشکی و منطقه‌ای هستند؛ در مقابل، ایران با فعال‌سازی ظرفیت‌های موشکی، شبکه‌های متحد منطقه‌ای، موقعیت ژئوپلیتیکی و اهرم تنگه هرمز، استراتژی تحمیل هزینه‌های تصاعدی به طرف مقابل را دنبال می‌کند. بر این اساس، گزارش حاضر به مقایسه تطبیقی رویکرد اندیشکده‌های خاورمیانه درباره اهداف بازیگران، سناریوهای بحران و پیامدهای آن بر بازطراحی نظم امنیتی منطقه می‌پردازد.

در انتظار تقابلی گسترده‌تر
نویسنده: واحد مطالعات رژیم صهیونیستی و فلسطین | مرکز سیاست‌های اماراتی | ۲۲ ژوئیه ۲۰۲۶
در گزارش مرکز سیاست‌های اماراتی، تشدید مجدد تنش میان ایران و آمریکا مرحله‌ای شکننده و مستعد گسترش توصیف شده است. این اندیشکده معتقد است اسرائیل در شرایط کنونی از ورود مستقیم به جنگ خودداری می‌کند، اما هم‌زمان خود را برای احتمال گسترش رویارویی آماده کرده و تلاش دارد از فشارهای نظامی و سیاسی آمریکا علیه ایران بهره‌برداری کند.
به باور این مرکز، میان واشنگتن و تل‌آویو درباره نحوه مدیریت بحران اختلاف محاسبات وجود دارد. ترامپ در شرایط فعلی نمی‌خواهد اسرائیل مستقیماً وارد جنگ شود و ترجیح می‌دهد فشار بر تهران را به‌صورت مستقل مدیریت کند تا ایران را به پذیرش توافقی مطابق شروط آمریکا، به‌ویژه درباره برنامه هسته‌ای و تنگه هرمز، وادار کند. در مقابل، اسرائیل شکست تفاهم ایران و آمریکا را تأیید دیدگاه خود درباره غیرقابل اعتماد بودن تهران می‌داند و از ادامه فشار نظامی آمریکا علیه ایران استقبال می‌کند.
در داخل اسرائیل نیز دو رویکرد وجود دارد: گروهی معتقدند تل‌آویو باید بدون ورود مستقیم، از تضعیف ایران توسط آمریکا بهره ببرد؛ در مقابل، جریان دیگری خواهان استفاده از شرایط موجود برای حمله به تأسیسات هسته‌ای، زیرساخت‌های انرژی و سایر اهداف راهبردی ایران است. از نگاه گزارش، نتانیاهو نیز به دلیل ملاحظات سیاسی و انتخاباتی، انگیزه بیشتری برای گسترش رویارویی دارد.
مرکز سیاست‌های اماراتی برای احتمال نزدیک شدن به یک درگیری گسترده‌تر به پنج نشانه اشاره می‌کند: بازگشت هواپیماهای سوخت‌رسان آمریکایی به اسرائیل، احتمال تعلیق انتخابات داخلی حزب لیکود در شرایط اضطراری، تلاش نتانیاهو برای متقاعد کردن ترامپ به تشدید فشار بر ایران، منافع انتخاباتی نتانیاهو و تداوم حضور اسرائیل در جنوب لبنان. این اندیشکده معتقد است اگر آمریکا همچنان مانع ورود مستقیم اسرائیل شود، نتانیاهو ممکن است از طریق تشدید تنش در جبهه لبنان یا حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران تلاش کند تهران را به واکنش وادار کرده و زمینه ورود اسرائیل به جنگ را فراهم سازد.
در مجموع، گزارش نتیجه می‌گیرد که رویاریویی آمریکا و ایران هنوز به جنگی تمام‌عیار تبدیل نشده، اما خطر گسترش آن همچنان بالاست. مهم‌ترین عامل تعیین‌کننده، اختلاف میان تمایل واشنگتن برای کنترل بحران و تلاش احتمالی تل‌آویو برای گسترش آن است؛ وضعیتی که جبهه لبنان، برنامه هسته‌ای ایران و زیرساخت‌های انرژی را به نقاط بالقوه تشدید بحران تبدیل می‌کند.

