اتحاد رقبا در سایه جنگ منافع؛ بررسی علل همگرایی ریاض و ابوظبی در تقابل با پیشروی انصارالله
پیشروی انصارالله در سواحل غربی یمن و تسلط بر بابالمندب، معادلات امنیتی خلیج فارس و دریای سرخ را وارد مرحلهای تازه کرده است. اهمیت این تحول تنها به تغییر موازنه نظامی در داخل یمن محدود نمیشود؛ بلکه میتواند بار دیگر عربستان و امارات را که طی سالهای اخیر بر سر آینده سیاسی و جغرافیایی یمن و نیروهای محلی این کشور دچار اختلاف شدهاند، در برابر یک تهدید مشترک قرار دهد. در چنین شرایطی، مجموعهای از دیدارها و تحرکات دیپلماتیک میان ریاض و ابوظبی، همزمان با سفر بنیامین نتانیاهو به ابوظبی، این پرسش را مطرح میکند که آیا زمینه برای نوعی هماهنگی دوباره میان دو کشور در پرونده یمن در حال شکلگیری است و آیا نتانیاهو میکوشد از این فرصت برای ایجاد ترتیبات امنیتی جدید در برابر انصارالله و ایران استفاده کند؟
نشانههای همگرایی ریاض و ابوظبی
یکی از مهمترین نشانههای تغییر فضای روابط دو کشور، سفر شیخ منصور بن زاید آل نهیان، معاون رئیس دولت و معاون نخستوزیر امارات، به ریاض در ۲۹ سپتامبر و دیدار او با محمد بن سلمان، ولیعهد و نخستوزیر عربستان، و خالد بن سلمان، وزیر دفاع این کشور بود. این دیدار در شرایطی انجام شد که حملات انصارالله به عربستان افزایش یافته و پیشروی این گروه در امتداد ساحل دریای سرخ نگرانیهای امنیتی ریاض را تشدید کرده بود. رویترز نیز این سفر را نخستین دیدار در چنین سطحی پس از تشدید شکاف میان دو کشور بر سر یمن توصیف کرده است. بنابراین، نمیتوان آن را صرفاً یک دیدار تشریفاتی تلقی کرد. عربستان و امارات در سالهای گذشته یکی از مهمترین ائتلافهای منطقهای در جنگ یمن را تشکیل دادند، اما اختلاف درباره آینده سیاسی و جغرافیایی یمن، بهویژه حمایت ابوظبی از نیروهای جنوب و شورای انتقالی جنوب، بهتدریج این ائتلاف را از درون تضعیف کرد. رویارویی نیروهای نزدیک به دو کشور در اواخر ۲۰۲۵ این شکاف را به مرحلهای جدیتر رساند و امارات عملاً از نقش مستقیم خود در جنگ یمن فاصله گرفت.
با این حال، پیشروی اخیر انصارالله در ساحل غربی یمن محاسبات دو کشور را تغییر داده است. در این مرحله، مسئله اصلی دیگر صرفاً این نیست که کدامیک از دو کشور نفوذ بیشتری بر جنوب یمن خواهد داشت؛ بلکه مسئله فوریتر، جلوگیری از تثبیت حضور انصارالله در نزدیکی یکی از مهمترین گذرگاههای دریایی جهان است. به بیان دیگر، تهدید مشترک میتواند وزن اختلافات پیشین را کاهش داده و زمینه را برای نوعی همگرایی تاکتیکی فراهم کند.
در همین چارچوب، سفر محرمانه بنیامین نتانیاهو به ابوظبی در ۲۷ سپتامبر و دیدار او با محمد بن زاید، رئیس امارات، اهمیت ویژهای پیدا میکند. امارات رسماً تأیید کرد که دو طرف درباره روابط دوجانبه و راههای تقویت آن گفتوگو کردهاند و گزارشهای اسرائیلی نیز از محوریت مسائل منطقهای و بهویژه ایران در این دیدار خبر دادهاند.
همزمان، گزارشهایی در رسانههای اسرائیلی منتشر شد مبنی بر اینکه نمایندگانی از کشورهای عربی، از جمله عربستان، در بخشی از نشستهای مرتبط با سفر نتانیاهو حضور داشتهاند و موضوعاتی مانند ایران، انصارالله و همکاریهای دفاعی مورد بحث قرار گرفته است.
