جنگ فتاوا و جوخههای اعدام؛ بررسی نزاع تحریک طالبان و جماعت الاحرار
مناطق مرزی و پرالتهاب افغانستان و پاکستان این روزها شاهد تغییرات عمیق و تسویهحسابهای درونگروهی است. ماشه این تنشهای اخیر با یک تقابل آشکار میان اعمال قدرت سخت و مشروعیت زدایی نرم کشیده شد؛ جایی که احکام اعدام در برابر فتوای شرعی قرار گرفتند تا اقتدار هسته مرکزی تحریک طالبان پاکستان از سوی شاخه تازه جداشده آن، جماعتالاحرار به چالش کشیده شود. مطالعه رفتار گروههای تکفیری در این جغرافیا نشان میدهد که این شبکهها در روندی مستمر از یکپارچگی به سمت انشعاب و خودمختاری درحرکتاند. تقابل اخیر میان «محکمه شرعی» تیتیپی و «دارالافتاء» جماعتالاحرار، فراتر از یک اختلافسلیقه ساده بر سر تاکتیکهای نظامی است؛ این رویارویی پرده از یک بحران مشروعیت عمیق، نبرد برای بقا و رقابت بر سر جذب منابع انسانی سرخورده برمیدارد.
ریشههای انشعاب؛ از تمرکزگرایی تا واقعیتهای میدانی
برای درک این نزاع، باید به بستر تاریخی این انشعابات و تلاشهای نافرجام برای تمرکزگرایی نگاهی انداخت. از زمان در دست گرفتن سکان رهبری تحریک طالبان پاکستان توسط نور ولی محسود، وی بارها کوشیده است تا با ایجاد سازوکارهای منعطف و توزیع مدیریتشده قدرت، از انشعاب جلوگیری کرده و تمامی شاخههای شبهنظامی را زیر چتری واحد نگه دارد. بااینوجود سرکشی مجدد شاخههای قدرتمندی نظیر جماعتالاحرار نشان میدهد که سیاستهای انسجام بخش کادر رهبری تا حد زیادی با چالشهای جدی روبرو شدهاند.
جماعتالاحرار با درک ضعفهای ساختاری و لجستیکی خود در برابر شاخه مادر، میدان نبرد را از تقابل فیزیکی صرف به جنگ روایتها کشانده است. این شکافهای ایدئولوژیک پیامدهای کاملاً عینی در میدان نبرد دارند؛ استقلال فقهی در عمل به معنای خودمختاری در کنترل مسیرهای قاچاق مرزی، تصاحب منابع مالی مستقل و یافتن توجیه شرعی برای تجهیز و بهکارگیری تاکتیکی تسلیحات نوین نظیر کوادکوپترهای تجاری و ریز پرندهها در میدانهای نبرد است، بدون آنکه نیازی به کسب اجازه یا تخصیص بودجه از سوی هسته مرکزی باشد.
تشریح فتوای ششگانه: خلع سلاح ایدئولوژیک کادر مرکزی
جماعتالاحرار برای جبران نابرابری لجستیکی خود با مرکز، نیازمند یک ابزار قدرتمند مشروعیت ساز بود تا بتواند ریزش نیروهایش را متوقف و جذب نیروی جدید را تسهیل کند. بر اساس سند منتشرشده در تاریخ ۹ ربیعالاول ۱۴۴۸ هجری قمری از سوی دارالافتاء جماعتالاحرار، این شاخه انشعابی طی شش پرسش و پاسخ (استفتاء) کلیدی، پایههای مشروعیت تیتیپی را با دقت هدف قرارداد.
در این فتاوا صراحتاً تأکید میشود که امرای گروههای تکفیری در پاکستان فاقد اختیارات «امیرالمؤمنین» هستند و هیچ امیری شرعاً حق ندارد به بهانه نقض اصول گروه یا مخالفت اعضا، حکم اعدام مسلمانی را صادر کند. بهموازات این امر، تصریحشده است که تغییر وفاداری از یک گروه به گروه دیگر، مصداق عنوان مجرمانه «ساعی بالفساد» (تلاش کننده برای فساد در زمین) نیست و استدلالهای تبلیغاتی هسته مرکزی نظیر «اسبقیت زمانی» (زودتر شروع کردن جهاد) یا «کثرت افراد» دلیلی بر حقانیت مطلق یک گروه به شمار نمیرود.

جنگ نهادها: دارالافتاء در برابر محکمه شرعی
مفاهیم فقهی مطرحشده بهسرعت به صحنه رویارویی نهادها کشیده شد. جماعتالاحرار با تفکیک دقیق میان «ولایت عامه» (اقتدار مطلق خلیفه) و «ولایت خاصه» (اقتدار محدود فرماندهان محلی)، تقدس تشکیلاتی رهبری تیتیپی را باطل کرد و مجوزی شرعی برای خروج نیروها از زیر چتر آن صادر نمود.
