روزنامه صهیونیستی هاآرتص در گزارشی تحقیقی مدعی شده است که محمد بن زاید آل نهیان، رئیس امارات متحده عربی، حدود یک هفته و نیم پیش از عملیات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس، در یک تماس تلفنی با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی درباره احتمال وقوع یک حمله گسترده هشدار داده بود.
بر اساس گزارش Axios، هیأتی از ایران در اواسط ماه میلادی گذشته برای مذاکراتی کمسروصدا به ابوظبی رفت و در جریان دیدار با مقامهای اماراتی، خواستار کاهش تنش و بهبود روابط شد. منابع این گزارش میگویند تهران از امارات درخواست کمک برای تأمین غذا و دارو کرد. درخواستی که امارات آن را رد کرد.
جنگ فوریه ۲۰۲۶ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، برآیندی از راهبرد کلان مهار چین، مقابله با بسط نفوذ منطقهای تهران و اتکا به برآوردهای نادرست از میزان تابآوری و شکنندگی داخلی ایران بود که با مقاومت غیرمنتظره ساختارها و غافلگیری راهبردی در اختلال تنگه هرمز، به یک شکست محاسباتی برای مهاجمان تبدیل شد. در پی این بنبست میدانی و تحمیل هزینههای سنگین جهانی، واشنگتن در تلاش است تا با پیادهسازی راهبرد زیرساختی «عملیات سرریز» برای دور زدن خلیج فارس و تمرکز موقت بر یک «توافق محدود» هستهای، بحران را مدیریت کرده و زمان بخرد؛ در مقابل، تلآویو ضمن تعمیق ادغام ساختار نظامی خود با آمریکا، جبهه درگیری را به سمت مهار حزبالله لبنان سوق داده و همزمان از طریق جنگ شناختی، اطلاعاتی و هدایت تحرکات ضدامنیتی، پروژه فرسایش از درون و تشدید گسلهای قومی و اجتماعی در ایران را دنبال میکند.
خروج امارات متحده عربی از اوپک در می ۲۰۲۶، تصمیمی راهبردی ناشی از تمایل این کشور به حداکثرسازی تولید و درآمدهای نفتی، رهایی از محدودیتهای سهمیهای و سلطه عربستان و روسیه، و همچنین همسویی بیشتر با منافع اقتصادی و امنیتی ایالات متحده در پی تنشهای منطقهای است. این اقدام اگرچه با افزایش عرضه و احتمال کاهش قیمت جهانی نفت، رقابت در بازارهای آسیایی را تشدید کرده و با تضعیف جایگاه اوپک، چالشهای جدی برای درآمدهای ارزی ایران ایجاد میکند، اما در مقابل، با تعمیق شکافهای ژئوپلیتیکی میان امارات و عربستان، فرصتهای جدیدی را برای موازنه قدرت، افزایش وزن نسبی ایران در ساختار باقیمانده سازمان و ایجاد فضاهای جدید در دیپلماسی انرژی فراهم میآورد.
جنگ اخیر شکافهای درون شورای همکاری خلیج فارس را عمیقتر کرد و نشان داد که اعضای این شورا در قبال ایران، آمریکا و رژیم صهیونیستی دارای رویکردهای متفاوتی هستند. همزمان، آسیبپذیری تنگه هرمز و زیرساختهای انرژی، محدودیتهای چتر امنیتی آمریکا را آشکار ساخت. در نتیجه، آینده خلیج فارس بیش از آنکه به سمت یکپارچگی راهبردی حرکت کند، تحت تأثیر رقابتها، واگراییها و تلاش کشورها برای تأمین امنیت از مسیرهای متفاوت قرار خواهد گرفت.
جنگ رمضان شکافهای پنهان در شورای همکاری خلیج فارس را آشکار و تعمیق کرد؛ بهگونهای که عمان و قطر بر مهار تنش و میانجیگری، امارات و بحرین بر تشدید فشار علیه ایران و عربستان و کویت بر راهبرد مصونسازی و مدیریت ریسک متمرکز شدند. تداوم این واگراییها میتواند انسجام راهبردی شورا را تضعیف کرده و اعضا را به سمت ائتلافهای امنیتی و سیاسی متفاوت سوق دهد. در نتیجه، شورای همکاری بیش از آنکه یک بلوک منسجم امنیتی باشد، به مجموعهای از بازیگران با ادراکهای متفاوت از تهدید و منافع منطقهای تبدیل شده است.
در سالهای اخیر قاره آفریقا به یکی از مناطق مهم رقابت بین قدرتهای بزرگ و میانی تبدیل شده و هر یک از آنها به دنبال گسترش نفوذ سیاسی و اقتصادی خود در این قاره هستند. برای رمزگشایی از این روند میتوان به انگیزههای مختلفی مانند منابع بکر و طبیعی به ویژه معادن و عناصر خاکی کمیاب اشاره کرد که این امر در نهایت به رقابت سخت و حتی درگیریهای نیابتی نظامی مانند جمهوری دموکراتیک کنگو و رواندا نیز انجامیده که قربانی اصلی آن منافع کشورهای میزبان و مردم عادی است. سودان نیز نمونه بارز این جاهطلبی به ویژه امارات متحده عربی است. در این میان، به جرات میتوان گفت که شاخ آفریقا شامل اریتره، اتیوپی، جیبوتی، سومالی و اتیوپی، نسبت به سایر مناطق آن از اهمیت راهبردی برخوردار است که شاید مهمترین دلیل آن پیوستگی با دریای سرخ و کنترل بخش مهمی از تجارت جهانی است. در واقع، نزدیکی جغرافیایی شاخ آفریقا به یمن و باب المندب نیز یکی از دلایل اصلی تشدید رقابت در این منطقه به ویژه از سوی عربستان سعودی و امارات متحده عربی است.
این گزارش به بررسی سیاست تهاجمی و توسعهگرایانه امارات متحده عربی در دهههای اخیر، بهویژه در دوران رهبری محمد بن زاید، میپردازد. در این چارچوب، امارات با تکیه بر قدرت اقتصادی، منابع مالی گسترده و حمایت ایالات متحده، نفوذ خود را از خلیج فارس تا شاخ آفریقا گسترش داده است. دشمنی با جریانهای اسلام سیاسی و همسویی راهبردی با آمریکا، از ارکان اصلی سیاست خارجی ابوظبی محسوب میشود. ساختار جمعیتی خاص این کشور و اتکای آن به نیروی کار مهاجر، زمینهساز رویکردی متفاوت در قدرتسازی منطقهای شده است. گزارش نشان میدهد چگونه امارات با بهرهگیری از بیثباتی سیاسی در کشورهای آفریقایی و یمن، به بازیگری اثرگذار در معادلات ژئوپلیتیکی منطقه تبدیل شده است.