فاصله زمانی بسیار کوتاه میان دیدار نتانیاهو و بنزاید در ابوظبی و سفر منصور بن زاید به ریاض نشان میدهد که پرونده امنیت منطقهای، بهویژه یمن و تهدید انصارالله، میتواند به یکی از محورهای مهم رایزنیهای سهجانبه و چندجانبه منطقهای تبدیل شده باشد. برخی منابع نیز مدعی شدهاند که نتانیاهو در جریان دیدار با بنزاید از امارات خواسته است بار دیگر در پرونده یمن نقش فعالتری ایفا کند و حتی از عربستان در برابر حملات انصارالله حمایت امنیتی و اطلاعاتی به عمل آورد.
دلایل همگرایی ریاض و ابوظبی
نخستین عامل، تغییر ماهیت تهدید یمن است. اختلاف عربستان و امارات زمانی تشدید شد که هر دو کشور تصور میکردند میتوانند با حمایت از نیروهای متفاوت یمنی، نفوذ خود را در ساختار آینده این کشور تثبیت کنند. اما گسترش نفوذ انصارالله در سواحل غربی، موضوع را از رقابت بر سر نفوذ محلی به مسئلهای فراتر تبدیل کرده است. برای عربستان، امنیت دریای سرخ مستقیماً با امنیت صادرات نفت ارتباط دارد. بخشی از ظرفیت صادراتی این کشور به مسیرهای جایگزین در دریای سرخ وابسته شده و حملات انصارالله میتواند این مسیرها را تحت فشار قرار دهد. حمله پهپادی سپتامبر به خط لوله شرق ـ غرب عربستان نیز نشان داد که تهدیدهای دریایی و زیرساختی در حال پیوند خوردن با یکدیگر هستند.
برای امارات نیز مسئله تفاوت چندانی ندارد، هرچند محاسبات آن تا حدی متفاوت است. ابوظبی طی سالهای گذشته بخش مهمی از قدرت منطقهای خود را بر بنادر، جزایر، خطوط کشتیرانی و موقعیت جغرافیایی پیرامون دریای سرخ و خلیج عدن بنا کرده است. ازاینرو، تثبیت حضور انصارالله در سواحل غربی یمن میتواند مستقیماً با منافع تجاری و ژئوپلیتیکی امارات در تضاد قرار گیرد. بنابراین، اگرچه ریاض و ابوظبی درباره آینده سیاسی یمن اختلاف دارند، گسترش تهدید در بابالمندب میتواند منافع امنیتی و اقتصادی مشترکی را برای آنها ایجاد کند.
دومین عامل، تضعیف نیروهای مخالف انصارالله پس از خروج امارات از یمن است. نیروهایی که در گذشته از حمایت ابوظبی برخوردار بودند، پس از کاهش حضور مستقیم امارات با محدودیت بیشتری مواجه شدند. پیشروی انصارالله در سواحل غربی و سقوط مواضع نیروهای مخالف نشان داد که حذف کامل ظرفیت اماراتی از معادله یمن میتواند برای ریاض هزینهزا باشد. ازاینرو، بازگشت امارات الزاماً به معنای اعزام دوباره نیروهای اماراتی نیست، بلکه میتواند به معنای فعال شدن شبکههای محلی، اطلاعاتی، لجستیکی و سیاسی این کشور باشد. امارات همچنان میتواند از نفوذی که طی سالهای گذشته در میان نیروهای محلی ایجاد کرده برای تقویت جبهه مخالف انصارالله استفاده کند، در حالی که عربستان مسئولیت اصلی حمایت سیاسی، مالی و امنیتی را بر عهده گیرد.
سومین عامل، تغییر محیط امنیتی منطقه است. همزمانی بحران یمن با تنشهای ایران و آمریکا و تهدیدهای مربوط به تنگه هرمز باعث شده امنیت دریایی خلیج فارس، دریای عمان و دریای سرخ بیش از گذشته به یکدیگر متصل شوند. در چنین شرایطی، ریاض و ابوظبی نمیتوانند تهدیدهای پیرامون خود را صرفاً در چارچوب رقابتهای دوجانبه یا پروندههای مجزای منطقهای مدیریت کنند. از این منظر، بابالمندب دیگر تنها یک مسئله یمنی نیست، بلکه بخشی از یک زنجیره امنیتی گستردهتر است که از خلیج فارس تا دریای سرخ امتداد مییابد.