در نقطه مقابل، هسته مرکزی برای حفظ اقتدار خود و جلوگیری از دومینوی فروپاشی، نهاد «محکمه شرعی» را بهعنوان بازوی اجرایی و قهری وارد میدان کرد. صدور حکم اعدام برای فضل سرکیخیل، از فرماندهان نامآشنای ناراضی، و اجرای سریع آن در جنوب وزیرستان، پاسخی عملی و تلافیجویانه به تئوری پردازیهای جماعتالاحرار بود. تیتیپی نشان داد که در برابر انشعاب، پاسخ را در رسالههای فقهی جستجو نمیکند و مستقیماً از ابزار قدرت سخت و حذف فیزیکی بهره میبرد.
مکانیسمهای بازدارندگی و رقابت بر سر روایات
در محیطهای بیثبات مرزی، حفظ انسجام سازمانی چالشی اساسی است. فتوای جماعتالاحرار بهعنوان یک سپر دفاعی روانی، خروج از تیتیپی را مشروعیت بخشید تا روند یارگیری از بدنه اصلی را آسانتر کند. تیتیپی برای خنثیسازی این تاکتیک، راهبرد جرمانگاری رقیب و ایجاد وحشت درونسازمانی را در پیش گرفت. آنها اعدام سرکیخیل(از فرماندهان مشهور میدانی) را سرکوب سیاسی نخواندند، بلکه آن را مجازات «باجگیری» و «سوءاستفاده از نام جهاد» معرفی کردند. پیام هشدارآمیز سخنگوی این گروه بهتمامی والیان برای رصد دقیق نیروها، یک سیستم بازدارندگی کلاسیک برای بالا بردن هزینه خروج از سازمان محسوب میشود.
در بخش روایات نیز نزاع بر سر مصادره مفاهیم تاریخی در جریان است. جماعتالاحرار با بیاعتبار خواندن «قدمت تاریخی» و «حجم نیروها»، ضعف عددی خود را در پوشش روایات مذهبی پنهان کرد. پذیرش تلویحی در اقلیت بودن و تبدیل آن به یک نقطه قوت ایدئولوژیک، بلوغ این سازمان را در حفظ هسته سخت و وفادار خود در برابر ماشین تبلیغاتی رقیب نشان میدهد.
پیامدهای راهبردی در چشمانداز امنیتی منطقه
این درگیریهای درونی در حالی رخ میدهد که پویاییهای امنیتی منطقه با درگیریهای متناوب ملتهبتر شده است. با بررسی روند این گروهها، مشخص میشود معماری شبکههای شبهنظامی از مدلهای هرمی متمرکز، به سمت شبکههای خودمختار و متخاصم با یکدیگر در حال عبور است. تغییر فاز عملیاتی، توجه گروههای تکفیری را از رویارویی با دولت مرکزی، به تسویهحسابهای خونین داخلی و تصاحب منابع منحرف ساخته است.
در این فضای پرالتهاب، تداوم شکافها احتمال شکلگیری ائتلافهای تاکتیکی جدید را بهشدت بالا میبرد. جماعتالاحرار برای تضمین بقا و گسترش دامنه نفوذ خود، ممکن است بهصورت کاملاً طبیعی به سمت همگرایی با سایر بازیگران غیردولتی رقیب روی آورد. این ائتلافها میتوانند بر بستر نیازهای پراگماتیک نظیر تأمین منابع مالی، پیوندهای آشنایی و تعصبات قبیلهای، یا قرابتهای عمیق ایدئولوژیک شکل بگیرند و شبکهای از منافع مشترک را در برابر هسته مرکزی تحریک طالبان ایجاد کنند.
این سلولهای درهمتنیده و سیال، معمای امنیتی بیسابقهای را در کریدور مرزی خلق کردهاند. تقابل اخیر نشان داد که نزاع بر سر قدرت در این جغرافیا، ترکیبی پیچیده از مباحث عقیدتی و تسویهحسابهای امنیتی است. در این محیط غبارآلود، باید منتظر ماند و دید که دستگاههای تبلیغاتی طرفین و کادرهای رهبری آنها در ماههای آینده چه راهبردهای جدیدی را برای مقابله با یکدیگر اتخاذ خواهند کرد و این رقابت درونگروهی چگونه معادلات اطلاعاتی و عملیاتی منطقه را تحتالشعاع قرار خواهد داد.
نویسنده: محمدمهدی عبدالهی
دیدگاه