نقش مولفه یمن در رقابت شاخ آفریقا

در سالهای اخیر قاره آفریقا به یکی از مناطق مهم رقابت بین قدرتهای بزرگ و میانی تبدیل شده و هر یک از آنها به دنبال گسترش نفوذ سیاسی و اقتصادی خود در این قاره هستند. برای رمزگشایی از این روند میتوان به انگیزههای مختلفی مانند منابع بکر و طبیعی به ویژه معادن و عناصر خاکی کمیاب اشاره کرد که این امر در نهایت به رقابت سخت و حتی درگیریهای نیابتی نظامی مانند جمهوری دموکراتیک کنگو و رواندا نیز انجامیده که قربانی اصلی آن منافع کشورهای میزبان و مردم عادی است. سودان نیز نمونه بارز این جاهطلبی به ویژه امارات متحده عربی است. در این میان، به جرات میتوان گفت که شاخ آفریقا شامل اریتره، اتیوپی، جیبوتی، سومالی و اتیوپی، نسبت به سایر مناطق آن از اهمیت راهبردی برخوردار است که شاید مهمترین دلیل آن پیوستگی با دریای سرخ و کنترل بخش مهمی از تجارت جهانی است. در واقع، نزدیکی جغرافیایی شاخ آفریقا به یمن و باب المندب نیز یکی از دلایل اصلی تشدید رقابت در این منطقه به ویژه از سوی عربستان سعودی و امارات متحده عربی است.
در قرن بیست ویک، کشورهای حوزه خلیج فارس با اتکا به درآمدهای سرشار نفتی، اهداف ژئوپلیتیکی و جاهطلبانهای را برای خود تعریف کردهاند. از همین رو، تداوم این روند و ماهیت پرنوسان بازار نفت، تنوع منابع درآمدی را ضروری میسازد. تعریف «چشمانداز ۲۰۳۰» عربستان و تاکید ویژه بر توسعه بخش غیرنفتی و سرمایهگذاری در داراییهای خارجی نیز در همین راستاست.
بنابراین، با کاهش اجتنابناپذیر نفت، کشورهای حوزه خلیج فارس به دنبال تنوعبخشی به اقتصاد خود و تأمین داراییهای استراتژیک مانند بنادر و زمینهای کشاورزی هستند. بحران مالی جهانی سال ۲۰۰۸ نیز به عنوان کاتالیزور این امر عمل کرد و کشورهای حوزه خلیج فارس را به سرمایهگذاریهای سنگین در شاخ آفریقا را در راستای تنوعبخشی اقتصادی خود سوق داد.
در آخرین مورد، پایانه دروازه دریای سرخ عربستان سعودی (RSGT) قراردادی با سازمان بنادر و مناطق آزاد جیبوتی (DPFZA) برای بهرهبرداری و توسعه بندر «تاجوره» امضا کرد. طبق این قرارداد ۳۰ ساله، RSGT متعهد شده که بندر تاجوره را به یک ترمینال چند منظوره مهم در منطقه تبدیل کند. این اپراتور پیشبینی میکند که در سالهای آینده این بندر به ظرفیت بارگیری پنج میلیون تن در سال برسد و جایگاه خود را به عنوان دروازهای برای واردات و صادرات کالاهای عمومی اتیوپی ارتقاء دهد.
اما اخیراً شاهد عبور از مشارکت اقتصادی صرف به مشارکت سیاسی و نظامی مستقیمتر هستیم؛ زیرا کشورهای حوزه خلیج فارس شروع به ایجاد پایگاههای نظامی و میانجیگری در توافقات صلح در منطقه کردند. راهبرد عربستان در منطقه دریای سرخ در درجه نخست مبتنی بر مسائل امنیتی است. این رویکرد باعث شده که ریاض در ابتکارات دیپلماتیک و نظامی، مانند امضای توافقنامه نظامی و دفاعی با جیبوتی در سال ۲۰۱۷ و میانجیگری پیمان صلح بین اتیوپی و اریتره در سال ۲۰۱۸، مشارکت داشته باشد. علاوه بر این، نقش عربستان در تأسیس شورای دریای سرخ و خلیج عدن در سال ۲۰۲۰، تعهد این کشور به همکاری منطقهای در امور امنیتی را آشکار میکند. میتوان حضور ریاض در شاخ آفریقا همسو با هدف گستردهتر آن برای کنترل دریای سرخ جهت مقابله با تهدیدات، به ویژه از سوی انصارالله یمن است. باید توجه داشت که اخیراً رسانههای غربی مدعی همکاری تسلیحاتی انصارالله یمن و الشباب سومالی شدهاند.