در این میان، نقش نتانیاهو را باید در چارچوب تلاش گستردهتر برای ایجاد یک شبکه امنیتی منطقهای تحلیل کرد. اسرائیل در سالهای اخیر کوشیده است روابط خود با کشورهای عربی خلیج فارس را از سطح روابط دوجانبه به همکاریهای امنیتی و اطلاعاتی گستردهتر ارتقا دهد. از نگاه تلآویو، تهدیدهای ناشی از ایران و نیروهای همسو با آن میتواند مبنایی برای پیوند دادن منافع امنیتی کشورهای مختلف منطقه باشد. یمن در این چارچوب اهمیت ویژهای دارد، زیرا انصارالله هم به دلیل ارتباط با ایران و هم به دلیل توانایی تهدید کشتیرانی در دریای سرخ، میتواند حلقه اتصال میان پرونده ایران، امنیت خلیج فارس و امنیت دریای سرخ باشد.
از این منظر، تلاش احتمالی نتانیاهو برای نزدیک کردن عربستان و امارات را نباید صرفاً میانجیگری میان دو کشور تفسیر کرد. هدف بزرگتر میتواند شکل دادن به نوعی معماری امنیتی منطقهای باشد که در آن اسرائیل از ظرفیتهای اطلاعاتی و فناوری دفاعی خود، عربستان از وزن سیاسی و اقتصادی و ظرفیت نظامی خود و امارات از شبکههای محلی و توان اطلاعاتی و عملیاتی خود استفاده کنند. با این حال، این سناریو با موانع جدی روبهروست. عربستان همچنان ملاحظات سیاسی مهمی درباره همکاری مستقیم با اسرائیل دارد و حتی گزارش حضور نماینده سعودی در نشست ابوظبی را تکذیب کرده است. بنابراین، اگر هماهنگیای شکل گیرد، احتمالاً در مرحله نخست غیرمستقیم، محدود و مبتنی بر منافع امنیتی مشخص خواهد بود.
پیامدهای همگرایی ریاض و ابوظبی
نزدیکی احتمالی ریاض و ابوظبی پیامدهای مهمی برای یمن و امنیت منطقه خواهد داشت. مهمترین پیامد میتواند بازسازی بخشی از جبهه مخالف انصارالله در یمن باشد. عربستان بدون شبکههای محلی و نظامی که امارات طی سالهای جنگ ایجاد کرده است، با محدودیتهایی مواجه خواهد بود و در مقابل، امارات نیز بدون حمایت سیاسی و مالی عربستان نمیتواند بهسادگی نقش گذشته خود را در یمن احیا کند. بنابراین، همکاری میان دو کشور میتواند یک تقسیم کار جدید ایجاد کند: عربستان مسئولیت اصلی حمایت سیاسی، مالی و نظامی را بر عهده بگیرد و امارات از نفوذ خود در میان نیروهای محلی استفاده کند.
پیامد دوم، افزایش اهمیت بابالمندب در معادلات امنیتی منطقه است. اگر انصارالله بتواند حضور خود را در سواحل غربی تثبیت کند، بابالمندب از یک گذرگاه تجاری به اهرمی راهبردی برای اعمال فشار بر عربستان و سایر کشورهای منطقه تبدیل خواهد شد. ازاینرو، هماهنگی ریاض و ابوظبی میتواند بیش از آنکه با هدف بازگشت به جنگ سال ۲۰۱۵ صورت گیرد، با هدف جلوگیری از تثبیت یک وضعیت جدید در سواحل دریای سرخ شکل گیرد.
پیامد سوم، تغییر در موازنه داخلی نیروهای یمنی خواهد بود. نزدیک شدن عربستان و امارات میتواند فشار بیشتری برای هماهنگسازی نیروهای مخالف انصارالله ایجاد کند. اما همین مسئله یک خطر نیز دارد: اگر همکاری جدید بر اساس توزیع نفوذ میان گروههای مورد حمایت دو کشور شکل گیرد و نه بر اساس یک چارچوب سیاسی فراگیر، ممکن است به جای کاهش شکافهای داخلی یمن، رقابتهای قدیمی را با شکل جدیدی بازتولید کند. ازاینرو، نزدیکی ریاض و ابوظبی الزاماً به معنای ایجاد جبههای منسجم و پایدار در برابر انصارالله نیست.