جنگ با ایران و بحران تصمیم‌گیری آمریکا
نویسنده: عبدالله راشد المرسل | مرکز مطالعات الجزیره| ۲۱ ژوئیه ۲۰۲۶
در این یادداشت، جنگ آمریکا و ایران صرفاً یک رویارویی نظامی دوجانبه ارزیابی نشده، بلکه بحرانی دانسته شده است که مستقیماً بر امنیت خلیج فارس، تردد دریایی، انرژی، بنادر و زیرساخت‌های حیاتی کشورهای منطقه تأثیر گذاشته است. نویسنده معتقد است هر تصمیم نظامی واشنگتن علیه ایران می‌تواند با واکنش تهران علیه پایگاه‌های آمریکا، تأسیسات انرژی و زیرساخت‌های کشورهای خلیج فارس همراه شود و از این طریق، هزینه‌های اقتصادی و امنیتی جنگ را به متحدان منطقه‌ای آمریکا منتقل کند.
این گزارش تأکید می‌کند که برتری نظامی آمریکا لزوماً به معنای دستیابی به نتیجه سیاسی نیست. واشنگتن توانایی هدف قرار دادن سامانه‌های موشکی، پهپادی و دریایی ایران را دارد، اما ادامه حملات ایران و گسترش دامنه اهداف به کشورهای منطقه نشان می‌دهد که استفاده از قدرت نظامی بدون یک راهبرد سیاسی روشن نمی‌تواند امنیت پایدار ایجاد کند. از نگاه نویسنده، بازگشت مکرر به چرخه حمله و پاسخ، خطر گسترش جغرافیایی جنگ و افزایش فشار بر امنیت انرژی و کشتیرانی را بیشتر می‌کند.
یکی از محورهای اصلی یادداشت، بحران در تصمیم‌گیری داخلی آمریکا درباره جنگ است. اختلاف میان کاخ سفید و کنگره درباره اختیارات رئیس‌جمهور برای ادامه عملیات نظامی، از دید نویسنده می‌تواند بر اعتبار بازدارندگی آمریکا و میزان اطمینان متحدان منطقه‌ای به تعهدات واشنگتن تأثیر بگذارد. اگر سیاست جنگی آمریکا بیش از حد به تصمیم رئیس‌جمهور وابسته باشد، تغییرات سیاسی داخلی می‌تواند به بی‌ثباتی در تعهدات امنیتی این کشور منجر شود. گزارش همچنین به پیوند میان جنگ، اقتصاد آمریکا و تحولات درون حزب جمهوری‌خواه اشاره می‌کند. اگرچه اقتصاد و دلار آمریکا همچنان از قدرت و جایگاه بالایی برخوردارند، تداوم تصمیم‌های ناگهانی و سیاست‌های متغیر می‌تواند به‌تدریج اعتماد متحدان و سرمایه‌گذاران را تحت تأثیر قرار دهد. از سوی دیگر، اختلاف میان جریان‌های مداخله‌گرا و جریان «اول آمریکا» درباره میزان استفاده از قدرت نظامی، آینده سیاست خارجی واشنگتن در خاورمیانه را پیچیده‌تر کرده است.
در نهایت، نویسنده معتقد است کشورهای خلیج فارس نباید امنیت خود را صرفاً به تصمیمات واشنگتن وابسته کنند. راهکار پیشنهادی، حفظ شراکت امنیتی با آمریکا در کنار تقویت توان بازدارندگی و دفاعی مستقل کشورهای خلیج فارس است. توسعه دفاع هوایی و دریایی مشترک، حفاظت از زیرساخت‌های انرژی و آب، تضمین امنیت کشتیرانی و ایجاد سازوکارهای منطقه‌ای برای مدیریت بحران می‌تواند وابستگی به تصمیمات مقطعی آمریکا را کاهش دهد.
در مجموع، این یادداشت نتیجه می‌گیرد که چالش اصلی برای امنیت خلیج فارس صرفاً میزان قدرت نظامی آمریکا یا ایران نیست، بلکه نحوه استفاده از این قدرت و توانایی تبدیل آن به یک نظم امنیتی پایدار است. از این منظر، جنگ ۲۰۲۶ ضرورت حرکت کشورهای خلیج فارس از اتکای صرف به حمایت خارجی به سمت یک شراکت متوازن‌تر با آمریکا و افزایش ظرفیت‌های دفاعی و راهبردی بومی را برجسته کرده است.

