انتقال مسیر کابل فیبر نوری عربستان به یونان از رژیم صهیونیستی به سوریه، بخشی از راهبرد جدید ریاض برای بازتعریف نظم منطقهای و کاهش وابستگی به محور امارات–اسرائیل است. عربستان با سرمایهگذاری در زیرساختهای سوریه، در پی تبدیل دمشق به مرکز اتصال خلیج فارس و مدیترانه و تقویت نفوذ ژئواکونومیک خود است. این تحول همچنین بازتاب تشدید رقابت ریاض و ابوظبی و حرکت تدریجی منطقه از ژئوپلیتیک انرژی به ژئوپلیتیک داده و زیرساختهای دیجیتال به شمار میرود.
جنگ رمضان شکافهای پنهان در شورای همکاری خلیج فارس را آشکار و تعمیق کرد؛ بهگونهای که عمان و قطر بر مهار تنش و میانجیگری، امارات و بحرین بر تشدید فشار علیه ایران و عربستان و کویت بر راهبرد مصونسازی و مدیریت ریسک متمرکز شدند. تداوم این واگراییها میتواند انسجام راهبردی شورا را تضعیف کرده و اعضا را به سمت ائتلافهای امنیتی و سیاسی متفاوت سوق دهد. در نتیجه، شورای همکاری بیش از آنکه یک بلوک منسجم امنیتی باشد، به مجموعهای از بازیگران با ادراکهای متفاوت از تهدید و منافع منطقهای تبدیل شده است.
جنگ رمضان نشان داد که محور مقاومت علیرغم فشارهای گسترده نظامی، از الگوی متمرکز به یک شبکه چندلایه و انعطافپذیرتر گذار کرده و توانسته با توزیع ظرفیت میان بازیگران مختلف، بازدارندگی خود را حفظ کند. فعالسازی همزمان جبهههای لبنان، عراق و یمن ضمن افزایش فشار بر رژیم صهیونیستی، بیانگر تداوم راهبرد «تصاعد کنترلشده» و اجتناب از جنگ فراگیر منطقهای بود. در دوره پساجنگ، آینده محور مقاومت میان سه مسیر بازسازی و تقویت شبکهای، تداوم وضعیت نیمههماهنگ و مدیریت بحران، یا فرسایش تدریجی و کاهش انسجام عملیاتی در نوسان خواهد بود؛ هرچند روندهای موجود نشان میدهد حفظ ساختار شبکهای و بازدارندگی چندجبههای همچنان محتملترین مسیر پیشرو است.
دیدار محمد بنسلمان و دونالد ترامپ در نیویورک در زمانی انجام شد که غرب آسیا زیر فشار موجی از بحرانهای امنیتی از جنگ غزه و درگیریهای مستقیم ایران و رژیم صهیونیستی تا حملات صهیونیستها به لبنان و دوحه و بیثباتی مرزهای سوریه قرار داشت. این وضعیت، عربستان را به سمت احتیاط راهبردی سوق داده بود؛ زیرا ریاض ناچار بود همزمان پیامدهای جنگ غزه، بازیگری تهران و اقدامات تهاجمی تلآویو را مدیریت کند.
اظهارات اخیر توماس باراک، درباره نامشروع بودن مرزهای خاورمیانه و اصالت «روستاها و قبایل» به جای دولت-ملتها، موجی از واکنشها را در منطقه برانگیخته است. این گفتمان تحولی بنیادین در رویکرد سیاست خارجی آمریکا به خاورمیانه است که با دکترین استراتژیک رژیم صهیونیستی همسویی عمیقی دارد. این یادداشت تلاش میکند با بررسی گفتههای باراک و تطبیق آن با اسناد استراتژیک موجود، سه سناریوی محتمل برای آینده منطقه ترسیم کند.
تحلیلگران بسیاری موضوع نوسانات قیمت نفت در خلیجفارس را یکی از عوامل تعیینکننده در بحث جنگ میدانند. بهطوری که به نقل از برخی، نگرانی ترامپ از شوک نفتی ناشی از جنگ در منطقه جنوب غرب آسیا یکی از عوامل اصلی توقف جنگ و تداوم آتشبس تا امروز بوده است. به همین علت در این گزارش با اتکا به گزارشها و مقالات اندیشکدهها و خبرگزاریهای مطرح جهان و روند تحولات جنگ توضیح خواهیم داد که اخبار مربوط به جنگ، زد و خوردها و بهطور کلی تبادل آتش بین ایران و رژیم اسرائیل تابعی از ریسکپریمیوم (احساس خطر از سوی بازار پس از وقوع اولین حادثهای که تجارت جهانی را مختل کند) انتقال نفت در جهان و ارزیابی بازار انرژی از احتمال تشدید تنش است. همچنین خواهیم دید که این نگرانی از همان روزهای نخست جنگ در تحلیلهای بازار و گزارشهای انرژی منعکس شده است.