به همین دلیل، باید میان «نزدیکی تاکتیکی» و «آشتی راهبردی» میان دو کشور تمایز قائل شد. با وجود نشانههای روشن از کاهش تنش، نباید از این تحولات نتیجه گرفت که اختلافات عربستان و امارات پایان یافته است. اختلاف دو کشور درباره آینده یمن، جایگاه نیروهای جنوب، ساختار دولت یمن و دامنه نفوذ هر یک از آنها ریشههای عمیقی دارد. بنابراین، آنچه در حال شکلگیری است را بهتر است «همگرایی تاکتیکی در برابر تهدید مشترک» نامید، نه بازگشت کامل به اتحاد گذشته. واقعیت این است که پیشروی انصارالله، هزینه ادامه رقابت ریاض و ابوظبی را افزایش داده است. در صورت تثبیت بابالمندب توسط انصارالله، اختلاف دو کشور بر سر آینده جنوب یمن اهمیت نسبی کمتری پیدا میکند و امنیت دریایی و انرژی در اولویت قرار میگیرد.
از این منظر، تحولات اخیر را میتوان نقطه تلاقی سه روند دانست: تغییر موازنه نظامی در یمن، تلاش عربستان و امارات برای بازتنظیم روابط و کوشش اسرائیل برای تبدیل تهدید ایران و نیروهای همسو با آن به مبنای همکاری امنیتی منطقهای. بنابراین، پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا ریاض و ابوظبی دوباره به ائتلاف سال ۲۰۱۵ بازخواهند گشت یا خیر؛ بلکه پرسش مهمتر این است که آیا آنها میتوانند بدون بازتولید اختلافات گذشته، نوعی تقسیم کار جدید برای مهار انصارالله ایجاد کنند. سفر منصور بن زاید به ریاض، همزمانی آن با تحرکات مرتبط با سفر نتانیاهو به ابوظبی و افزایش فشارهای امنیتی ناشی از پیشروی انصارالله نشان میدهد که چنین احتمالی جدیتر از گذشته شده است.
دلالتهای سیاستی برای ایران
تحولات اخیر برای ایران صرفاً به معنای احتمال ازسرگیری همکاری میان عربستان سعودی و امارات متحده عربی نیست؛ بلکه میتواند بهتدریج به شکلگیری ترتیبات امنیتی گستردهتری در جنوب شبهجزیره عربستان و دریای سرخ منجر شود که در صورت پیوند با ظرفیتهای اطلاعاتی، فناوری و امنیتی اسرائیل، فشارهای راهبردی بر ایران و نیروهای همسو با آن را افزایش خواهد داد. ازاینرو، تهران نیازمند رویکردی فعال و چندلایه است که از یک سو مانع تبدیل نزدیکی ریاض و ابوظبی به یک ائتلاف امنیتی پایدار علیه ایران شود و از سوی دیگر، هزینههای امنیتی و اقتصادی تحولات یمن و دریای سرخ را کاهش دهد.
نخست، ایران باید میان پرونده یمن و روابط دوجانبه با عربستان تفکیک ایجاد کند. حتی اگر ریاض و ابوظبی در برابر انصارالله به هماهنگی بیشتری برسند، این امر لزوماً نباید به بازگشت عربستان به یک سیاست تقابلی گستردهتر در برابر ایران منجر شود. حفظ و تقویت کانالهای مستقیم تهران ـ ریاض و جلوگیری از امنیتی شدن مجدد روابط دو کشور باید یکی از اولویتهای دیپلماسی ایران باشد. تهران باید به ریاض نشان دهد که تبدیل پرونده یمن به بخشی از یک ائتلاف گستردهتر ضدایرانی الزاماً امنیت عربستان را افزایش نمیدهد و میتواند هزینههای امنیتی و اقتصادی بیشتری برای این کشور ایجاد کند.