عنوان: آتش‌بس شکننده و آزمون امنیت خلیج فارس
نویسنده: ابتسام الکتبی | مرکز سیاست‌های اماراتی | ۲۹ ژوئن ۲۰۲۶
در تحلیل دکتر ابتسام الکتبی، تفاهم آمریکا و ایران در ژوئن ۲۰۲۶ نه یک توافق جامع، بلکه آتش‌بسی شکننده برای جلوگیری از گسترش جنگ ارزیابی شده است. نویسنده معتقد است این توافق تا زمانی که به مجموعه نگرانی‌های امنیتی کشورهای خلیج فارس، از جمله برنامه موشکی، پهپادها، نیروهای منطقه‌ای ایران و امنیت دریایی نپردازد، نمی‌تواند به یک چارچوب پایدار برای کاهش تنش تبدیل شود.
این مقاله تأکید می‌کند که نگرانی اصلی کشورهای شورای همکاری صرفاً مسئله هسته‌ای ایران نیست، بلکه مجموعه‌ای از تهدیدهای نظامی و امنیتی است که می‌تواند امنیت منطقه و زیرساخت‌های حیاتی آنها را تحت تأثیر قرار دهد. از نگاه نویسنده، حوادث پس از توافق، از جمله تداوم تنش‌های دریایی و اقدامات متقابل نظامی، نشان می‌دهد که منطق بازدارندگی و فشار همچنان بر روابط تهران و واشنگتن حاکم است. به باور الکتبی، کشورهای خلیج فارس نباید صرفاً مخاطب توافق‌های آمریکا و ایران باشند، بلکه باید در شکل‌دهی به ترتیبات امنیتی آینده منطقه نقش مستقیم داشته باشند. از این منظر، هر توافق پایدار باید علاوه بر پرونده هسته‌ای، موضوعاتی مانند کنترل توان موشکی و پهپادی ایران، مهار گروه‌های مسلح منطقه‌ای، تضمین آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز و ایجاد سازوکارهای نظارتی را دربرگیرد.

در جمع‌بندی، مرکز سیاست‌های اماراتی نتیجه می‌گیرد که توافق آمریکا و ایران فرصتی برای دیپلماسی است، اما به معنای پایان بحران نیست. از نگاه نویسنده، تا زمانی که مسائل امنیتی گسترده‌تر حل نشود، آتش‌بس موجود شکننده باقی خواهد ماند و خطر بازگشت رویارویی نظامی در خلیج فارس همچنان وجود خواهد داشت. این تحلیل در چارچوب گسترده‌تر دیدگاه‌های اماراتی درباره هرمز نشان می‌دهد که ابوظبی بحران اخیر را نه پایان مناقشه، بلکه آغاز بازطراحی معماری امنیتی خلیج فارس می‌داند.