تحرکات امارات
هر چند امارات و عربستان در پیروی از راهبردهای غرب در نقاط مختلف جهان همسو هستند اما این امر بعضاً به رقابت مانند سودان و بخش شرقی یمن نیز انجامیده است. از همین روی بخشی بزرگی از انگیزه امارات برای نفوذ در شاخ آفریقا معطوف به مدیریت بخش غربی یمن است تا بتواند به اهداف خود در بخش نفتخیز «حضرموت» دست یابد که اخیراً آتش جنگ بین قبایل نزدیک به عربستان را شعلهور کرده است.
در واقع، امارات موضع سختتری اتخاذ کرده و حضور نظامی و اقتصادی قدرتمندی را در سراسر شاخ آفریقا ایجاد کرده است. در طول دهه گذشته، امارات پایگاههای نظامی در اریتره، سومالی و اتیوپی ساخته و پایگاه هوایی آن در عصب، اریتره، نمادی از اراده ابوظبی برای تثبیت حضور دائمی خود در منطقه است. اگرچه این پایگاه بعداً برچیده شد، اما کسب حقوق بندری در «مکلا»، عدن و «بربره» توسط امارات، جاهطلبی آن برای تسلط بر مسیرهای دریایی و اعمال نفوذ در سراسر دریای سرخ و خلیج عدن را آشکار میکند.
در واقع، رویدادهای یمن و شاخ آفریقا همبستگی بالایی با یکدیگر دارند و افزایش نفوذ در این بخش از آفریقا به تقویت قدرت در یمن از طریق کاهش نفوذ انصارالله منجر خواهد شد. اما جالب این است که جاهطلبی امارات به مراتب خطرناکتر و بلندپروازنهتر از ریاض به نظر میرسد. به طوری که این کشور حاضر به همکاری نزدیک به رژیم صهیونیستی در این منطقه نیز شده است.
اخیراً رسانههای غربی مدعی افزایش نفوذ ایران و انصارالله یمن در شاخ آفریقا به ویژه اریتره، جیبوتی و سومالی هستند. این امر به نزدیکی بیشتر راهبرد امارات و رژیم صهیونیستی در مقابله با این امر شده است و حتی براساس برخی تحرکات، این دو رژیم به همراه اتیوپی اتحاد پنهانی در منطقه ایجاد کردهاند.
در این راستا، «ایسایاس آفورکی»، رئیس جمهور اریتره، در اظهاراتی غافلگیرکننده، بحران جاری در یمن را به نظامیسازی جزایر این کشور مرتبط دانست و در عین حال پیشنهاد داد که کشورهای ساحلی باید مسئولیت تأمین امنیت دریای سرخ را بر عهده بگیرند، نه پایگاههای نظامی خارجی. نگرانی عمده وی مربوط به ایجاد یک پایگاه نظامی در جزیره «زقر» یمن توسط امارات است. زیرا چنین پایگاهی، در صورت تکمیل، میتواند تهدید جدی برای اریتره باشد.
حضور رژیم صهیونیستی از طریق امارات در جزایر یمن، تهدیدی جدی برای حاکمیت کشورهای منطقه و منافع بینالمللی و منطقهای است. این اقدامات یک اتحاد در سایهی خطرناک را تشکیل میدهند که یمن و حاکمیت آن را تهدید و آن را به حوزه نفوذ نظامی مشترک رژیم و ابوظبی تبدیل میکند.
همچنین، یکی از نقاط مهم در نزدیکی محور امارات، صهیونیستها و اتیوپی موضوع سومالیلند است. این نقطه سومالی به شدت از سوی این سه کشور با اهداف مختلف حمایت میشود. اتیوپی از طریق آن میتواند به دریا دسترسی داشته باشد و اهداف اقتصادی خود را پیگیری کند. اما ابوظبی و تل آویو به دنبال ایجاد پایگاهی در سومالیلند برای هدفگیری احتمالی انصارالله یمن هستند.