دوم، ایران باید از امنیت دریای سرخ و بابالمندب بهعنوان یک مسئله منطقهای، نه صرفاً عرصه رقابت ایران و عربستان، حمایت کند. ناامنی پایدار در این مسیر میتواند هزینه حملونقل، انرژی و تجارت کشورهای منطقه را افزایش دهد و در نهایت زمینه را برای حضور بیشتر قدرتهای فرامنطقهای فراهم کند. تهران میتواند با تأکید بر آزادی کشتیرانی و امنیت مسیرهای تجاری، از گفتوگوهای منطقهای درباره امنیت دریایی حمایت کند. چنین رویکردی میتواند مانع از آن شود که تهدید انصارالله به مبنایی برای مشروعیتبخشی به یک معماری امنیتی جدید با محوریت اسرائیل تبدیل شود.
سوم، تهران باید از تبدیل نزدیکی عربستان و امارات به یک همگرایی راهبردی و پایدار جلوگیری کند؛ اما این هدف نباید از طریق تلاش مستقیم برای ایجاد خصومت میان دو کشور یا دخالت آشکار در اختلافات آنها دنبال شود. رقابت میان ریاض و ابوظبی در پروندههایی همچون یمن، سیاست انرژی، سودان، رقابت اقتصادی و جایگاه منطقهای ریشههایی مستقل و ساختاری دارد و نمیتوان آن را صرفاً محصول یک بحران مقطعی دانست. ازاینرو، سیاست مطلوب ایران میتواند بر شناسایی، برجستهسازی و مدیریت همین تفاوتهای واقعی استوار باشد؛ بهگونهای که رقابت موجود میان دو کشور به یک جبهه امنیتی مشترک علیه ایران تبدیل نشود. در این چارچوب، رسانه یکی از مهمترین عرصههای مدیریت شکافهای موجود میان ریاض و ابوظبی است. تجربه سالهای اخیر نشان داده است که اختلافات سعودی ـ اماراتی تنها در سطح تصمیمات رسمی باقی نمانده و به عرصه رسانهها و شبکههای اجتماعی نیز سرایت کرده است. با این حال، رسانههای ایرانی نباید این ظرفیت را به معنای امکان یا ضرورت ایجاد «تفرقه» از طریق تبلیغات مستقیم تلقی کنند. تبلیغات آشکار ضدسعودی یا ضداماراتی میتواند نتیجه معکوس داشته باشد و دو کشور را در برابر تهدید مشترکی که آن را به ایران نسبت میدهند، به یکدیگر نزدیکتر کند.
رویکرد مناسبتر، تقویت روایتهای متفاوت درباره منافع ملی و اولویتهای راهبردی دو کشور است. رسانهها و مراکز مطالعاتی نزدیک به ایران میتوانند بهصورت مستند بر تفاوت میان محاسبات ریاض و ابوظبی در پرونده یمن تمرکز کنند. عربستان بیش از همه نگران امنیت مرزهای خود، جلوگیری از تثبیت یک تهدید نظامی در همسایگی جنوبی و حفظ حداقلی از انسجام سرزمینی یمن است؛ در حالی که امارات طی سالهای گذشته بخش مهمی از سیاست خود را بر نیروهای محلی جنوب، بنادر، جزایر و مسیرهای دریایی متمرکز کرده است. برجسته کردن این تفاوتها میتواند نشان دهد که همکاری دو کشور در برابر انصارالله الزاماً به معنای همسان شدن اهداف آنها درباره آینده یمن نیست. در سطح رسانهای، بنابراین، به جای تولید محتوای تحریکآمیز میتوان بر پرسشهای مبتنی بر تعارض منافع بالقوه تمرکز کرد: آیا امارات حاضر است برای امنیت مرزهای عربستان هزینههای نظامی و سیاسی قابل توجهی بپردازد؟ آیا عربستان حاضر است در مقابل حمایت امارات، با گسترش نفوذ این کشور در جنوب یمن موافقت کند؟ آیا حفظ یکپارچگی سرزمینی یمن با منافع امارات در تقویت نیروهای محلی جنوب سازگار است؟ و در صورت احیای همکاری دو کشور، سهم هر یک در تعیین آینده سیاسی و امنیتی یمن چگونه خواهد بود؟ طرح مستند چنین پرسشهایی میتواند بدون ورود به عملیات تبلیغاتی، هزینه سیاسی همگرایی ریاض و ابوظبی را افزایش دهد؛ زیرا نخبگان و افکار عمومی دو کشور را نسبت به تفاوت منافع و اهداف طرف مقابل حساستر میکند. در کنار یمن، ایران میتواند از ظرفیت رسانههای عربی مستقل و مراکز مطالعاتی منطقهای برای برجسته کردن رقابت اقتصادی و ژئوپلیتیکی عربستان و امارات نیز استفاده کند. این رقابت به یمن محدود نیست و حوزههایی مانند سرمایهگذاری، بنادر، تجارت، انرژی، گردشگری و تلاش برای تبدیل ریاض و ابوظبی به دو مرکز اصلی اقتصادی منطقه را دربرمیگیرد. برجستهسازی این رقابتها، در صورتی که بر دادهها و تحلیلهای معتبر استوار باشد، میتواند مانع از آن شود که همکاری امنیتی دو کشور به همگرایی گسترده در سایر حوزهها سرایت کند. با این حال، میان «برجستهسازی تناقض منافع» و «ساختن اختلاف» باید تمایز روشنی وجود داشته باشد. انتشار اطلاعات نادرست، جعل خبر، نسبت دادن اتهامات اثباتنشده به مقامهای دو کشور یا تلاش برای تحریک مستقیم افکار عمومی سعودی و اماراتی، نهتنها از نظر حرفهای و علمی قابل دفاع نیست، بلکه در صورت افشا میتواند اعتبار رسانهای ایران را تضعیف و حتی نتیجهای معکوس، یعنی نزدیکتر شدن ریاض و ابوظبی، ایجاد کند. بنابراین، ابزار رسانهای ایران باید بر تحلیل، افشاگری مستند، مقایسه منافع و برجستهسازی تناقضهای واقعی استوار باشد، نه عملیات روانی آشکار یا تولید اطلاعات جعلی.
چهارم، ایران باید در قبال مسئله یمن از یک رویکرد صرفاً امنیتی به سمت دیپلماسی سیاسی فعالتر حرکت کند. اگر عربستان به این جمعبندی برسد که راهحل نظامی یا بازسازی ائتلاف سابق نمیتواند امنیت مرزها و مسیرهای انرژی آن را تضمین کند، فضای بیشتری برای گفتوگو درباره آینده یمن ایجاد خواهد شد. تهران میتواند بر حمایت از یک فرایند سیاسی فراگیر یمنی تأکید کند که در آن نگرانیهای امنیتی عربستان، منافع بازیگران جنوب و مطالبات سایر گروههای یمنی نیز مورد توجه قرار گیرد. چنین موضعی میتواند فاصله میان «مدیریت بحران یمن» و «ائتلاف علیه ایران» را برای ریاض روشنتر کند.
پنجم، ایران باید سناریوی همکاری امنیتی عربستان، امارات و اسرائیل را جدی بگیرد و از همافزایی احتمالی اطلاعاتی و فناوری میان این بازیگران غافل نشود. در چنین سناریویی، تهدید اصلی برای تهران الزاماً استقرار مستقیم نیروهای اسرائیلی در یمن نیست؛ بلکه شکلگیری شبکهای از همکاریهای اطلاعاتی، پهپادی، دریایی و مراقبت الکترونیکی در پیرامون دریای سرخ و خلیج فارس است. بنابراین، تقویت آگاهی دریایی، حفاظت از زیرساختهای حیاتی و توسعه سازوکارهای مدیریت بحران باید بخشی از پاسخ پیشگیرانه ایران باشد.
در نهایت، ایران باید از امنیتی شدن کامل روابط خود با کشورهای عربی خلیج فارس جلوگیری کند. نزدیکی احتمالی ریاض و ابوظبی الزاماً به معنای شکست تهران نیست؛ این روند، در صورت مدیریت هوشمندانه، میتواند به فرصتی برای گفتوگوی منطقهای درباره امنیت دریایی، انرژی و یمن نیز تبدیل شود. راهبرد مطلوب ایران نه جلوگیری از هرگونه نزدیکی عربستان و امارات، بلکه جلوگیری از تبدیل این نزدیکی به یک ائتلاف امنیتی پایدار علیه ایران است. تهران باید میان «همکاری عربی برای مدیریت بحران یمن» و «ائتلاف امنیتی علیه ایران» تفاوت قائل شود و با دیپلماسی فعال، هزینه گذار از اولی به دومی را افزایش دهد.
منابع:
https://agsi.org/analysis/a-saudi-uae-thaw
https://alarab.co.uk
دیدگاه