زمینه‌سازی برای تشدید گسترده‌تر
نویسنده: شیما عبدالحمید | مرکز شاف برای مطالعات آینده و تحلیل بحران‌ها | ژوئیه ۲۰۲۶
در گزارش مرکز شاف، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران بخشی از یک رویارویی گسترده‌تر برای تغییر موازنه قدرت در خاورمیانه ارزیابی شده است. این اندیشکده معتقد است حملات نظامی و فشارهای سیاسی و اقتصادی هم‌زمان علیه ایران، با هدف تضعیف توان بازدارندگی تهران و تغییر محیط امنیتی منطقه صورت می‌گیرد؛ در مقابل، ایران تلاش دارد با گسترش دامنه درگیری و استفاده از موشک‌ها، پهپادها و شبکه متحدان منطقه‌ای، هزینه‌های جنگ را برای آمریکا و شرکای آن افزایش دهد.
به باور این مرکز، خلیج فارس و تنگه هرمز یکی از اصلی‌ترین نقاط آسیب‌پذیر در مسیر تشدید بحران هستند. هرگونه گسترش حملات می‌تواند امنیت کشتیرانی، صادرات انرژی و زیرساخت‌های حیاتی کشورهای منطقه را تحت تأثیر قرار دهد. از همین رو، کشورهای عربی خلیج فارس در موقعیتی دشوار قرار گرفته‌اند؛ زیرا از یک سو به همکاری امنیتی با آمریکا نیاز دارند و از سوی دیگر نگرانند که در صورت گسترش جنگ، خاک و تأسیسات آنها به میدان رویارویی ایران و آمریکا تبدیل شود.
گزارش همچنین بر راهبرد «تشدید افقی» ایران تأکید دارد؛ به این معنا که تهران در واکنش به حملات مستقیم، دامنه فشار را به خارج از مرزهای ایران و به جبهه‌های منطقه‌ای گسترش می‌دهد تا هزینه‌های رویارویی برای آمریکا و متحدانش افزایش یابد. از نگاه اندیشکده، این رویکرد می‌تواند موجب شکل‌گیری یک جنگ چندجبهه‌ای شود؛ به‌ویژه اگر حملات متقابل در عراق، لبنان، خلیج فارس و سایر عرصه‌های منطقه‌ای افزایش پیدا کند.
در مقابل، آمریکا و اسرائیل تلاش دارند با افزایش فشار نظامی، تهران را به پذیرش شرایط جدید سیاسی و مذاکراتی وادار کنند. با این حال، تداوم حملات و افزایش دامنه اهداف می‌تواند نتیجه معکوس داشته باشد و چرخه‌ای از اقدام و واکنش ایجاد کند که کنترل آن برای طرفین دشوار شود.
در مجموع، مرکز شاف نتیجه می‌گیرد که جنگ هنوز به یک رویارویی تمام‌عیار منطقه‌ای تبدیل نشده، اما ظرفیت گسترش آن بالاست. مهم‌ترین خطر، نه صرفاً آغاز جنگ مستقیم، بلکه تشدید تدریجی و تبدیل درگیری به یک بحران چندجبهه‌ای در خاورمیانه است. از این منظر، جلوگیری از خطای محاسباتی و ایجاد مسیرهای سیاسی برای مهار تنش، برای جلوگیری از خروج بحران از کنترل اهمیت اساسی دارد.

تشدید تنش میان ایران و آمریکا
نویسنده: بورا اوداباشی | مرکز مطالعات راهبردی و بحران‌های ترکیه | ۴ فوریه ۲۰۲۶
در تحلیل مرکز مطالعات راهبردی و بحران‌های ترکیه، تشدید تنش میان ایران و آمریکا نتیجه ترکیبی از بن‌بست در پرونده هسته‌ای، فشارهای اقتصادی واشنگتن، تحولات داخلی ایران و افزایش حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه ارزیابی شده است. این مرکز معتقد است تحرکات نظامی اخیر آمریکا، از جمله اعزام ناو هواپیمابر و تقویت نیروهای نظامی در منطقه، نشان‌دهنده افزایش سطح بازدارندگی و فشار علیه تهران است اما لزوماً به معنای تصمیم قطعی واشنگتن برای آغاز جنگ نیست. از نگاه نویسنده، دولت ترامپ تلاش دارد از ابزار نظامی برای افزایش هزینه‌های ایران و وادار کردن تهران به بازگشت به مذاکرات و پذیرش محدودیت‌های هسته‌ای استفاده کند.
این گزارش با اشاره به شرایط داخلی ایران، از جمله بحران اقتصادی، کاهش ارزش پول ملی، تورم و نارضایتی‌های اجتماعی، معتقد است تهران ظرفیت محدودی برای ورود به یک جنگ طولانی و فرسایشی با آمریکا دارد. با این حال، ایران در صورت حمله نظامی آمریکا احتمالاً از توان موشکی و ظرفیت‌های منطقه‌ای خود برای پاسخ محدود و افزایش هزینه‌های طرف مقابل استفاده خواهد کرد. در مقابل، آمریکا نیز به دلیل تجربه جنگ‌های طولانی در خاورمیانه و تلاش ترامپ برای ارائه تصویر «رئیس‌جمهوری پایان‌دهنده جنگ‌ها»، تمایل چندانی به ورود به یک درگیری گسترده و بلندمدت ندارد.
این تحلیل سه محور اصلی را در سناریوی احتمالی رویارویی بررسی می‌کند: نخست، احتمال وقوع یک جنگ محدود که در آن آمریکا تأسیسات هسته‌ای و اهداف راهبردی ایران را هدف قرار دهد و تهران نیز به پایگاه‌های آمریکا در منطقه پاسخ دهد؛ دوم، خطر گسترش بحران به جبهه‌های منطقه‌ای مانند عراق، سوریه، یمن و قفقاز جنوبی؛ و سوم، نقش بازیگران منطقه‌ای در مهار بحران. از این منظر، تلاش ترکیه برای میانجیگری و مواضع برخی کشورهای منطقه مانند عربستان سعودی و جمهوری آذربایجان برای جلوگیری از استفاده از حریم هوایی خود علیه ایران، می‌تواند در محدود کردن دامنه جغرافیایی درگیری مؤثر باشد.