اقتصاد دیجیتال عراق در سالهای اخیر بهعنوان یکی از پویاترین و سریعترین بخشهای اقتصادی این کشور ظهور کرده است. افزایش جمعیت جوان، حرکت تدریجی دولت عراق بهسوی خدمات الکترونیکی و ظرفیت این کشور برای تبدیلشدن به محور ترانزیت و تبادل داده در منطقه، موجب توجه بازیگران متعدد داخلی و خارجی به این حوزه شده است. همانگونه که بهرهبرداری اقتصادی بازیگران غربی از بخش نفت عراق بهعنوان یکی از چالشهای این حوزه مطرح بود، اکنون صنعت ارتباطات و فناوری اطلاعات نیز به کانون توجه برخی گروهها و کشورها قرار گرفته است. بغداد دو هدف را دنبال میکند: نخست، ایجاد منابع مالی برای استمرار فعالیتهای خود و دوم، نقشآفرینی در حوزه کنترل و نظارت بر جریان دادهها بهمنظور افزایش قدرت اثرگذاری اجتماعی و مدیریت میدان امنیتی در برابر نفوذ طرف دیگر.
در سالهای اخیر قاره آفریقا به یکی از مناطق مهم رقابت بین قدرتهای بزرگ و میانی تبدیل شده و هر یک از آنها به دنبال گسترش نفوذ سیاسی و اقتصادی خود در این قاره هستند. برای رمزگشایی از این روند میتوان به انگیزههای مختلفی مانند منابع بکر و طبیعی به ویژه معادن و عناصر خاکی کمیاب اشاره کرد که این امر در نهایت به رقابت سخت و حتی درگیریهای نیابتی نظامی مانند جمهوری دموکراتیک کنگو و رواندا نیز انجامیده که قربانی اصلی آن منافع کشورهای میزبان و مردم عادی است. سودان نیز نمونه بارز این جاهطلبی به ویژه امارات متحده عربی است. در این میان، به جرات میتوان گفت که شاخ آفریقا شامل اریتره، اتیوپی، جیبوتی، سومالی و اتیوپی، نسبت به سایر مناطق آن از اهمیت راهبردی برخوردار است که شاید مهمترین دلیل آن پیوستگی با دریای سرخ و کنترل بخش مهمی از تجارت جهانی است. در واقع، نزدیکی جغرافیایی شاخ آفریقا به یمن و باب المندب نیز یکی از دلایل اصلی تشدید رقابت در این منطقه به ویژه از سوی عربستان سعودی و امارات متحده عربی است.
ایالات متحده با استقرار نخستین واحد عملیاتی مجهز به پهپادهای کامیکازه (انتحاری) کمهزینه که نسخه مهندسیمعکوسشدهای از پهپاد ایرانی شاهد-۱۳۶ محسوب میشوند؛ وارد مرحله جدیدی از راهبرد پهپادی خود در غرب آسیا شده است.
پس از تحولات سیاسی و میدانی اخیر در سوریه، حضور آمریکا در شمالشرق کشور وارد مرحله تازهای شده است. در حالیکه از ابتدای ۲۰۲۵ گزارشهایی درباره کاهش نیرو و تخلیه برخی پایگاهها در دیرالزور منتشر شد، شواهد میدانی و تصاویر ماهوارهای نشان میدهد که این روند به معنای خروج نیست، بلکه بیشتر شبیه جابجایی و متمرکزسازی حضور در محور شرقی-شمالشرقی سوریه است. این تغییر همزمان با کاهش فعالیت در پایگاههای دیرالزور و رشد زیرساختی در چند پایگاه شرقی بهویژه «قصرک »و «شدادی» مشاهده میشود. همزمانی این دو روند متضاد – کاهش حضور در غرب و توسعه در شرق – پرسش اصلی را شکل میدهد: راهبرد واقعی آمریکا در سوریه چیست؟ خروج تدریجی یا بازآرایی برای مرحله جدید؟