در کنار موضوعات امنیتی، امارات اهداف اقتصادی خود را نیز بیشتر با تمرکز بر امنیت غذایی دنبال میکند. پتانسیل این منطقه برای تولید محصولات کشاورزی و نزدیکی به کشورهای حوزه خلیج فارس، آن را به عنوان منبعی از غذاهای اساسی و ضروری جذاب میکند. شاخ آفریقا به دلیل زمینهای حاصلخیز و مسیرهای تجاری مستقر، نقش حیاتی در امنیت غذایی کشورهای حوزه خلیج فارس ایفا میکند. منطقه خلیج فارس شدیداً به واردات مواد غذایی وابسته است و ۸۵ درصد از مواد غذایی اساسی خود را از خارج از کشور تهیه میکند.
نقشه شوم شورای انتقالی جنوب برای انصارالله
علاوه بر توضیحاتی که در حوزه نفوذ امارات در منطقه داده شد، به نقل از نشریه «تایمز»، هیأتی از شورای انتقالی جنوب هم اخیراً به تلآویو سفر کرده و با این پیشنهاد که حاضرند ضمن به رسمیت شناختن «رژیم اسرائیل» (بهنفع رژیم صهیونیستی)، «پیمان ابراهیم» را به نفع و خواسته ترامپ نیز امضا کند به این شرط که رژیم صهیونیستی و آمریکا در یک حمله مشترک زمینی(شورای انتقالی جنوب) و هوایی (رژیم صهیونیستی و آمریکا) به انصارالله یمن بعنوان یک «معضل مشترک»، مشارکت کرده و شورای انتقالی جنوبی بتواندکشور «یمن جنوبی» را تشکیل دهد.
نتیجهگیری
در مجموع، حضور امارات و عربستان در شاخ آفریقا با درهمتنیدگی رقابت و همکاری همراه است. هرچند، این دو کشور هدف مشترک مبنی بر مقابله با نفوذ ایران و انصارالله یمن در شاخ آفریقا را دنبال میکنند، اما در این راستا با اختلافات جدی نیز مواجه هستند، زیرا داشتن دست برتر در این منطقه به معنای افزایش قدرت در رقابت بر سر منابع نفتی یمن نیز است. با این وجود، دلایل حضور این دو کشور در شاخ آفریقا را در این موارد میتوان خلاصه کرد:
۱- با توجه به نظم نوین جهانی مبتنی بر چندقطبی و کاهش نفوذ ایالات متحده، واشنگتن به دنبال برون سپاری اهداف خود در مناطق دیگر است. از همین روی، تقویت حضور امارات و عربستان و حتی رژیم صهیونیستی در این منطقه در راستای اهداف ایالات متحده است. همسویی برای به رسمیت شناختن سومالیلند در ازای دریافت مجوز ایجاد پایگاه نظامی نیز در این راستاست.
۲- انگیزه دخالت کشورهای خلیج فارس در شاخ آفریقا و عرصه وسیعتر دریای سرخ، هم بر الزامات امنیتی و هم بر جاهطلبیهای اقتصادی استوار است. در این میان، ملاحظات امنیتی اهمیت منطقه را افزایش داده است، دامنه نفوذ ایران تحت «محور مقاومت» که با جنگ یمن تقویت شد، به شاخ آفریقا گسترش یافته است در این راستا، پایگاههای دریایی زمینه را برای حضور راهبردی فراهم و دامنه نفوذ خلیج فارس را به حیات سیاسی و اقتصادی منطقه گسترش میدهد. اخیراً، رسانههای غربی مدعی همکاری انصارالله و الشباب سومالی با وجود انگیزههای مختلف هستند.
۳- کنترل بر شاخ آفریقا به معنای نقوذ در شرق، شمال و حتی منطقه ساحل آفریقاست. برای نمونه، بدون همکاری با اریتره دسترسی به مسیرهای تجاری منتهی به بندر سودان دشوار خواهد بود. یا همکاری با اتیوپی میتواند موجب نفوذ در مرکز و شرق آفریقا شود. البته، نباید فراموش کرد مصر نیز به عنوان کشور عربی معمولاً همسو با امارات و عربستان، مواضع کاملاً متضادی در این منطقه دارد که میتواند بر پویاییهای سیاسی آن در آینده تاثیرگذار باشد.



دیدگاه