در جمع‌بندی، مرکز مطالعات راهبردی و بحران‌های ترکیه تأکید می‌کند که اگرچه جنگ مستقیم و تمام‌عیار میان ایران و آمریکا محتمل‌ترین سناریو نیست، اما سطح بالای تحرکات نظامی و تهدیدهای متقابل، خطر تبدیل یک برخورد محدود به بحران منطقه‌ای گسترده‌تر را افزایش داده است. از نگاه این مرکز، چالش اصلی نه آغاز یک جنگ بزرگ، بلکه جلوگیری از زنجیره‌ای از حملات و واکنش‌هاست که می‌تواند کنترل بحران را از دست طرفین خارج کند. بنابراین، دیپلماسی منطقه‌ای و حفظ کانال‌های ارتباطی میان تهران و واشنگتن، به‌ویژه با نقش‌آفرینی کشورهایی مانند ترکیه، اهمیت تعیین‌کننده‌ای در جلوگیری از تشدید بحران خواهد داشت.

عنوان: توافق پایان جنگ ایران و آمریکا؛ از آتش‌بس نظامی تا بازتعریف معادلات بازدارندگی در خاورمیانه
نویسنده: فاطمه الصمادی | مرکز مطالعات الجزیره| ۱۵ ژوئن ۲۰۲۶
در تحلیل فاطمه الصمادی، توافق پایان جنگ ایران و آمریکا، نشانه‌ای از تغییر در ماهیت رقابت راهبردی و مفهوم بازدارندگی در خاورمیانه دانسته شده است. به باور نویسنده، جنگ اخیر نشان داد که قدرت در منطقه دیگر تنها بر اساس برتری نظامی، تعداد تسلیحات یا توانایی حمله مستقیم سنجیده نمی‌شود، بلکه عواملی مانند موقعیت ژئوپلیتیکی، کنترل مسیرهای حیاتی، توانایی ایجاد هزینه برای طرف مقابل، شبکه‌های منطقه‌ای و ظرفیت‌های اطلاعاتی نیز به عناصر تعیین‌کننده قدرت تبدیل شده‌اند.
این تحلیل معتقد است آمریکا و اسرائیل جنگ را با هدف تضعیف توانمندی‌های نظامی و هسته‌ای ایران و وادار کردن تهران به پذیرش ترتیبات جدید آغاز کردند، اما ایران توانست با جلوگیری از دستیابی طرف مقابل به پیروزی قاطع، افزایش هزینه‌های جنگ و استفاده از نقاط آسیب‌پذیر رقیب، معادله درگیری را تغییر دهد. از این منظر، هدف اصلی ایران نه کسب پیروزی نظامی کلاسیک، بلکه جلوگیری از شکست راهبردی و حفظ توان بازدارندگی خود بوده است؛ امری که در جنگ‌های نامتقارن می‌تواند به‌عنوان نوعی موفقیت تلقی شود.
این گزارش چند تحول اساسی در معادلات جدید منطقه‌ای را مورد توجه قرار می‌دهد: نخست، تغییر مفهوم بازدارندگی که دیگر تنها به قدرت آتش و توان تخریب وابسته نیست، بلکه توانایی جذب ضربه، ادامه مقاومت و تحمیل هزینه به دشمن نیز بخشی از قدرت بازدارنده محسوب می‌شود. دوم، نقش تنگه هرمز به‌عنوان یک ابزار ژئوپلیتیکی؛ به‌گونه‌ای که این گذرگاه حیاتی انرژی از یک مسیر تجاری صرف به اهرمی برای اعمال فشار و ایجاد هزینه در سطح جهانی تبدیل شده است. سوم، اهمیت جنگ اطلاعاتی و شبکه‌ای که نشان می‌دهد درگیری‌های آینده بیش از گذشته بر توانایی اختلال در سامانه‌های اطلاعاتی، ارتباطی و تصمیم‌گیری طرف مقابل متمرکز خواهد بود.
تحلیل همچنین بر ابعاد داخلی جنگ در ایران تأکید دارد و معتقد است آتش‌بس برای تهران تنها یک ضرورت نظامی نبود، بلکه فرصتی برای کاهش فشار خارجی، مدیریت شرایط داخلی و حفظ انسجام سیاسی در یک دوره حساس محسوب می‌شود. علاوه بر این، جایگاه لبنان در توافق مورد توجه قرار گرفته و نویسنده آن را نشانه‌ای از اهمیت مفهوم «وحدت جبهه‌ها» در راهبرد امنیتی ایران می‌داند؛ به این معنا که تهران لبنان را صرفاً یک متحد منطقه‌ای نمی‌بیند، بلکه آن را بخشی از ساختار بازدارندگی خود در برابر اسرائیل تلقی می‌کند.
از دیگر نکات برجسته این تحلیل، توجه به نقش میانجی‌های منطقه‌ای مانند پاکستان و قطر در روند مذاکرات است. نویسنده معتقد است افزایش نقش این بازیگران نشان‌دهنده تغییر در مدیریت بحران‌های منطقه‌ای و کاهش انحصار قدرت‌های غربی در فرآیندهای میانجیگری است.
در جمع‌بندی، نویسنده تأکید می‌کند که توافق پایان جنگ به معنای پایان رقابت ایران و آمریکا نیست، بلکه بیشتر به معنای توقف موقت درگیری مستقیم و ورود به مرحله‌ای جدید از رقابت کم‌شدت است. پرونده هسته‌ای ایران، برنامه موشکی، نفوذ منطقه‌ای تهران، امنیت مسیرهای دریایی و حضور نظامی آمریکا همچنان حل‌نشده باقی مانده‌اند. از این منظر، خاورمیانه وارد مرحله‌ای از بازدارندگی پیچیده و شکننده شده است؛ مرحله‌ای که در آن ایران با استفاده از جغرافیا و شبکه‌های منطقه‌ای تلاش می‌کند برتری نظامی آمریکا را به پیروزی سیاسی تبدیل نکند، در حالی که واشنگتن همچنان از ظرفیت نظامی بالاتری برخوردار است اما برای تحمیل نتیجه نهایی با محدودیت‌های سیاسی و راهبردی مواجه است.

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری
بررسی دیدگاه اندیشکده‌های منطقه‌ای نشان می‌دهد که تنش میان ایران و آمریکا، معادلات امنیتی خاورمیانه را در وضعیتی شکننده و مستعد تبدیلِ یک درگیری محدود به بحرانی فراگیر قرار داده است. در این میان، تحلیل‌های صهیونیستی بر اختلاف محاسبات واشنگتن و تل‌آویو، مراکز عربی خلیج فارس بر آسیب‌پذیری انرژی، کشتیرانی و زیرساخت‌ها، و اندیشکده‌های ترکیه‌ای بر محدودیت‌های دو طرف برای جنگی طولانی و اهمیت دیپلماسی تأکید دارند. وجه مشترک این دیدگاه‌ها، سنجه توانایی تبدیل قدرت نظامی به نتیجه سیاسی است؛ جایی که آمریکا و رژیم صهیونیستی در پی تغییر رفتار تهران هستند و ایران نیز با اتکا به توان موشکی، شبکه‌های منطقه‌ای و موقعیت ژئوپلیتیکی خود می‌کوشد هزینه‌های رویارویی را افزایش دهد. بر این اساس، محتمل‌ترین سناریو، ورود به مرحله‌ای از بازدارندگی شکننده و رقابت کم‌شدت است که در آن، جلوگیری از تبدیل یک برخورد محدود به جنگی چندجبهه‌ای چالش اصلی امنیت منطقه خواهد بود.

  • به اشتراک بگذارید:

دیدگاه

  • دیدگاه های شما پس از تایید مجموعه تحلیلی خبری تحــولات جهــان اســلام در سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط باشند منتشر نخواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *